۲۰۰۵
پنجشنبه 11 اسفند 1384 - 2 مارس 2006
چکیده خبرها

تجمع اعتراض آميز صدها معدنچي "سنگرود" در داخل معدن

 

 

 تجمع صدها كارگر " معدن سنگرود " , كه به دليل اعتراض به قولهاي غير واقعي مسوولان و مدير عامل شركت تهيه و توليد نسبت به پرداخت حقوق معوقه 13 ماهه كارگران صورت گرفت ، با پيوستن ديگر كارگران و خانواده‌‏هايشان به معترضين ، شدت بيشتري يافته است .
به گزارش خبرنگار گروه كارگري ايلنا , كارگران اينگونه عنوان مي دارند كه از قولهاي غير عملي مسوولان خسته شده و با اشاره به بي نتيجه خواندن مراجعاتشان به دفتر رياست جمهوري كه هفته گذشته در تهران انجام شد ، اين‌‏بار ديگر نمي‌‏دانند كه بايد به كدام مرجع قانوني مراجعه كنند .
بنابراين گزارش ، كارگران اعلام داشتند كه به تجمع اعتراض آميز خود در داخل معدن تا لحظه حركت مجدد خود به سوي تهران ادامه داده و اين‌‏بار تا گرفتن حقوق مسلم خود ، دست از اعتصاب و اعتراض در مقابل مراجع قانوني در تهران نخواهند كشيد .
بنابراين گزارش ، كارگران سنگرودي اعلام مي دارند كه از بي توجهي‌‏هاي پي در پي مسوولان كشور ، وعده هاي غير عملي و رفتارهاي توهين آميز خسته شده و مي خواهند واكنش موثري انجام دهند ، اما در حركت اعتراض آميز خود به سوي تهران ، نمي‌‏دانند به كجا مراجعه كنند .

 

 30 درصد بیماران بخاطر فقر به مراکز درمانی مراجعه نميکنند

 

 

بنابراعلام وزارت بهداشت،30 درصد افراد نیازمند به خدمات بهداشتی- درمانی، به علت فقر هرگز به مراکز درمانی مراجعه نمی کنند.
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری "مهر"، نتایج تحقیق صورت گرفته توسط معاونت سلامت وزارت بهداشت نشان می دهد که مصرف خودسرانه دارو، کمبود وقت و فاتصله زیاد محل زندگی بیمار با مراکز درمانی از دیگر علل محروم ماندن بیماران نیازمند ازدرمان های سرپایی است.
بنا به این مطالعه، میزان نیاز کودکان زیر یک سال و افراد بالای 65 سال به اقدامات درمانی و فوریتهای پزشکی بیش از سایر گروه های سنی است.
این تحقیق همچنین مشخص کرد که بیش از 40 درصد بیماران روستاهای کوچک و عشایر به دلیل محرومیت های موجود امکان مراجعه به مراکز درمانی و دریافت خدمات را ندارند.  

 

 

خبرهای کوتاه :  البرادعی : موضوعات مشخص شده ولي هنوز توافقي حاصل نشده است
* فرزندان و بازماندگان قربانیان نقض حقوق بشر در ایران با مقامات سازمان ملل دیدار می کنند

 

 البرادعی : موضوعات مشخص شده ولي هنوز توافقي حاصل نشده است

ایرنا:محمد البرادعي" مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي پس از ملاقات روز جمعه با علي لاريجاني در وين، به خبرنگاران گفت: سعي مي‌كنيم كه به مذاكرات برگرديم. مديركل آژانس بين‌المللي انرژي اتمي افزود: هدف نهايي اين تلاشها ، حل موضوع برنامه هسته‌اي ايران از طريق مذاكرات است.
وي در ادامه گفت: فكر مي‌كنم موضوعات مشخص شده ولي هنوز توافقي حاصل نشده است.
ديدار امروز البرادعي و لاريجاني پس از نشست دبير شورايعالي امنيت ملي ايران با نمايندگان تروييكاي اتحاديه اروپا در وين برگزار شد.
البرادعي روز پنجشنبه با صدور بيانيه‌اي از برگزاري اين نشست استقبال كرده بود.
-----------------------------------------------
فرزندان و بازماندگان قربانیان نقض حقوق بشر در ایران با مقامات سازمان ملل دیدار می کنند

به گزارش راديو فردا قرار است پنج جوان ایرانی در فروردین ماه با مسولان بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد دیدار کنند و آرزوها و رنجها جوانان ایران را بگوش مردم دنیا برسانند: زویا زرافشان فرزند ناصر زرافشان حقوقدان و وکیل خانواده قربانیان قتلهای زنجیره ای، سهراب مختاری فرزند محمد مختاری، نویسنده و یکی از قربانیان قتلهای زنجیره ای، بهمن عبداللهی فرزند بهزاد عبداللهی زندانی سیاسی که در تابستان 67 اعدام شد، مارال توحیدی و سیمین صادقی.زویا زرافشان در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: من سعی می کنم از فرصتی که بدست آمده استفاده کنم و از بی عدالتی و شرایط بدی که در ایران برای مردم وجود دارد صحبت کنم. سفر این جوانان به سازمان ملل متحد با همکاری نهادهای اجتماعی و فرهنگی ایرانیان مقیم اورپا تابستان گذشته سازمان یافت. خانم زرافشان می گوید: پدر من نزدیک 4 سال بخاطر افشای حقایق مربوط به قتلهای زنجیره ای در زندان است، اما مساله فقط شخصی نیست ما این اقدام را می کنیم تا نهادهای ناظر بر حقوق بشر را حساس کنیم نسبت به موضوع ایران. چون اینها اگر واقعا عکس العمل نشان می دادند شايد ميشد از بسياری از وقايعی  که اتفاق افتاد جلوگيری کرد.

 

 

وزارت امور خارجه آمریکا واحد جدیدی برای ترویج دمکراسی در ایران و برقراری تماس با ایرانیان تاسیس می‌کند

 

 راديو فردا : یک مقام ارشد وزارت امورخارجه آمریکا به خبرگزاری رویترز گفت با تاسیس دفتر جدیدی برای ترویج دمکراسی در ایران، جلب افکار عمومی در داخل ایران، و تماس با ایرانیان در سراسر جهان، کادر امور ایران در وزارت امورخارجه با اضافه شدن 12 تا 15 پست جدید، گسترش خواهد یافت و در شهرهای ایرانی‌نشین جهان، از جمله لندن، دوبی، استانبول، فرانکفورت و باکو، مراکزی برای تماس بیشتر با ایرانیان دایر خواهد شد. این مقام گفت این تصمیم به منظور همسو نمودن منابع وامکانات موجود در راستای اولویت‌های سیاست خارجی آمریکا اتخاذ شده است. خانم کاندولیزا رایس، وزیر امورخارجه آمریکا، طرح افزایش کادر این وزارتخانه را برای ایجاد تمرکز بیشتر در فعالیت‌های مربوط به ایران تصویب کرده است. خانم رایس ماه گذشته اعلام کرد بودجه 10 میلیون دلاری فعالیت‌های دیپلماتیک مربوط به ایران را به 85 میلیون دلار افزایش خواهد داد.

     

 

 

 

سخنگوی برون مرزی زندانیان   : بستگان زندانیان سیاسی گوهردشت کرج به قتل تهدید شدند

 

 به گزارش راديو فردا صادق نقاشکار سخنگوی زندانیان زندان رجائی شهر کرج، در تماس با رادیو فردا  گفت  که فشار بر زندانیان ابعاد گسترده تری یافته است و تهدید خانواده های زندانیان به مرگ، و مسائل اخلاقی، جزو این فشارهاست. وی می گوید در روزهای اخیر شماری از زندانیان سیاسی به سلول های انفرادی بند سپاه در زندان گوهردشت کرج منتقل کردند. آنها را مورد شکنجه های جسمی و روحی قرار دادند. وی می افزاید زندانیان را تهدید کرده اند که خانواده های آنها ناپدید خواهد شد، یا بدست افرادی به قتل خواهند رسید. وی می گوید همه این مجموعه تهدیدها برای درهم شکستن روحیه زندانیان است. وی می گوید طی روزهای گذشته درگیری خونینی در بند 5 زندان گوهر دشت بود که تعدادی از زندانیان عادی زخمی شدند. وی می گوید زندانیان سیاسی در این زندان در معرض تهدید زندانیان عادی که به باندهای شرور وابسته هستند، قرار دارند.

     

 

احمد شيرزاد :  در زير بيابان نطنز و نيروگاه بوشهر چه چيزي نهفته است كه بايد اين همه بايت آن هزينه بدهيم؟
* كشور ايران به لحاظ ذخاير اورانيوم چيزي درحد صفر است

 

 

     

 

مقاله یک نویسنده ایرانی در وال استریت جورنال : جنجال برنامه اتمی و عدم توجه به اعتصاب کارگران شرکت واحد

 

 عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي گفت: در دو سطح با فن‌‏آوري هسته‌‏اي مي‌‏توان برخورد كرد، سطحي كه بخواهيم به حدي از توانايي‌‏ها برسيم و سطحي كه بگوييم ما قدرت بالاي هسته‌‏اي داريم. بين اين دو سطح را نمي‌‏توان آهسته‌‏آهسته طي كرد. اگر ما توانايي‌‏هاي مقبولي داشته باشيم، فقط به كار" تهديد شدن"، "كتك خوردن" و" در معرض چالش سياسي قرار گرفتن" مي‌‏خورد. ما وقتي مي‏توانيم آن را به عنوان يك توانايي عرضه كنيم كه چندين پله را طي كرده باشيم.
به گزارش خبرنگار" ايلنا" احمد شيرزاد در نشست عمومي مجمع نمايندگان ادوار مجلس شوراي اسلامي به بيان نظرات خود در خصوص بررسي سياست‌‏هاي هسته‌‏اي ايران پرداخت و از عدم اطلاع‌‏رساني درست و به موقع در اين خصوص به مردم، نخبگان و حتي مسؤولان انتقاد كرد.
استاد فيزيك هسته‌‏اي دانشگاه صنعتي اصفهان مدعي شد: اصلاح‌‏طلبان، مجموعه رجال سياسي در كشور و مجموعه روشنفكران از سال 81 متوجه مسائل هسته‌‏اي شدند، بعد از دو سه سال كشمكش با كشورهاي خارجي اغلب مسوولان و آگاهان به اين مساله، از آنچه كه مي‌‏گذشت، بي‌‏اطلاع بودند و معاونان رييس جمهوري، وزرا و حتي به جرات مي‌‏گويم شخص رييس‌‏جمهوري از آنچه رخ مي‌‏داد، خبر نداشتند و ما امروز داريم تاوان چيزهايي را كه اتفاق افتاده است، مي‌‏دهيم.
نماينده اصفهان در مجلس ششم تصريح كرد: ما تاوان چيزي را مي‌‏دهيم كه نمي‌‏دانيم چيست و اين يك درد است. مردم اروپا به مدت پنج دهه در زير تهديد دو ابرقدرت جهاني زندگي مي‌‏كردند لذا بحث تسليحاتي و فن‌‏آوري براي شهروندان اروپايي يا استراليايي و ژاپني يك بحث آشنايي است و آگاهانه در مورد آن به بحث مي‌‏پردازند اما در كشور ما بالاترين مسوولان تصميم‌‏گيري نسبت به اين مساله اطلاعات زيادي ندارند و يا اطلاعات‌‏شان در حد صفر است، لذا در مورد مسائل سياسي آن صحبت مي‌‏كنند كه اين فرافكني مساله است.
شيرزاد خاطرنشان كرد: ما با بخشي كه با سرنوشت كشور و بود و نبود آن درگير است، آشنايي نداريم. اصلا اين "در غلطاني" كه آقاي لاريجاني مي‌‏گويد، چيست؟ در زير بيابان نطنز و نيروگاه بوشهر چه چيزي نهفته است كه بايد اين همه بايت آن هزينه بدهيم؟
وي افزود: فرض بگيريم اينها دستاوردهاي بزرگي بوده و كارهاي بزرگي انجام شده است اما با اين روش نمي‌‏توان از حق مردم ايران در رسيدن به فن‌‏آوري هسته‌‏اي دفاع كرد، كشور ايران به لحاظ ذخاير اورانيوم چيزي درحد صفر است.
اين كارشناس مسايل هسته‌‏اي در ادامه افزود: ما دو معدن شناخته شده اورانيوم در يزد و بندرعباس داريم كه مجموعه ذخاير آنها كه يك گرم تاكنون از آن برداشت نشده است، 1400 تن سنگ معدن اورانيوم است كه اگر كل آن استخراج شود، تنها به مدت 7 سال مي‌‏تواند كفاف سوخت نيروگاه بوشهر را بدهد كه اين نيروگاه هم هزار مگاوات يعني 5/2 درصد از برق كشور را توليد خواهد كرد.
شيرزاد با طرح سوالي مبني بر اين كه آيا امكان دسترسي به فن‌‏آوري خودكفا وجود دارد يا نه؟ اظهار داشت: وقتي سوختش را نداريم و آنها هم به ما نمي‌‏دهند، راهش اين نيست. اگر تمايل به دستيابي به اين سوخت را داريم، يا بايد اعتماد آنها را جلب كنيم يا اين كه سوخت معدن بخريم كه آنها به هيچ وجه به ما نمي‌‏دهند.
شيرزاد در ادامه گفت: واي به حال روزي كه حكومتي نه در دين كه در حوزه علمي و مهندسي تئوري‌‏پردازي رسمي كند كه هيچ كس غير از آنها نتواند حرف بزند.
وي ادامه داد: فضايي ايجاد شده‌‏ است كه مردم دچار توهم شده‌‏اند، ما بايد بابت اين كار به نسل‌‏هاي بعد تقاص پس بدهيم. اين زمان خواهد گذاشت، يا بايد كوتاه بيايند كه بحث‌‏ها تمام مي‌‏شود و يا اين كه كشور را به سمت درگيري فرسايشي ببرند كه قطعا ضرر آن زيادتر خواهد بود.
نماينده اصفهان در مجلس ششم تصريح كرد: اگر در خرمشهر و 8 سال دفاع مقدس جنگيديم، مي‌‏دانستيم چه مي‌‏خواهيم، اما حالا چه مي‌‏خواهيم؟
وي افزود: در دو سطح با اين فن‌‏آوري مي‌‏توان برخورد كرد، سطحي كه بخواهيم به حدي از توانايي‌‏ها برسيم و سطحي كه بگوييم ما قدرت بالاي هسته‌‏اي داريم. بين اين دو سطح را نمي‌‏توان آهسته‌‏آهسته طي كرد. اگر ما توانايي‌‏هاي مقبولي داشته باشيم، فقط به كار" تهديد شدن"، "كتك خوردن" و" در معرض چالش سياسي قرار گرفتن" مي‌‏خورد. ما وقتي مي‌‏توانيم آن را به عنوان يك توانايي عرضه كنيم كه چندين پله را طي كرده باشيم كه اين پله‌‏ها صنعت خودروسازي و صنعت ساختمان‌‏سازي نيست كه بگوييم يواش يواش رشد مي‌‏يابد.
وي با اشاره به ديدگاههاي مختلف در مورد تسليحات هسته‌‏اي در دنيا گفت: يك نگاه موازنه مثبت است كه معتقد است سلاح هسته‌‏اي صلح مي‌‏آورد لذا بايد كشورهاي جهان سوم هم سلاح هسته‌‏اي داشته باشند تا صلح ايجاد شود اما نگاه ديگر به دنبال دنياي عاري از سلاحهاي هسته‌‏اي است، احزاب سياسي در دنياي مدرن در مورد تسليحات هسته‌‏اي موضع و تكليف خود را مشخص مي‌‏كنند، ما هم بايد تكليف خود را مشخص و در اين خصوص موضع‌‏گيري كنيم.
شيرزاد افزود: ساده انگاري است كه اصلاح‌‏طلبان فكر كنند تنها در مورد آزادي و حقوق بشر بايد حرف بزنند، ما بايد در مورد آلودگي محيط زيست و گازهاي گلخانه‌‏اي حرف داشته باشيم و در جايي كه احزاب دنيا بيش از سه دهه است موضع خود را در مورد مسائل هسته‌‏اي بيان كرد‌‏ه‌‏اند، در ابعاد سياسي، فن‌‏آوري و تكنولوژي موضع‌‏گيري‌‏كنيم.

 

 رویا حکاکیان نویسنده ایرانی مقیم آمریکا مقاله ای دارد در والستریت جورنال روزنامه معتبر آمریکایی. در مقاله با بررسی اعتصاب کارگران شرکت واحد به دعوت سندیکای غیردولتی و مستقل آمده است جنجال بر سر برنامه اتمی ایران موجب شده است جهانیان از یکی از بزرگترین تحولات بی سابقه در ایران در حکومت اسلامی غافل بمانند. برنامه بمب به نوشته والستریت جورنال موجب شده است جهان خارج کمترین توجهی به مشکلات و تحولات داخلی ایران نشان ندهد و به روحانیان حاکم هم این فرصت را داده است که با بی رحمی و همه امکانات گسترده ای که در اختیار دارند، مخالفان در داخل را سرکوب کنند و از جمله سرکوب ها، سرکوب اعتصاب کارگران شرکت واحد بود که در 27 سال عمر جمهوری اسلامی چنان حرکتی بی سابقه بود.

امیر آرمین (رادیو فردا): رویا حکاکیان نوشت: سندیکای کارگران واحد روز 28 ژانویه را روز اعتصاب اعلام کرد و خواستش آزادی منصور اصانلو رهبر سندیکا از زندان، شناسایی قانونی سندیکا و افزایش دستمزدها بود. اهمیت تاریخی این حرکت در پرتوی بازبینی کارنامه 27 ساله جمهوری اسلامی روشن می شود که حکومت شکل گیری هر نوع سندیکای مستقل کارگری را ممنوع کرده و اتحادیه های دولتی را بر کارگران تحمیل نمود که مورد اعتماد کارگران هم نیستند.

گروه های فشار دولتی به جلسه هیات مدیره سندیکا حمله بردند و دفتر را به آتش کشیدند. همه را کتک زدند و گفتند زبان اصانلو را خواهند برید و به این وعده شان عمل کردند. با تیغ ریش تراشی زبان او را خط انداختند و او اکنون به خاطر آن حمله بی رحمانه سرزبانی حرف می زند.

والستریت جورنال افزود: کارگران واحد بارها و بارها بر غیرسیاسی بودن و صنفی فعالیتشان تاکید کردند. چند روز پیش از اعتصاب دادگاه انقلاب از رهبران سندیکا خواست اعتصاب را لغو کنند و وقتی خودداری کردند به زندانشان انداخت. اعتصاب غیرقانونی اعلام گردید و اعتصاب کنندگان به اخراج از کار تهدید شدند. هنوز هم شش تن از رهبران سندیکا در زندان هستند.

در ادامه مقاله والستریت جورنال آمده است: محمود احمدی نژاد که در مبارزه انتخاباتی سال گذشته ریاست جمهوری تصویری رابینهودی از خود به نمایش گذاشت، به محرومانی که به امید زندگی بهتر پشت سر او جمع شده بودند، خیانت کرد. او نشان داده که به هیچ میثاقی و از جمله میثاق حقوق سیاسی و مدنی که ایران آن را امضا کرده، پایبند نیست سهل است، به قانون اساسی جمهوری اسلامی هم پایبندی ندارد که ماده 26 آن تشکیل احزاب، انجمن ها و مجامع سیاسی و حرفه ای را مجاز دانسته است. این همان کسی است که عده ای می خواهند به ما بقبولانند وعده حکومت اسلامی دایر بر هدف های صلح جویانه برنامه اتمی را پاس خواهد داشت.

رویا حکاکیان می پرسد روشنفکران در قبال اعتصاب گران واحد چه کردند و پاسخ می دهد: کاری نه چندان. آنها سرگرم بحث درباره کارتون های روزنامه دانمارکی بودند. صدها کارگر توقیف شده بودند، اما دوربین ها روی چند حقوق بگیر دولتی متمرکز شده بود که در تهران به سفارت دانمارک حمله می بردند.

زنان و کودکان رانندگان واحد را به زندان می انداختند، اما حزب کمونیست هند، دولت خود را تهدید می کرد علیه ایران در برنامه اتمیش اقدام نکند و ظاهرا به زعم حزب کمونیست هند، کارگران جهان پیش از آن که متحد شوند، باید منتظر بمانند تا مسائل جزئی دیگری حل شود.

والستریت جورنال افزود: جنگ با ترور، جنگ عقاید است و اگر عقیده تروریست ها به شکل گروگان گیری دیپلمات ها در سال 1358 تهران به صورت فتوا علیه سلمان رشدی، به صورت برنامه هسته ای یا خشم به خاطر کارتون پیامبر اسلام باشد و اینها موجب دل مشغولی بشود، نمی توانیم بگوییم تا همین حالا هم مغلوب تروریست ها شده ایم.

مورخان به اتفاق می گویند بیشترین ضربه به رژیم شاه در سال 1357 با اعتصاب کارگران نفت وارد آمد که اقتصاد کشور را فلج کرد، اما اکنون که رژیم دارد به شیوه ای نظام یافته جلوی نشر اطلاعات را می گیرد و رسانه های آزاد جهان آزاد نمی توانند از طلسم اورانیوم رها شوند، آیا انتظار داریم جنبش دموکراسی ایران چشم اندازی داشته باشد؟ 

 

 

 

برایت متاسفم سرهنگ علی بابایی !

دیروز تعدادی از دختران ایرانی که تنها و تنها در طلب ابتدایی ترین حق خود رفته بودند مقابل استادیوم آزادی و یا بهتر است بگویم « بدون آزادی » تا تیم ملی کشورمان را تشویق کنند، بجای دیدن فوتبال به تماشای  لگد پرانی های نیروی انتظامی نشستند !

عکس بالا گویای همه چیز است ، نمی دانم این « جناب سرهنگ علی بابایی » شب که به خانه می رود اگر بچه هایش و احیانا دخترش از او بپرسد : بابا استادیوم بودی بازی چطور بود ؟ چه جوابی دارد که به فرزندانش بگوید؟و اگر خانواده سرهنگ بابایی  این عکس را ببینند آیا هنوز فکر می کنند « علی آقا »پلیس است ؟

براستی این دخترکان چه چیزی می خواستند که خبرگزاری ایرنا آنها را مزاحم  علاقه مندان فوتبال خوانده ؟ اصلا چه کسی گفته است که این علاقه مندان باید مرد باشند ؟

دیروز استادیوم شاهد بزرگترین بازی بود اما نه در زمین چمن که درزمین آفساید !

بزرگترین بازی برای احقاق حق زنان شروع شده . حالا بگذار آن سرهنگ به گفته خودش به کارش که دروغ گفتن است ادامه دهد . بازی شروع شده و توپ در زمین زنان ماست .....

همه می دانند بازی شروع شده است

همه می دانند داور  دروغ می گوید و به نفع می گیرد ، همه می دانند ... 

http://www.farshadebrahimi.blogsky.com/

نيروي انتظامي به منظور مقابله با ورود زنان به استاديوم آزادي به آنان حمله کرد

 

روزنت "روز"  :  تجمع حدود پنجاه زن و دختر جوان که به منظور تماشای بازی تیم ملی فوتبال کشورمان با کاستاریکا، در برابر استادیوم آزادی تجمع کرده بودند، به خشونت کشیده شد.
درپی فراخوانی که در یک وبلاگ گروهی درج شده بود، زنان و دختران که پیش از این موفق شده بودندنیمه دوم بازی تیم ملی ایران و بحرین را تنها چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری، درخرداد ماه سال جاری در جایگاه ویژه استادیوم آزادی تماشا کنند، با تهیه بلیط های جایگاه ویژه از دو ساعت قبل ازآغاز بازی روبروی درب غربی ورزشگاه تجمع کردند و خواهان حضور در استادیوم شدند.

دختران که اکثرا روسری های سفید بر سر کرده و پرچم کشور را در دست داشتند ازهمان دقایق اولیه با برخورد و ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شدند. ماموران مستقر در لندکروز های سیاه رنگ نیروی انتظامی که پیش از آمدن زنان در محل مستقر شده بودند، تجمع کنندگان را تهدید به بازداشت کردند. ماموران سپس به دور گروه تجمع کنندگان که پلاکاردهایی باشعارهایی چون"ورزشگاه آزادی: ورزشگاهی صد هزار پسری" و "ما هم می خواهیم تیم ملی محبوب مان را تشویق کنیم" یا " فوتبال بدون تی وی، حق مسلم ماست" در دست داشتند، حلقه زدند ومانع حرکت آنها شدند.

با حضور سرهنگ محمد حسن اسدی، فرمانده نیروهای گارد امنیتی ورزشگاه، لحن پلیس حاضر به تندی گرایید و عاقبت کار به خشونت کشیده شد. این سرهنگ نیروی انتظامی به محض ورود پرچم های دو تن از زنان را از دست آنها گرفت و زیر پا گذاشت. بعد با صدایی بلند به فحاشی پرداخت. وی آنگاه خطاب به ماموران تحت امر خود گفت: "با اینها حرف نزنید، همه شان را بزنید". در ادامه نیز دستور متفرق کردن زنان و دختران را صادر کرد، و خود نیز شخصا وارد عمل شد و کوله پشتی نوجوان چهارده، پانزده ساله ای را با شدت کشید، به گونه ای که وی بر زمین افتاد. جناب سرهنگ سپس ضربه ای به این نوجوان وارد آورد و سراغ دختران جوان دیگر رفت.

درپی تماس با فدراسیون فوتبال کشور، نیروهای پلیس که لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده می شد از زنان خواستند به صف بایستند تا سردار طلایی راهی ورزشگاه شود و با آنها صحبت کند. این در حالی بود که دو مامور با لباس شخصی و دوربین از دو سو و بی توجه به اعتراض زنان ازآنها فیلمبرداری می کردند.

سرهنگ اسدی هم به چند نفر از زنان که مشغول عکس برداری بودند، تذکر های شدید اللحنی داد و از خبرنگار جوانی که مشغول نوشتن گزارش وقایع در دفتر خود بود، خواست تا کارت خبرنگاریش را نشان دهد. اما پیش از آنکه کارت به او داده شود، یادداشت های آن خبرنگار جوان را با زور از وی گرفت و تحویل نماینده شورای تامین استان تهران که داخل لند کروز سیاه رنگ نیروی انتظامی نشسته بود داد.

پس از آغازبازی مسئول شورای تامین استان تهران خواستار مذاکره با نماینده زنان شد. چند دقیقه بعد اتوبوسی در محل حضور یافت و نماینده شورای تامین، که خود را بانام موسوی معرفی کرد در حضور ماموران و زنان، به خدا و قرآن سوگند خورد که این اتوبوس زنان را به جایگاه ویژه تماشاگران خواهد برد. چند تن از ماموران نیز سوار این اتوبوس شدند، اما زنان را به جای جایگاه ویژه استادیوم آزادی، در میدان آزادی پیاده کردند.

اما عده ای از تجمع کنندگان با کرایه یک مینی بوس، بار دیگر به ورودی غربی ورزشگاه مراجعه کردند. این در حالی بود که شمار ماموران افزایش یافته و سرهنگ اسدی رو به زنان و دختران با صدای بلند می گفت: "اگر حکم داشتم تمام شما را کتک می زدم، دستگیر می کردم و به زندان می بردم".
در ساعات پایانی نیمه دوم بازی، گزارشگر و تصویربردار شبکه خبر به میان زنان آمد و گزارشی از تجمع ناموفق آنها تهیه کرد. زنان حاضر بعد از پایان بازی در حالی که با صدای بلند اعلام می کردند که باز هم به استادیوم خواهند آمد محل را ترک کردند.

و اما پشت دروازه های ممنوع

دختران را به استادیوم آزادی راه ندادند. و ایسنا نوشت: "حضور اين بانوان در ضلع غربي ورزشگاه آزادي، براي دقايقي مانع از ورود علاقه‌مندان به ورزشگاه آزادي شد". انگار که این دختران نیز جزو علاقه مندان به فوتبال نبودند. این دختران به بهانه نامناسب بودن فضا، اجازه راهیابی به استادیوم را نیافتند، در حالی که گزارشگر تلویزیون، فضای استادیوم آزادی را فضایی "روحانی" توصیف کرد و ایسنا هم از نوحه خوانی بين دو نيمه بازی خبر داد. بقیه مطبوعات و رسانه های رسمی کشور نیز، از کنار این قضیه به سکوت گذشتند، اما یادشان نبود که در دنیای امروز، رسانه، به تریبون های رسمی منحصر نیست. به این ترتیب بود که هر کدام از زنان حاضر در پس دیوار بلند آزادی، روایت خود را در برابر روایت رسمی گذاشتند. دیروز وبلاگ ها، پر بود از خبر فوتبال. فوتبالی که گل اصلی آن را زنان و دختران جوان ایرانی زدند.

روایت اول: برش هایی از یک استادیوم صد هزار پسری

یکم: میدان آزادی می روید دیگر؟...نخیر! استادیوم آزادی ... چشم هایش چهار تا شده است. مگر خانم را راه می دهند؟...خوب داریم می رویم که راه باز بشه و کم کم راه بدهند... و اینگونه بودکه سه نفری در صندلی پشت پژو لم دادیم و مرد راننده بعد از آنکه هاج و واج هی ما را نگاه کرد گفت: واقعا مسخره هست که زن ها را استادیوم راه نمی دهند ها! یعنی که چی؟ من اگر می دونستم میگفتم خواهرم هم بیاد. اون هم عاشق این هست که بره استادیوم.

دوم:جلو درب غربی دختر دبیرستانی که سراپاشور و هیجان است با دیدن اتوبوس حامل بازیکنان تیم ملی کاستاریکا بالا و پایین می پرد و بای بای می کند. چند نفری از بازیکنان کاستاریکا هم با او بای بای می کنند... دختر هنوز غرق شادی است که لند کروز سیاهی می رسد و می گوید: خانم ها! زود متفرق بشوید! زود تا نیومدیم ببریمتون.

سوم: نیروهای گارد از راه رسیده اند و جلو ما را گرفته اند. فرمانده آنها، که اول دادی می زند، بعد پرچمی می شکند، بعد چندتایی فحش آبدار می دهد، بعدترش دختر پانزده ساله ای را کمی ناز و نوازش می کند و دست اخر تازه سلام و احوالپرسی می کند و می پرسد حالا چیکار دارید اصلا؟ هم از راه رسیده است.

چهارم: صف بکشید...صف می کشیم....عقب تر....می رویم عقب تر... سردار طلایی باید برسد و اجازه دهد.... پقی می زنم زیر خنده...به مامور کنار دستم که نه فحش می دهد، نه عربده می زند و نه دستور بشین و پاشو می گویم: یعنی شهر تا این اندازه امن و امان شده است که ما شده ایم مخل امنیت؟.... خودش هم خنده اش گرفته است. می گوید چی بگویم والاخانم؟ من مامورم و معذور...

پنجم: دو برادر یک ریز ازما فیلم می گیرند. در میان ما چندتایی دختردبیرستانی هست که حسابی ترسیده اند و نگران هستند. حق هم دارند... باراول است رودروی لند کروز سیاه و مامور گارد می شوند، مثل شانزده هفده سالگی خود ما. می گویند ما کنکور داریم، نکنه این فیلم ها برامون دردسر بشود؟ من زیاد بلد نیستم دیگران را آرام کنم، پس به لندکروز سیاه تکیه می دهم و منتظر لحظه ای که حواس مامور نزدیکم نباشد و عکسی بگیرم.

ششم: گیسو دارد در دفترش چیزی می نویسد که ماموری با خشونت دفتر را از زیر دست او می کشد.... صدای اعتراض ما بلند می شود... گیسو را به سمت لندکروز مشکی می برند تا با مردی که داخل آن نشسته است صحبت کند...سردار طلایی را هم پیدا نکرده اند.

هفتم: جناب سرهنگ بعد ازناز و نوازش جلو می آیند و می گویند: خانم ها! شما به جز چند نفر[اشاره به جایی که ما ایستاده ایم] همه خانواده دار و با شخصیت هستید. گول این ها را نخورید. ما این ها را یک ماه که بردیم اوین حالشون جا میاد. مثل ترقه از جا در می روم. داد می زنم: به چه حقی توهین می کنید؟ بی شخصیت آن کسی هست که دست رو دختر پانزده ساله بلند می کند. کی به شما اجازه داده افراد را بی خانواده بخونید و دم از شخصیت بزنید؟ شخصیت یعنی داد و فریاد ؟...انگار خیلی دارم هوار می زنم که چیزی نمی گوید و دستی من را عقب می کشد. کی بود راستی؟

هشتم: یک نماینده بیاد با مامور تامین امنیت استان صحبت کند... پرستو جلو می رود... می گوید اتوبوسی دنبال ما می آید و ما را داخل استادیوم به جایگاه ویژه می برد... اعتراض می کنیم که ما سوار هیچ ماشینی نمی شویم... اتوبوس از راه می رسد... مامورتامین امنیت استان که خود را موسوی معرفی می کند به خداوند و قرآن قسم می خورد که کلکی در کار نیست و این اتوبوس ما را به داخل استادیوم خواهدبرد... می گوییم پس خود او هم سوار شود و با ما بیاید... سوار می شود و در شلوغی آرام پیاده می شود... چاره ای نیست، باید ریسک کرد.

نهم: معلوم بود! درغربی را رد می کنیم... در شرقی را هم.... اتوبوس وارد اتوبان کرج می شود... همه اعتراض می کنند و داد و فریاد... من اما ساکت سر را به شیشه چسبانده ام و به واژه ها فکر میکنم...

http://www.farnaaz.com/archives/001638.html

روایت دوم:حق من؟! سهم زن؟!

نه! انگار باید باور کرد! انگار باید چشم ها را باز کرد و دید که ما جنس دوم هستیم. آره...جنس دوم! ما- جنس دومی ها رو میگم - انگار مال این جامعه نیستیم. انگار از این مردم نیستیم.میخوان مردمی باشند. میخوان بین مردم باشن. ولی آخه این مردم کیا هستن؟! واقعا خیلی سخته که فکر کنیم زن ها هم جزو همین مردم هستند؟ نه... انگار باید باور کرد که ما از بین این مردم نیستیم.ما حق انتخاب نداریم. بر اساس قانون نانوشته ای ما حق رفتن به استادیوم را نداریم... چون ما از این مردم نیستیم.چون ما جنس دوم هستیم و همواره حق تقدم با جنس اول هست... سران مردمی مملکت ما هم جنس اول هستند. پس ما حذف میشویم... پس ما گم می شویم... پس ما...

من یه شخص سوم ام!یه شخص سوم که جنس دوم هستم!خارج از گود در غربی استادیوم آزادی و هرچی براتون می نویسم تنها ذره ای از اتفاقات افتاده در درون یه جنس دومی هست... خدای من... بین اعداد گم شدم. جنس دوم.. .نسل سوم...

ساعت ۲ بعدازظهر: زنگ میزنم به تلفن شروین. میگه یه عده اومدن و یه عده هم تو راهن.همه دم در غربی استادیوم آزادی نشستن و.. .منتظر! نگرانم...

ساعت ۳ شده... نزدیک به شروع بازی. دوباره زنگ میزنم به شروین. وقتی که Reject میشم یه حس خاصی بهم دست میده. نا امیدانه امیدوار میشم که توی جمعیت باشه و صدای موبایل رو نشنوه! چند دقیقه نمیگذره که اس ام اس میده.امیدوار کننده... امید داره که برن توی ورزشگاه.

ساعت ۴ شده. بازی هم شروع!زنگ میزنم به عارفه.مغزم از چیزی که میشنوم سوت میکشه. بچه ها رو سوار اتوبوس کردن که "مثلا" از در شرقی ببرن تو.عارفه توی اتوبوسی بود که برای رسیدن به در شرقی سر از اکباتان در آورده بود. بلافاصله زنگ میزنم به شروین. میگه اونا دم استادیوم وایستادن تا ببینن بچه ها رو کجای تهران ول میکنن تا برن دنبالشون!

دیگه تقریبا مطمئن شدم که این گروه راهی به داخل پیدا نمیکنن. نگران حال بچه هام. باز هم زنگ میزنم به عارفه و مطمئن میشم که همه خوبن. اتوبوس بعد از اعتراض شدید بچه ها میدون آزادی نگه میداره و میره... یه عده از گروه هم دوباره مینی بوس در بست میگیرن و برمیگردن ورزشگاه. دلم گرفته... دلم خیلی گرفته.

بازی تمام شد! بچه ها هم پشت در موندن. ولی نه به همین راحتی که من میگم... قسمتی از اتفاقات رو فرناز نوشته. تا وقتی که مطمئن بشم همه رسیدن خونه خیالم راحت نمیشه. یاد درگیری های بلیت و اتوبوس می افتم. یاد وبلاگ آپدیت کردن ها و دلهره دیشب بچه ها و پیگیری های شروین و عارفه عزیز. هیچی نمیتونم بگم... فقط حس میکنم دلم برای لبخند آن مرد بزرگ تنگ شده. یاد خرداد و سال های پیش بخیر...

http://tedi.blogfa.com/post-16.aspx

... وقتی تعدادی از زنان ایرانی در 18 خردادماه گذشته به دنبال سه دهه ممنوعیت توانستند در جریان بازی ایران و بحرین اجازه ورود با استادیوم آزادی را پس از قریب به سه دهه به دست آوردند این امید در دل نیمی از جمعیت کشور به وجود آمد که می توانند از این پس برای تماشای فوتبال به استادیوم ها راه یابند. دیروز اما معلوم شد که خیلی چیزها به گذشته برگشته و زنان ایرانی تنها حقی که دارند حق مسلم داشتن انرژی هسته ای است

 

 

یک شاهد عینی  ماجرای درگیری های اخیر در قم : وقتی که «مردمان» آجر پرتاب می کردند و «صوفیان» دسته گل  نيروی انتظامی با خونسردی شاهد صحنه بود

 

انتخاب : 24 بهمن ماه در خیابان ارم قم، بعد از نماز مغرب و عشاء، گروهی از صوفیان با لباس های محلی که بر تن مردان و شکل چادرهایی که بر سر زنان و دخترانشان بود، اطراف حسینیه ی و عبادتگاه خویش، حلقه زده اند.
اما ناگهان صحنه، صحنه ی جنگ شد.جنگی که تنها یک طرفش حمله ور است و طرف دیگرش حتی دفاع هم نمی کند.تنها چیزی که برای من در آن لحظات جالب بود، صف کشیدن مردانی با سبیل های بزرگ و پرپشت در جلوی زنان و بچه هایشان بود.
بخدا قسم صحنه ای را دیدم که هنوز باورش برایم سخت است و هر وقت فکرش را می کنم اشک در چشمانم جمع می شود، گرچه شما نیز باور نکنید چندان تعجب آور نخواهد بود؛ آنان در برابر فحش ها و ناسزاها، پرتاب دسته های آجر توسط مردمی که البته عادی به نظر نمی رسیدند، دسته های گل پرتاب می کردند و آنجا من تقابل نفرت و محبت را دیدم.
جایی که ان دسته از مردم با پرتاب آجر و سنگ و فحش و ناسزا از این مهمان های ناخوانده استقبال می کردند و با شعارهای بی دینی ملحد بودن، به انها توهین می کردند و در مقابل آنان با لبخند، انبوه دسته های گلی که در کنارشان بود، به این جماعت تقدیم می کردند.
پیدا بود.آن چند نفری که قائله را آغاز کرده بودند خود به گوشه ای رفته و تنها نظاره گر بودند.آنها توانسته بودند با آغاز ماجرا، مردم را علیه این جماعت بی آزار بشورانند.
نکته ی دیگر نیروی انتظامی بود که در کمال خونسردی مشاهده می کرد چگونه این مردمان به طرف مردان، زنان و بچه ها که «صوفی» خوانده می شدند، حمله ور می شدند و با سنگ و چوب آنها را مجروح می کردند و در مقابل حمله ی چند نفره ی یک گروه به یک فرد، فقط نظاره گر بودند.
کار به اینجا ختم نشد.ناگهان درگیری بالا گرفت.مردان صوفی که تحمل دشنام و توهین و ضرب و شتم اهل و عیال خود را نداشتند، کار را به درگیری دو طرفه کشاندند.انجا بود که گل تبدیل شد به نفرت و گاز اشک آور.
اما با این کار قائله گرم تر شد و صدای شلیک گلوله هم از گوشه و کنار شنیده شد.با بالا گرفتن ماجرا و فشار از سوی عده ای که مردم خوانده می شدند، صوفی ها یک به یک، داخل اتوبوس حمل مجرمین می شدند و آن دسته از مامورین مردم نما، وارد حسینیه و منزل شخصی دکتر شریعت (دکتر داخلی) و خانقاه صوفیان شدند و تمام اموال و وسایل شخصی دکتر و موقوفات حسینیه را به خیابان ریختند و در پایان، ماند وسایل خرد شده ی مردی بی دفاع و موقوفات حسینیه که در کف خیابان بود.
جالب تر از آن، کتب ادعیه ای بود که تکه و پاره بر روی زمین بود.آیا اینها فتنه گرند یا این مردمان ...؟
این صوفیان اگر دین ندارند، انقدر آزاده بودند که خونی از دماغ این مردم نریخت.آیا این زن و بچه ی بی گناه مستحق کتک و دشنامند؟
بهر حال، فردای آن روز مردم شاهد ماجرا با دوسه هزار متر فضای باز آسفالت شده ی شبیه پارکینگ رو به رو شدند که زمانی منزل پدری پیر مذهبی صوفیان بود.در کجای اسلام گرفتن اموال مردم جز مشروعات است؟در کدامین کتاب تاریخ واقعه ی مسجد ضرار که به دست پیغمبر خراب شد و مربوط به منافقین بود با خانه ی شخصی این مسلمان اثنی عشری علی دوست یکی است؟
خدا می داند.
فراموش نمی کنم گریه های آقای وکیلی، پیر 80 ساله ی صوفیان را که ماتم زده، به خرابه ی عبادتگاه خویش، می نگریست.
•••
حمید
شاهد عینی ماجرای درگیری های اخیر در قم  

 

قول مرتضوي درديدار با احمدي نژاد: با منتقدان دولت برخورد مي کنيم

 

روز : سعيد مرتضوي دادستان تهران، در ديدار اخير خود با محمود احمدي نژاد رييس جمهوري، قول داده است با مخالفين ومنتقدان وي برخورد نمايد.
در اين جلسه رييس جمهوري با گلايه از روند روز افزون انتقادات نسبت به خود ودولت جديد، حمايت دوستانش را در حوزه هاي مختلف خواستار شده است. سعيد مرتضوي که طي سال هاي گذشته نقشي کليدي در سرکوب مطبوعات و برخوردهاي فراقانوني با روزنامه نگاران و فعالان سياسي داشته نيز، قول داده است که در زمينه برخورد با مخالفان ومنتقدان، اقدامات لازم را انجام دهد.
طي هفته هاي گذشته انتقادات زيادي نسبت به عملکرد رييس جمهوري هم در حوزه داخلي وهم در سياست خارجي به عمل آمده است. اين انتقادات به صورت روزافزوني حتي ازناحيه محافظه کاران نيز مطرح شده است. تقسيم پست هاي حکومتي ميان حلقه اي نزديک از اطرافيان رييس جمهور، ارائه وعده هاي اقتصادي بي پشتوانه در سفرهاي استاني، ترويج خرافات، به انزوا کشاندن ايران ظرف کمتر از شش ماه در جامعه جهاني و رساندن پرونده ايران به شوراي امنيت، از جمله مسائلي است که محور انتقادات به رييس جمهوري رابه خود اختصاص مي دهند. 

     

 

   

"برگزاری مراسم چهارشنبه سوری و نوروز حرام است"

روزنامه حكومتي جمهوري اسلامي، متعلق به خامنه اي، در يك اقدام بي شرمانه، برگزاري كليه آداب نورزي و از جمله چهارشنبه سوري را حرام اعلام كرد.

اين روزنامه حكومتي ، به نقل از آخوند گلپايگاني، ضمن ”حرام اعلام كردن چهارشنبه سوري“ از جمله نوشت "استفاده از مواد محترقه از مصاديق بارز لهو و لعب بوده و حرام است و مراسم چهارشنبه سوري علاوه بر لهو و لعب به دليل تعلق به ايرانيت قبل از اسلام ، جنبه ضد اسلامي داشته و حرمت آن بيشتر است."

اين ارگان خبري ولي فقيه رژيم، در ادامه ، برگزاري ديگر مراسم نوروزي را نيز حرام اعلام كرد و به نقل از آخوند گلپایگانی همچنين نوشت "مومنين و محبان اهل بيت و بلكه كليه مسلمانان در روز اول فروردين كه با اربعين حسيني مقارن است از برگزاري مراسم نوروز خودداري كنند كه حرام بوده و مغاير شرع است."

پرزیدنت بوش: مشتی آخوند مردم ایران را به گروگان گرفته اند

پرزیدنت جرج بوش، رئیس جمهور آمریکا در پایان سفر خود به هند طی یک سخنرانی در دهلی نو، بار دیگر رژیم سرکوبگر اسلامی حاکم بر ایران را به شدت مورد حمله قرار داد و گفت ایالات متحده آمریکا در کنار آزادیخواهان ایران است.

رئیس جمهور آمریکا گفت مشتی آخوند، مردم سربلند ایران را به گروگان گرفته اند و آنها را از آزادیهای اساسی محروم کرده اند.

پرزیدنت بوش افزود رژیم تهران از تروریسم حمایت می کند و در تلاش برای دستیابی به جنگ افزار هسته ای است.

رئیس جمهور آمریکا در ادامه پس از نام بردن از چند کشور از جمله ایران گفت ملل جهان نباید وانمود کنند که مردم این کشورها ترجیح می دهند تحت ظلم باقی بمانند، ما باید در کنار مخالفان و کسانی که خواهان تغییر هستند، قرار گیریم و فرار رسیدن آن روزی را که مردم این کشورها بتوانند سرنوشت خودشان را تعیین کنند و رهبران خود را برگزینند، تسریع کنیم. این مردم شاید یک شبه به آزادی دست نیابند، ولی تاریخ به آنها تعلق دارد.

اعتراف روسها به تلاش رژیم اسلامی برای دستیابی به بمب اتمی

به گزارش خبرگزاری فرانسه از مسکو، یک موسسه مطالعاتی روسیه در گزارشی که برای شورای سیاست خارجی و دفاعی این کشور تهیه کرده، گفته است که رژیم تهران در تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی است و تا چند سال دیگر به آن دست پیدا خواهد کرد.

خبرگزاری روسی انترفاکس که این گزارش را مخابره کرده، به نقل از کارشناسان این موسسه مطالعاتی نوشته است رژیم تهران تلاش می کند به تسلیحات هسته ای مجهز شود و دیر یا زود به هدف خود خواهد رسید.

به گفته این موسسه مطالعاتی روسی، رژیم تهران حداکثر تا 5 سال دیگر به بمب اتمی دست خواهد یافت و جهان باید خود را از هم اکنون برای قبول این مسئله آماده کند.

بنا براین گزارش، برخی از کارشناسان این موسسه مطالعاتی روسی عقیده دارند که رژیم تهران در مدت زمان کوتاهتری، حداقل 6 ماه تا دو سال، به بمب هسته ای دست خواهد یافت.

تهدیدهای تروریستی رفسنجانی در نماز جمعه

آخوند رفسنجاني، امام جمعه موقت اين هفته نمايش موسوم به نماز جمعه تهران، در سخنان خود، جامعه جهانی را تهديد كرد در صورتيكه با رژيم اسلامي بر سر مسايل هسته اي كنار نيايد، در منطقه با مشكل مواجه خواهد شد.

آخوند رفسنجاني، كشورهاي غربی را فاقد "عقل و شعور" دانست و ازجمله گفت "آنهايي كه تصميم گيري مي كنند، مواظب باشند تا كاري نكنند كه در منطقه و جهان به زحمت بيافتند و گره اي را كه ميشود با دست باز كرد را نخواهند با دندان باز كنند."

براي شنيدن سخنان آخوند رفسنجاني به بخش شنيداري سايت مراجعه كنيد.

بيانيه خبري جبهه متحد بلوچستان ايران در مورد سركوب وحشيانه مردم اهل سنت زاهدان

سركوب وحشيانه معترضين اهل سنت در زاهدان را محكوم مي كنيم

در هفته جاري يك نمايشگاه كتاب در زاهدان مركز استان سيستان و بلوچستان توسط رژيم جمهوري اسلامي بر پا شده است. در اين نمايشگاه كتابهائي به معرض نمايش گذاشته شده اند كه حاوي توهين و هتك حرمت علني به حضرت عايشه همسر ييغامبر و خلفاي راشدين مي باشند. بلافاصله بعد از افتتاح اين نمايشگاه كتاب، علماي اهل سنت بلوچستان به اين امر اعتراض كرده و خواهان برداشتن كتابهاي توهين آميز از غرفه هاي نمايشگاه شدند. اما مسئولين جمهوري اسلامي با ناديده گرفتن اعتراضات اهل سنت، به روش توهين و تحقير خود ادامه دادند.

روز چهارشنبه دهم اسفند ماه تعدادي زيادي از مردم بلوچ به همراه طلاب مدارس ديني اهل سنت در مقابل نمايشگاه جمع گشته تا مراتب اعتراض خود را نسبت به هتك حرمت خانواده پيغامبر اسلام و خلفاي راشدين اعلام دارند؛ و خواستار توقف و جمع آوری کتب ضد سنی و توهين آميز از نمایشگاه شدند. در مقابل اين عمل آرام و اعتراض مسالمت آميز اهل سنت، گروهي از بسيجيان رژيم تحت حفاظت و پوشش نيروهاي انتظامي و ضد شورش نيز در آن محل جمع گشته و شروع به دادن شعار هاي ضد وهابي و ضد سني و بخصوص ضد عمري نمودند. نیروهای امنیتی رژيم نيز! بجای حفظ نظم و جلو گیری از تشنج ، عملا از هتاکان به حرمت خانواده پيامبر و خلفای راشدین حمایت كرده و آشکارا به جانبداری از آنان ، به طرز وحشيانه اي با بلوچها در گیر می شوند وبا ضرب و شتم ، تیراندازی و پرتاب گاز اشک آور بسوی جمعیت معترض ، دهها تن از آنها زخمي و دستگیر كرده و با بازداشتگاه هاي نامعلوم منتقل نمودند.

اين رژيم عوامفريب كه ظاهرا براي اعتراض به كارتون هاي پيامبر اسلام، روزانه عوامل دلقك نماي بسيجي خود را در مقابل سفارتخانه هاي مختلف غربي به نمايش مي گزارد، خود بدترين توهين ها و شنيع ترين هتاكي ها را به خاندان پيامبر اسلام و خلفاي مسلمين روا مي دارد. چگونه است رژيمي كه داعيه رهبري مسلمانان را در سر مي پروراند، خود مروج و مشوق توهين به زوجه پيامبر و سران اسلام است؟ وانگهي ! تا كي بايد مردم مظلوم بلوچ مورد توهين و تحقير روزانه توسط عمال تا به دندان مسلح رژيم جمهوري اسلامي قرار بگيرند؟. تا كي بايد اين ظلم را تحمل كرد و در مقابل آن اعتراضي نكرد؟ تا كي بايد هموطنان بيسواد و ساده لوح ما فريب تبليغات مسموم كننده رژيم را خورده ، و بلوچهاي معترض را كه كاسه صبرشان لبريز شده است، اشرار و قاچاقچي و غيره قلمداد كنند؟ زهي تاسف ! از وسايل ارتباط جمعي ايرانيان در تبعيد، كه حاضر نيستند اخبار مربوط به بلوچستان را منعكس كنند. چرا بايد مشتي مزدور و بيگانه با فرهنگ مردم، تحت پوشش مخوف ترين سيستم امنيتي اطلاعاتي و سركوبگر، به بلوچستان آمده و بطور روزمره مردم بلوچ را زير شديدترين تحقير ، توهين و اذيت و آزار قرار دهند؟ چرا؟

جبهه متحد بلوچستان ايران، سركوب وحشيانه مردم بلوچ زاهدان را توسط رژيم محكوم مي كند و از هموطنان عزيز تقاضا مي كند اين گونه عوامفريبي هاي رژيم را افشاء كرده و به حمايت از مردم محروم و ستمديده بلوچ اقدام بكنند.


جبهه متحد بلوچستان ايران
پنجشنبه يازده اسفند ماه 1384
www.balochfront.org

فرمانده وحشی نیروی انتظامی: با اینها حرف نزنید، همه شان را بزنید

شماری از زنان و دختران ایرانی که روز گذشته برای تماشای مسابقه فوتبال به ورزشگاه آزادی تهران رفته بودند، بطرز وحشیانه توسط ماموران سرکوبگر انتظامی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. سایت روزآنلاین نزدیک به جریان موسوم به اصلاح طلبان حکومتی در باره وحشیگری ماموران نیروی انتظامی نوشت با حضور فرمانده نیروهای گارد امنیتی ورزشگاه، لحن پلیس حاضر به تندی گرایید و عاقبت کار به خشونت کشیده شد. این سرهنگ نیروی انتظامی به محض ورود پرچم های دو تن از زنان را از دست آنها گرفت و زیر پا گذاشت. بعد با صدایی بلند به فحاشی پرداخت. وی آنگاه خطاب به ماموران تحت امر خود گفت: با اینها حرف نزنید، همه شان را بزنید. در ادامه نیز دستور متفرق کردن زنان و دختران را صادر کرد، و خود نیز شخصا وارد عمل شد و کوله پشتی نوجوان چهارده، پانزده ساله ای را با شدت کشید، به گونه ای که وی بر زمین افتاد. جناب سرهنگ سپس ضربه ای به این نوجوان وارد آورد و سراغ دختران جوان دیگر رفت.

روزنت روز : تجمع حدود پنجاه زن و دختر جوان که به منظور تماشای بازی تیم ملی فوتبال ایران با کاستاریکا، در برابر استادیوم آزادی تجمع کرده بودند، به خشونت کشیده شد. درپی فراخوانی که در یک وبلاگ گروهی درج شده بود، زنان و دختران که پیش از این موفق شده بودند نیمه دوم بازی تیم ملی ایران و بحرین را تنها چند روز پیش از انتخابات ریاست جمهوری، درخرداد ماه سال جاری در جایگاه ویژه استادیوم آزادی تماشا کنند، با تهیه بلیط های جایگاه ویژه از دو ساعت قبل ازآغاز بازی روبروی درب غربی ورزشگاه تجمع کردند و خواهان حضور در استادیوم شدند.

دختران که اکثرا روسری های سفید بر سر کرده و پرچم کشور را در دست داشتند ازهمان دقایق اولیه با برخورد و ممانعت نیروهای امنیتی مواجه شدند.

ماموران مستقر در لندکروز های سیاه رنگ نیروی انتظامی که پیش از آمدن زنان در محل مستقر شده بودند، تجمع کنندگان را تهدید به بازداشت کردند. ماموران سپس به دور گروه تجمع کنندگان که پلاکاردهایی با شعارهایی چون\"ورزشگاه آزادی: ورزشگاهی صد هزار پسری\" و \"ما هم می خواهیم تیم ملی محبوب مان را تشویق کنیم\" یا \" فوتبال بدون تی وی، حق مسلم ماست\" در دست داشتند، حلقه زدند و مانع حرکت آنها شدند.

با حضور سرهنگ محمد حسن اسدی، فرمانده نیروهای گارد امنیتی ورزشگاه، لحن پلیس حاضر به تندی گرایید و عاقبت کار به خشونت کشیده شد. این سرهنگ نیروی انتظامی به محض ورود پرچم های دو تن از زنان را از دست آنها گرفت و زیر پا گذاشت.

بعد با صدایی بلند به فحاشی پرداخت. وی آنگاه خطاب به ماموران تحت امر خود گفت: \"با اینها حرف نزنید، همه شان را بزنید\". در ادامه نیز دستور متفرق کردن زنان و دختران را صادر کرد، و خود نیز شخصا وارد عمل شد و کوله پشتی نوجوان چهارده، پانزده ساله ای را با شدت کشید، به گونه ای که وی بر زمین افتاد. جناب سرهنگ سپس ضربه ای به این نوجوان وارد آورد و سراغ دختران جوان دیگر رفت.

درپی تماس با فدراسیون فوتبال کشور، نیروهای پلیس که لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده می شد از زنان خواستند به صف بایستند تا سردار طلایی راهی ورزشگاه شود و با آنها صحبت کند. این در حالی بود که دو مامور با لباس شخصی و دوربین از دو سو و بی توجه به اعتراض زنان ازآنها فیلمبرداری می کردند.

سرهنگ اسدی هم به چند نفر از زنان که مشغول عکس برداری بودند، تذکر های شدید اللحنی داد و از خبرنگار جوانی که مشغول نوشتن گزارش وقایع در دفتر خود بود، خواست تا کارت خبرنگاریش را نشان دهد. اما پیش از آنکه کارت به او داده شود، یادداشت های آن خبرنگار جوان را با زور از وی گرفت و تحویل نماینده شورای تامین استان تهران که داخل لند کروز سیاه رنگ نیروی انتظامی نشسته بود داد.

پس از آغازبازی مسئول شورای تامین استان تهران خواستار مذاکره با نماینده زنان شد. چند دقیقه بعد اتوبوسی در محل حضور یافت و نماینده شورای تامین، که خود را بانام موسوی معرفی کرد در حضور ماموران و زنان، به خدا و قرآن سوگند خورد که این اتوبوس زنان را به جایگاه ویژه تماشاگران خواهد برد. چند تن از ماموران نیز سوار این اتوبوس شدند، اما زنان را به جای جایگاه ویژه استادیوم آزادی، در میدان آزادی پیاده کردند.

اما عده ای از تجمع کنندگان با کرایه یک مینی بوس، بار دیگر به ورودی غربی ورزشگاه مراجعه کردند. این در حالی بود که شمار ماموران افزایش یافته و سرهنگ اسدی رو به زنان و دختران با صدای بلند می گفت: \"اگر حکم داشتم تمام شما را کتک می زدم، دستگیر می کردم و به زندان می بردم\".

در ساعات پایانی نیمه دوم بازی، گزارشگر و تصویربردار شبکه خبر به میان زنان آمد و گزارشی از تجمع ناموفق آنها تهیه کرد. زنان حاضر بعد از پایان بازی در حالی که با صدای بلند اعلام می کردند که باز هم به استادیوم خواهند آمد محل را ترک کردند.

و اما پشت دروازه های ممنوع

دختران را به استادیوم آزادی راه ندادند. و ایسنا نوشت: \"حضور اين بانوان در ضلع غربي ورزشگاه آزادي، براي دقايقي مانع از ورود علاقه‌مندان به ورزشگاه آزادي شد\". انگار که این دختران نیز جزو علاقه مندان به فوتبال نبودند. این دختران به بهانه نامناسب بودن فضا، اجازه راهیابی به استادیوم را نیافتند، در حالی که گزارشگر تلویزیون، فضای استادیوم آزادی را فضایی \"روحانی\" توصیف کرد و ایسنا هم از نوحه خوانی بين دو نيمه بازی خبر داد. بقیه مطبوعات و رسانه های رسمی کشور نیز، از کنار این قضیه به سکوت گذشتند، اما یادشان نبود که در دنیای امروز، رسانه، به تریبون های رسمی منحصر نیست. به این ترتیب بود که هر کدام از زنان حاضر در پس دیوار بلند آزادی، روایت خود را در برابر روایت رسمی گذاشتند. دیروز وبلاگ ها، پر بود از خبر فوتبال. فوتبالی که گل اصلی آن را زنان و دختران جوان ایرانی زدند.


روایت اول: برش هایی از یک استادیوم صد هزار پسری

یکم: میدان آزادی می روید دیگر؟...نخیر! استادیوم آزادی ... چشم هایش چهار تا شده است. مگر خانم را راه می دهند؟...خوب داریم می رویم که راه باز بشه و کم کم راه بدهند... و اینگونه بودکه سه نفری در صندلی پشت پژو لم دادیم و مرد راننده بعد از آنکه هاج و واج هی ما را نگاه کرد گفت: واقعا مسخره هست که زن ها را استادیوم راه نمی دهند ها! یعنی که چی؟ من اگر می دونستم میگفتم خواهرم هم بیاد. اون هم عاشق این هست که بره استادیوم.

دوم: جلو درب غربی دختر دبیرستانی که سراپاشور و هیجان است با دیدن اتوبوس حامل بازیکنان تیم ملی کاستاریکا بالا و پایین می پرد و بای بای می کند. چند نفری از بازیکنان کاستاریکا هم با او بای بای می کنند... دختر هنوز غرق شادی است که لند کروز سیاهی می رسد و می گوید: خانم ها! زود متفرق بشوید! زود تا نیومدیم ببریمتون.

سوم: نیروهای گارد از راه رسیده اند و جلو ما را گرفته اند. فرمانده آنها، که اول دادی می زند، بعد پرچمی می شکند، بعد چندتایی فحش آبدار می دهد، بعدترش دختر پانزده ساله ای را کمی ناز و نوازش می کند و دست اخر تازه سلام و احوالپرسی می کند و می پرسد حالا چیکار دارید اصلا؟ هم از راه رسیده است.

چهارم: صف بکشید...صف می کشیم....عقب تر....می رویم عقب تر... سردار طلایی باید برسد و اجازه دهد.... پقی می زنم زیر خنده...به مامور کنار دستم که نه فحش می دهد، نه عربده می زند و نه دستور بشین و پاشو می گویم: یعنی شهر تا این اندازه امن و امان شده است که ما شده ایم مخل امنیت؟.... خودش هم خنده اش گرفته است. می گوید چی بگویم والاخانم؟ من مامورم و معذور...

پنجم: دو برادر یک ریز ازما فیلم می گیرند. در میان ما چندتایی دختردبیرستانی هست که حسابی ترسیده اند و نگران هستند. حق هم دارند... باراول است رودروی لند کروز سیاه و مامور گارد می شوند، مثل شانزده هفده سالگی خود ما. می گویند ما کنکور داریم، نکنه این فیلم ها برامون دردسر بشود؟ من زیاد بلد نیستم دیگران را آرام کنم، پس به لندکروز سیاه تکیه می دهم و منتظر لحظه ای که حواس مامور نزدیکم نباشد و عکسی بگیرم.

ششم: گیسو دارد در دفترش چیزی می نویسد که ماموری با خشونت دفتر را از زیر دست او می کشد.... صدای اعتراض ما بلند می شود... گیسو را به سمت لندکروز مشکی می برند تا با مردی که داخل آن نشسته است صحبت کند...سردار طلایی را هم پیدا نکرده اند.

هفتم: جناب سرهنگ بعد ازناز و نوازش جلو می آیند و می گویند: خانم ها! شما به جز چند نفر[اشاره به جایی که ما ایستاده ایم] همه خانواده دار و با شخصیت هستید. گول این ها را نخورید. ما این ها را یک ماه که بردیم اوین حالشون جا میاد. مثل ترقه از جا در می روم. داد می زنم: به چه حقی توهین می کنید؟ بی شخصیت آن کسی هست که دست رو دختر پانزده ساله بلند می کند. کی به شما اجازه داده افراد را بی خانواده بخونید و دم از شخصیت بزنید؟ شخصیت یعنی داد و فریاد ؟...انگار خیلی دارم هوار می زنم که چیزی نمی گوید و دستی من را عقب می کشد. کی بود راستی؟

هشتم: یک نماینده بیاد با مامور تامین امنیت استان صحبت کند... پرستو جلو می رود... می گوید اتوبوسی دنبال ما می آید و ما را داخل استادیوم به جایگاه ویژه می برد... اعتراض می کنیم که ما سوار هیچ ماشینی نمی شویم... اتوبوس از راه می رسد... مامورتامین امنیت استان که خود را موسوی معرفی می کند به خداوند و قرآن قسم می خورد که کلکی در کار نیست و این اتوبوس ما را به داخل استادیوم خواهدبرد... می گوییم پس خود او هم سوار شود و با ما بیاید... سوار می شود و در شلوغی آرام پیاده می شود... چاره ای نیست، باید ریسک کرد.

نهم: معلوم بود! درغربی را رد می کنیم... در شرقی را هم.... اتوبوس وارد اتوبان کرج می شود... همه اعتراض می کنند و داد و فریاد... من اما ساکت سر را به شیشه چسبانده ام و به واژه ها فکر میکنم...


http://www.farnaaz.com/archives/001638.html

روایت دوم:حق من؟! سهم زن؟!

نه! انگار باید باور کرد! انگار باید چشم ها را باز کرد و دید که ما جنس دوم هستیم. آره...جنس دوم! ما- جنس دومی ها رو میگم - انگار مال این جامعه نیستیم. انگار از این مردم نیستیم.میخوان مردمی باشند. میخوان بین مردم باشن. ولی آخه این مردم کیا هستن؟! واقعا خیلی سخته که فکر کنیم زن ها هم جزو همین مردم هستند؟ نه... انگار باید باور کرد که ما از بین این مردم نیستیم.ما حق انتخاب نداریم. بر اساس قانون نانوشته ای ما حق رفتن به استادیوم را نداریم... چون ما از این مردم نیستیم. چون ما جنس دوم هستیم و همواره حق تقدم با جنس اول هست... سران مردمی مملکت ما هم جنس اول هستند. پس ما حذف میشویم... پس ما گم می شویم... پس ما...

من یه شخص سوم ام! یه شخص سوم که جنس دوم هستم!خارج از گود در غربی استادیوم آزادی و هرچی براتون می نویسم تنها ذره ای از اتفاقات افتاده در درون یه جنس دومی هست... خدای من... بین اعداد گم شدم. جنس دوم.. .نسل سوم...

ساعت ۲ بعدازظهر: زنگ میزنم به تلفن شروین. میگه یه عده اومدن و یه عده هم تو راهن.همه دم در غربی استادیوم آزادی نشستن و.. .منتظر! نگرانم...

ساعت ۳ شده... نزدیک به شروع بازی. دوباره زنگ میزنم به شروین. وقتی که Reject میشم یه حس خاصی بهم دست میده. نا امیدانه امیدوار میشم که توی جمعیت باشه و صدای موبایل رو نشنوه! چند دقیقه نمیگذره که اس ام اس میده.امیدوار کننده... امید داره که برن توی ورزشگاه.

ساعت ۴ شده. بازی هم شروع! زنگ میزنم به عارفه. مغزم از چیزی که میشنوم سوت میکشه. بچه ها رو سوار اتوبوس کردن که \"مثلا\" از در شرقی ببرن تو.عارفه توی اتوبوسی بود که برای رسیدن به در شرقی سر از اکباتان در آورده بود. بلافاصله زنگ میزنم به شروین. میگه اونا دم استادیوم وایستادن تا ببینن بچه ها رو کجای تهران ول میکنن تا برن دنبالشون!

دیگه تقریبا مطمئن شدم که این گروه راهی به داخل پیدا نمیکنن. نگران حال بچه هام. باز هم زنگ میزنم به عارفه و مطمئن میشم که همه خوبن. اتوبوس بعد از اعتراض شدید بچه ها میدون آزادی نگه میداره و میره... یه عده از گروه هم دوباره مینی بوس در بست میگیرن و برمیگردن ورزشگاه. دلم گرفته... دلم خیلی گرفته.

بازی تمام شد! بچه ها هم پشت در موندن. ولی نه به همین راحتی که من میگم... قسمتی از اتفاقات رو فرناز نوشته. تا وقتی که مطمئن بشم همه رسیدن خونه خیالم راحت نمیشه. یاد درگیری های بلیت و اتوبوس می افتم. یاد وبلاگ آپدیت کردن ها و دلهره دیشب بچه ها و پیگیری های شروین و عارفه عزیز. هیچی نمیتونم بگم... فقط حس میکنم دلم برای لبخند آن مرد بزرگ تنگ شده. یاد خرداد و سال های پیش بخیر...


http://tedi.blogfa.com/post-16.aspx

... وقتی تعدادی از زنان ایرانی در 18 خردادماه گذشته به دنبال سه دهه ممنوعیت توانستند در جریان بازی ایران و بحرین اجازه ورود با استادیوم آزادی را پس از قریب به سه دهه به دست آوردند این امید در دل نیمی از جمعیت کشور به وجود آمد که می توانند از این پس برای تماشای فوتبال به استادیوم ها راه یابند. دیروز اما معلوم شد که خیلی چیزها به گذشته برگشته و زنان ایرانی تنها حقی که دارند حق مسلم داشتن انرژی هسته ای است!

چرا ایرانیان باید آیین های نوروزی چهارشنبه سوری و سیزده بدر را با شکوه تر از سال های گذشته برگزار کنند !؟

کاوه ایرانی

1- چون معلم شهید! حضرت آیت آله! مرتضی مطهری در باره چهارشنبه‌سوری فرموده بودند : « ... این نمی‌شود نیاکان ما در گذشته چنین می‌کردند، ما هم‌ چنین می‌کنیم. چهارشنبه‌ی آخر سال می‌شود آخر سال شمسی، چهارشنبه‌ی آخر اسفند می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها که باید بگیم : خانواده‌های احمق‌ها ، بسیاری از خانواده‌های احمق‌ها ، د یالا ، آتشی روشن می‌کنند ، هیزمی روشن می‌کنند ؛ بعد آدم‌های سر و مر و گنده با این هیکل‌های نمی دونم چنین و چنین ، از روی آتش می‌پرند ؛ ( ای آتش زردی من از تو ، سرخی تو از من ) این چقدر حماقت است. خب چرا چنین می‌کنید؟! ـ آقا این یک سنتی ا‌ست مال ما مردم از قدیم پدران ما چنین می‌کردند. قرآن می‌گه: ( اَولو كان آبائهم لايعقلون شيئاً ...) اگر هم پدران و گذشته‌تون چنین کاری می‌کردند ، شما وقتی می‌بینید یه کار احمقانه است و دلیل خریت پدران شما است ؛ روشو بپوشید. چرا دو مرتبه این سند حماقت را هی‌ سال به سال تجدید می‌کنید. این فقط یک سند حماقت است. که هی کوشش می‌کنید که این سند حماقت را همیشه زنده نگه‌ش دارید. ماییم که چنین پدر و مادرهای احمقی داشته ایم. ( اَولو كان آبائهم لايعقلون شيئاً ...) از طرف دیگر، قرآن نمی‌گوید: ( هر چه که سنت است، پس باید در هم کوبید و هر چه که نو است، نوگرایی ... ) . یه عده‌ هم می‌گند: ( نوگرایی). این چه‌طور؟! نوگرایی هم درست نیست ... »

2 - چون حضرت آیت‌اله! مصباح یزدی هم در تایید سخنان بالا در تاریخ 7 / 9 / 1381 فرمودند : «... پيغمبران به آن‌ها مى‌گفتند اين سنگى كه تراشيده ايد اين فلزى كه خودتان ساخته ايد ، اين چوبى كه تراشيده ايد ، چه شد كه خدا شد و قابل پرستش؟ يك جواب داشتند. جوابى كه چندين مرتبه قرآن اين را نقل كرده و نقد كرده . مى‌گويند ( انا وجدنا آبائنا على امة و انا على آثارهم لمقتدون ) يا تعبيرى شبيه اين. مى‌گويند ديديم پدران ما اين جور مى‌كردند ما هم اين طور مى‌كنيم. قرآن مى‌فرمايد: ( اَولو كان آب ئهم لايعقلون شيئاً و لايهتدون ) صِرف اين كه پدران شما اين كار را مى‌كردند ولو هيچ دليلى ندارد اگر كار نابخردانه جاهلانه‌اى باشد باز هم بايد شما انجام دهيد؟ آن ها مى‌گفتند : بله خوب تقليد از پدران هم يك سنتى است. الان مگر در بعضى از شعارهايى كه مطرح مى‌شود ، زنده كردن آثار نياكان ، مگر از همين قبيل نيست. پيروى كردن از سنت‌هاى باستانى، چهارشنبه‌سورى و چيزهايى از اين قبيل مگر منطق‌اش همين نيست؟ مى‌گويند آقا آتش روشن مى‌كنى از رويش مى‌پرى چطور مى‌شود؟ اين چه فايده‌اى دارد؟ مى‌گويد پدران ما اين طور مى‌كردند سنت ملى است. سنت ملى يعنى چى؟! آن وقت از بودجه مملكت اسلامى از صدقه سر خانواده‌هاى شهدا براى احياء اين سنت‌ها پول خرج مى‌كنند، افتخار هم مى‌كنند اين منطق كه چون پدران ما اين كار را مى‌كردند ما هم بكنيم، تعصب خانوادگى ، تعصب ملى ، تعصب نژادى ، يك كار احمقانه‌اى است كه قرآن در چند جا صريحاً اين را محكوم كرده ولى به هرحال آدمی‌زادهايى كه خودشان را عاقل مى‌دانند بلكه گاهى عاقل تر از ديگران هم مى‌دانند خودشان اين سنت را عملى مى‌كنند آن وقت يادشان نيست كه تقليد كار ميمون است. وقتى مى‌گويند احكام دين را برويد از متخصصين بپرسيد مى‌گويند نه، تقليد نمى‌كنيم تقليد كار ميمون است. اما وقتى كه از سنت آباء و اجدادى شان، هر چند كه غلط هم باشد، پيروى مى‌كنند آن وقت يادشان نيست كه اين تقليد كار ميمون است. جاى اين كه تقليد كار ميمون است اينجاست. به چه دليل اين كار را انجام مى‌دهيد؟ چقدر خطر متوجه اين ها مى‌شود چه فسادهايى در اين شب هاى چهارشنبه سورى در كشور رخ مى‌دهد چه آتش سوزى‌هايى مى‌شود و ... »

3 - چون حضرت آیت اله! مرتضی مطهری همچنین در مورد « سیزده به در» در سخنرانی خود با نام « خرافه سیزده » به تاریخ 13 فروردین ماه 1349 فرموده اند:« ... چرا شما بگویید آقا الحمدالله ما که معذب نیستیم پس ما دیگر در هیچ روز نحسی قرار نگرفتیم. اتفاقاً ما الآن باید بفهمیم تمام روزهای ما نحس است. روز اول فروردین ما هم نحس است. بین روز اول فروردین و روز دوم فروردین و سوم و چهارم و سیزده و چهارده و پانزده نیستیم. ما از این نحسی بخوایم خارج بشیم چه باید بکنیم؟! بریم بیرون، سبزه‌ها را برید گره بزنید از این نحسی خارج بشید؟! با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم ، با سبزه‌ها را در روز سیزده از خونه بیرون ریختن از نحسی خارج می‌شیم؟! بیچاره! چرا خونه‌تو ول می‌کنی می‌ری ... از خودت بیرون بیا از این رفتار زشت خودت بیرون بیا از این عادات زشتت بیرون بیا ، از این افکار زشت‌ خودت خارج شو ! از این مرضات کثیف و پلیدی که به اون گرفتار هستی، از اون ‌ها خارج شو! تا از نحوست بیای بیرون! سیزده چه گناهی دارد، خونه‌ات چه گناهی دارد؟ زندگی‌ت چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته‌ست‌؟! از سبزه‌گره زدن چه‌کاری ساخته‌ست؟!

 

 

بازگشت به فهرست اخبار

بازگشت به صفحه اصلی