ایمیل دریافتی: در ادامه برقراری جو
امنیتی و پلیسی در تبریز ، بسیج فراخوان
گردهمایی بزرگ بسیجیان را انتشار داده
است. براساس این فراخوان فردا سه شنبه
(امروز) ساعت 9 صبح نیروهای شبه نظامی
هوادار دیکتاتوری در ورزشگاه مرکزی
تبریز(تختی) واقع در باغشمال گرد آمده و
به اجرای مانور تبلیغاتی خواهند پرداخت.
این دعوت در حالی توسط رادیو و تلوزیون
محلی به آنتن رفت که این مرکز به پادگان
یگان ویژه تبدیل شده است و نیروهای پلیس
از ترس یورش یکباره مردم در آن مستقر شده
اند. گفتنی است باغشمال خاطره تجاوزکاری
روسها را هنوز در یاد دارد چون این مکان
پادگان روسها بوده است.
م-س تبریز
اين جايزه حق آزاديخواهان ايران است
اكبر گنجی جايزهی قلم طلايی را طي مراسمي
در كاخ كرملين روسيه دريافت كرد
-
ايران ما
- اكبر گنجی، روزنامهنگار هم وطن از بند
رها گشته روز دوشنبه ١٥ خرداد ، در دومين
روز اجلاس "انجمن جهانی روزنامهنگاران"
در مسكو ، جايزه قلم طلايی ٢٠٠٦ اين انجمن
را دريافت كرد. مراسم اهداء قلم طلايی به
اكبر گنجی در كاخ كرملين برگزار شد.
اجلاس چهار روزهی "انجمن جهانی
روزنامهنگاران" از روز يكشنبه ١٤ خرداد
با شركت ١٥٠٠ نفر از مديران و سردبيران
نشريات معتبر دنيا در مسكو آغاز به كار
كرده است.
گنجی پس از دريافت جايزه، در سخنانی گفت
جايزهای كه به او تعلق گرفته، جايزهی
همهی آزاديخواهان، دگرانديشان،
روزنامهنگاران ايرانی است كه در سالهای
گذشته در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر
جان باختهاند و يا بهنحوی از انحا از
حقوق اجتماعی و مدنی خود محروم گشتهاند.
متن زير خلاصهی سخنرانی اكبر گنجی در
مراسم دريافت جايزه است.
به نام حق
خانمها، آقايان
در اينجا، در ابتدای سخن، در حضور
نمايندگان رسانههای جهانی، مراتب تشكر و
قدردانی خود را از انجمن جهانی روزنامهها
(Word
Association of Newspapers)،
به دليل اعطای قلم طلايی اعلام میدارم.
گرچه اين جايزه را حق خود نمیدانم، اما
آن را حق آزاديخواهان و دگرانديشان ايرانی
میدانم. اگر قرار است اين جايزه به
آزاديخواهان ايرانی تعلق بگيرد، در واقع
حق كسانی است كه در راه دفاع از آزادی و
حقوق بشر طی قتلهای زنجيرهای از طريق
سلاخی به قتل رسيدند. اين جايزه حق
زندانيانی است كه در تابستان ١٣٦٧ در
زندانهای سراسر كشور اعدام شدند. اين
جايزه حق افرادی است كه در راه اطلاع
رسانی، روزنامهنگاری و دفاع از
آزادانديشی ترور و فلج شدند. اين جايزه حق
كليه دگرانديشانی است كه طی سالهای گذشته
زندانی و از حقوق اجتماعی محروم شدند. اين
جايزه بايد به افرادی تعلق گيرد كه به
خاطر دگرانديشی و دگرباشی مجبور به مهاجرت
از كشور شدند و در غربت غرب، با خاطره
ايران عمر را سپری میكنند و نمیتوانند
به كشور بازگردند. اين جايزه به
روشنفكرانی تعلق میگيرد كه طی دو دهه
گذشته ايرانيان را با انديشه آزاديخواهی
آشنا كردند. من در اينجا به نمايندگی از
سوی همه آنها اين جايزه را دريافت میكنم
و با اين عمل خاطره مبارزات شكوهمند همه
آنان را پاس میدارم. آنچه پس از اين گفته
خواهد شد، حاوی نظرات يك دگرانديش ايرانی
در خصوص مسائل كنونی جهان است و بايد آن
را مصداق «به صدای بلند فكر كردن» و طرح
مسئله برای تبادل نظر و گفتوگوی
انتقادی-استدلالی تلقی كرد. متن حاضر،
فشرده متنِ مفصلِ اصلی است كه به صورت
مكتوب تقديم حضار محترم خواهد شد.
***
آرزوی ما تحقق دنيايی انسانی است، اما
عملاً در دنيايی زندگی میكنيم كه سرشار
از خشونتهای لجام گسيخته و عظيم است،
دنيايی كه انسان شاهد نسل كشیها، جنگهای
داخلی، تصفيههای قومی، و پايمال شدن حقوق
شهروندی در نقاط مختلف دنيا هستيم. اين
رذايل اخلاقی همچنان ما را از زيستن در
جهانی امن و در صلح پايدار محروم میكنند.
اما جهان امروز ما نقطههای روشن و اميد
بخش هم دارد. امروز، بيش از هر زمان ديگر
در طول تاريخ، با گسترش ارتباطات،
انسانها فارغ از مليت، نژاد، دين، و خلاصه
همهی عناوين ثانويهشان، دل نگران همديگر
در مقام انسان هستند. امروز در آستانهی
تولد يك مفهوم تازهی اخلاقی در جهان
هستيم: شهروند جهان. امروز خيل عظيمی از
انسانها، ديگر خود را فقط شهروند يك كشور
يا يك دولت و صرفاً همبسته با اعضای آن
كشور و دولت نمی دانند، بلكه فراتر از آن
خودشان را شهروندان جهان هم میدانند و با
همهی شهروندان جهان احساس همبستگی
میكنند. همين گردهمايی امروز ما نشانهای
از اين همبستگی ميان شهروندان جهان است.
اما بايد بپذيريم كه هنوز در آغاز راه
هستيم و فجايعی كه همچنان رخ میدهد و
وجود دارد، فجايعی همچون تروريسم،
زورگويی، ديكتاتوری، تبعيض، جنگ، و غيره
نشانهی اين است كه باز همچنان نيازمند
پيدا كردن راههايی برای گسترش اين همبستگی
و عينيت يافتن كامل مفهوم شهروندی جهان
هستيم. به گمان من كانت مهمترين فيلسوفی
است كه میتوان در اين راه از انديشههايش
مدد گرفت. در ديدگاه كانت انسان از آن نظر
كه انسان است، صاحب حق است و در اين معنا
انسانها همه با هم برابرند و بدين لحاظ
قانون صرفا زمانی عادلانه است كه بدون
استثنا شامل همه شود و حافظ آزادی همگان
باشد. كانت ما را به تواضع و احسان فرا
میخواند يعنی هم خود را به جای ديگری
گذاشتن و هم ديگری را عين خود تلقی كردن.
از اين راه است كه همبستگی انسانی تقويت
میشود زيرا بدين ترتيب هم مواهب و
نعمتهايمان و هم نيازهايمان را مشترك
میبينيم. از نگاه كانت انسان غايت است.
هيچ انسانی را نمیتوان وسيلهای برای
رسيدن به هدف قرار داد. زندگی اصيل آن
زندگی است كه در آن هر كس بتواند اهداف
خودش را دنبال كند و وسيلهای در دست
ديگران برای رسيدن به اهداف خودشان قرار
نگيرد. اگر آزادی برابر برای همگان تامين
شود، اين زندگی اصيل شكل میگيرد تا
انسانها با همكاری و با رقابت بتوانند
اهدافشان را دنبال كنند و ارزشهايشان را
در عرصهی عمومی به نمايش بگذارند. امروز
در همين چهارچوب نيازمند آنيم كه هر چه
بيشتر در عرصهی عمومی حركت كنيم و عرصهی
عمومی را زنده و شاداب و هوشيار نگاه
داريم تا قدرت را مهار كنيم و تمام
زمامدارانی را كه انسانها را به ابزار و
وسيله بدل میكنند به باد انتقاد بگيريم و
در برابر توتاليتاريسم عقيدتی كه میخواهد
تصور خودش از جهان مطلوب را با تكيه بر
زور بر همگان تحميل كند بايستيم. همانگونه
كه كانت مینويسد: « آزادی انسان بعنوان
يك انسان، به صورت اصلی برای تاسيس يك
حكومت مشترك … میتواند در اين قالب بيان
شود: هيچ كس نمیتواند مرا مجبور كند كه
بر طبق تلقی او از رفاه و سعادت،
سعادتمند باشم، زيرا هر كس سعادت خود را
فقط به نحوی كه خودش میپسندد میتواند
دنبال كند… حكومتی كه بر مبنای اصل
خيرخواهی نسبت به مردم تاسيس میشود …
حكومت پدرسالار … حادترين نوع استبداد است
كه میتوان در نظر آورد». اما باز بايد پا
را از اين هم اندكی فراتر بگذاريم. برای
آنكه بتوان به چنين وضعيتی رسيد كه هر كس
آزادانه بتواند خير و سعادت و اهداف خودش
را دنبال كند نيازمند اصولی برای همبستگی
خودمان در برابر خشونت و خشونت طلبان
هستيم. يكی از اين اصول میتواند همان
گفتهی مشهور مسيح باشد كه « همسايهات را
دوست بدار.» البته بايد دركی وسيع از
معنای «همسايه» داشته باشيم. همسايه فقط
«برادر دينی» من نيست، هر انسانی، هر جای
كرهی زمين، به هر لباس، هر رنگ، هر
جنسيت، و هر اعتقاد همسايه من است و بايد
حرمت او را نگاه دارم. شهروندان جهان به
هر نام كه ناميده شوند همسايگان هم هستند
و هر تعدی به هر شهروند جهان، تعدی به تك
تك ماست و دفاع از حقوق اين همسايگان است
كه میتواند ما را چنان همبسته كند كه هيچ
خشونت طلبی جرات تجاوز به حقوق شهروندِ
بینام جهان را نداشته باشد. اصل ديگر
همان علنّيت يا شفافيتی است كه يكی از
آرزوهای كانت است. هر تصميم گيری در
حوزهی عمومی و علی الخصوص حوزهی سياسی
بايد علنی و شفاف در مقابل همگان نمايان
باشد. بايد نوری در تاريكخانه سياست
بتابانيم تا فرايند تصميمگيریهايی كه با
سرنوشت همهی ما پيوند دارد علنی و شفاف
باشد تا بتوان آن تصميمها را در عرصهی
عمومی نقد و بررسی و واشكافی كرد و آنگاه
تاييد يا رد يا اصلاحشان كرد. امروز
رسانهها بخصوص وظيفه شان همين نورتاباندن
بر آن تاريكخانههاست. آنچه امروز جهان ما
از آن رنج میبرد خشونت است، خشونتی كه در
چهرههای مختلف ظاهر میشود و دردو رنج به
بار میآورد. ترور،سركوب، زندان و سلول
انفرادی جلوههای بارز خشونت هستند،
ابزارهايی كه حاكمان و جزم انديشان برای
تحميل عقايد و اميال خود به شهروندان بكار
میگيرند.
امروز بايد با خشونت در همهی جلوههايش
مقابله كنيم. امروز ديگر حتی آن خشونت
انقلابی كه روزگاری كسانی چون سارتر،
فانون، ماركوزه، موجه میشمردند موجه
نيست، زيرا ديدهايم كه خشونت ،خشونت به
بار میآورد و حتی خشونت انقلابی تر و خشك
را با هم میسوزاند. امروز ديگر نبايد با
همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها
پرداخت. بايد مقاومت صلح آميز مدنی را
جايگزين خشونت انقلابی كرد. شعار من برای
مبارزه با ظلم و خشونت « ببخش و فراموش
نكن» است. بخشايش فضيلتی است كه بر كينه
خشم و نفرت موجه غلبه میكند. صرف نظر
كردن از انتقام گرفتن است. بخشيدن مظالم
به معنای به فراموشی سپردن و دست كشيدن
از پيكار نيست بخشايش دست كشيدن از نفرت
ورزيدن است. بخشايش، نفرت را به
نفرتجويان، بدخواهی را به بدخواهان، كينه
را به كينه توزان، واگذار میكند. ابن
امر نه فراموش كردن جنايت را اجازه
میدهد، نه وظيفهی وفاداری ما را نسبت به
قربانيان جنايت، و نه الزامات مقاومت
شجاعانه در برابر جنايتكاران حاكم و
پيروان متعصب جنايات گذشته را. بايد
همواره به ياد داشته باشيم كه زمانی ظلمی
روی داده است. بايد شرايطی كه میتواند
منجر به پديد آمدن فاشيسم،توتاليتاريسم
،و هر نوع ديكتاتوری كه منشا مظالم است
در خاطره ی فردی و جمعی ما باقی بماند تا
آماده باشيم كه چنان شرايطی دوباره تكرار
نشود. چه خوب میگويد پل ريكور كه انسان
اخلاقی و متعهد در حافظهی خود آن همه
آواهای انسانهای مظلوم را از پشت حصارهای
زندانها، اردوگاهها، و شكنجه خانهها
میشنود و نمیگذارد كه اين صدا يعنی آوای
وجدان او خاموش شود. ببخش و فراموش نكن
شرط رسيدن به دموكراسی به معنای جامعهای
عاری از خشونت است. پس از كشف حقيقت، پس
از نورتاباندن به تاريكخانههايی كه
تصميمات خشونت بار در آنها رقم میخورد و
علنی كردن مظالم، ديكتاتورها و جنايت
كاران را میبخشيم تا خشونت گسترده دامن
نشود. خشم و كينه و نفرت نمیتوانند
جامعهای عاری از خشونت و دموكراتيك به
وجود آورند. اينجاست كه نيازمند بخشش
هستيم و در عين حال فراموش نكردن. بخشايش
خطا را پاك نمیكند بلكه كينه را حذف
میكند، خاطره را پاك نمیكند بلكه خشم را
از بين میبرد، پيكار را كنار نمیگذارد،
بلكه از نفرت چشمپوشی میكند.
بخشايشگران بینفرت و با قلبی سرشار از
شادی با كجیها مبارزه میكنند.
يكی ديگر از فجايع روزگار ما جنگ است و
يكی از اهداف شهروندان جهان خاموش كردن
آتش جنگها و رسيدن به صلح پايدار است،
همان صلح پايداری كه كانت مناديش بود و چه
سرخطهای مناسبی برای صلح پايدار معين
كرده است. صلح پايدار در تعبير كانتی در
گرو بسط دموكراسی است،زيرا دموكراسیها
هرگز با هم نمیجنگند. امروز فقط شهروندان
جهان هستند كه میتوانند با همان احساس
مسئوليت شهروندی جهانی مانع از تصميم
گيریهای خودسرانهی حكومتهای خودسری شوند
كه به آتش جنگ دامن میزنند.
حال كه اين سخنان را گفتم میتوانم
دلآسودهتر اين قلم طلايی را به نيابت از
همهی شهروندان جهان و در مقام عضو كوچكی
از اين جامعهی بزرگ كه با همه جلوههای
خشونت مبارزه میكند بپذيرم.
نامه جمعی از جوانان بلوچ به رئيسجمهوری
جناب دکترمحمود احمدی نژاد رئیس
جمهورمحبوب ومردمی جمهوری اسلامی ایران
بلوچستان چهارراه حوادث استان سیستان
وبلوچستان با مساحت 181578 کیلومترمربع
دربین 25 درجه و30 دقیقه تا 31 درجه و27
دقیقه عرض شمالی ازخط استوا و58 درجه و50
دقیقه تا 63 درجه و21 دقیقه طول شرقی از
نصف النهارگرینویچ بطول 900 کیلومتردرجنوب
شرقی ایران با دارا بودن 1100
کیلومترمرزخاکی ازشرق با کشورهای پاکستان
وافغانستان و300 کیلومترمرزآبی ازجنوب به
دریای عمان وکشورهای عرب حوزه خلیج فارس
وازشمال به استان خراسان وازغرب به
استانهای کرمان وهرمزگان که دارای 8
شهرستان 30 شهر32 بخش 94 دهستان وحدود
6300 آبادی می باشد درگلوگاه تجارت ایران
با 5 قاره دنیا قرارگرفته و3 درصد جمعیت
و40/11 درصد خاک کشوررا داراست .
استان سیستان و بلوچستان پهناورترین استان
کشورمیباشد بیش از70 درصد مردم استان با
سواد هستند وجود 40 هزاردانشجو،200 رشته
دانشگاهی ،18 مرکزعالی ، 000/550 هزاردانش
آموزاین استان را به یکی ازمراکزدانشگاهی
کشورتبدیل نموده است بیش از50 درصد جمعیت
2 میلیون نفری سیستان وبلوچستان را افراد
15 تا 30 سال تشکیل می دهد که به همین علت
این منطقه جوانترین استان کشور محسوب
میگردد . براساس تحقیقات سازمان علمی،
فرهنگی ملل متحد (یونسکو) بلوچستان
بالاترین ضریب هوشی جهان را دراختیاردارد،
اما متاسفانه این استان مهم واستراتژیک
بلحاظ امکانات رفاهی ، اجتماعی ،آموزشی
،عمرانی،بهداشتی،درمانی وو... محرومترین
استان کشور می باشد .
نرخ بیکاری دراستان طبق آمار رسمی به 20
درصد یعنی دو برابرمتوسط کشورمی رسد که به
علت بالا بودن آماربیکاری ودرآمد پائین
مردم که با تحمل سختی وانجام کارهای طاقت
فرسای پرحادثه روزانه کمترازدوهزارتومان
درآمد دارند موجب شده است تا بیش از90
درصد مردم استان جزء اقشارآسیب پذیرو40
درصد ازاین آمارزیرخط فقرزندگی کنند،که
این مسئله باعث شده هزاران جوان بلوچ به
علت بیکاری وفقربرای تأمین معاش زندگی
اجبارا به کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ویا
دیگرنقاط جهان رفته ودرآنجا مشغول به
کارهای طاقت فرسا هستند. سیستان وبلوچستان
بعلت داشتن آب وهوای لطیف ، جاذبه های
گردشگری وداشتن استعدادهای بالقوه
کشاورزی، صنعتی،معدنی،شیلاتی (بیش از100
هزارتن برداشت شیلات در سال ) تجارت
وبازرگانی ذاتا سرزمینی فقیروخشک نیست
وازاستعدادهای بی نظیری برخورداراست ،پس
درستتر اینست که بگوئیم این سرزمین را
فقیرکرده اند وهیچگاه به بلوچستان و جامعه
بلوچی فرصتی داده نشده که بتواند
استعدادهای نهفته درذات خویش را شکوفا
سازد سیستان وبلوچستان پهناوردرطول
عمرچندهزارساله خودعلماءومحدثین،انبوه
شعراءوادبا،هنرمندان وموسیقی دانان
وبزرگان بی شماری را دردامان خود پرورانده
است ،ودرعصرمعاصربا اندک مدارسی که
درشهرهای استان وجود داشت ذکرصدها نخبه
وفرزانه روستا نشین که روزانه با پیمودن
دهها کیلومترفاصله مدرسه تا روستای محل
زندگی خودبا تحصیل علم، چراغ علم
وفرهنگ،واخلاق وآزادگی،استقلال ودفاع
ازباورهای خویش را درآسمان تاریخ وطن
فروزان نموده اند خالی ازلطف نیست
متاسفانه بخاطرتبلیغات سوء وگزارشات
نادرست افراد غیرمطلع یا مغرض نام
بلوچستان تصورات غلوآمیزی
ازاعتیاد،قاچاق،اشرار،وحشیهایی که سر
میبرند و... را درذهن بعضی که درخارج
استان هستند وتا کنون به بلوچستان نیامده
اند تداعی می کند وزمانی که گذرشان به
بلوچستان می افتد وازنزدیک مردم آرام
،متدین،ساده،مهربان وخونگرم استان را
مشاهده می نمایند می بینند که چقدرفاصله
افسانه تا واقعیت زیاد است . استان سیستان
وبلوچستان برخلاف آنچه درخارج ازاین استان
متصوراست با توجه به اینکه یکی
ازمعابرترانزیت مواد مخدربه کشورهای غربی
است وایجاد ناامنی یک امرطبیعی درمرزهای
این منطقه میباشد ،ولی نسبت به خیلی
ازاستانهای پرجمعیت کشورهمچون تهران که
مشکلات اقتصادی شان ناچیزاست دارای
بالاترین ضریب امنیتی است . ودرگیریهایی
را که هرازچند گاه دراین استان شاهد آن
هستیم هیچکدام رنگ سیاسی نداشته وعلیه
نظام نبوده (چون بلوچ وبلوچستان همیشه
درحاشیه حیات سیاسی بوده وهیچ زمان حتی
بمدت کوتاه هم تشکل سیاسی واحدی نداشته)
بلکه این درگیریها برخواسته ازاختلافات
محلی ودرون خانگی وقبیله ای بوده اند که
توسط برخی عناصرسودجو ومغرض طراحی ودامن
زده می شوند تا این استان را نا امن جلوه
داده وچهره این استان مهم واستراتژیک را
مخدوش نمایند. مردم سیستان وبلوچستان با
استعدادهای نهفته ومحرومیت آشکارباهمه
مشکلات ومعضلاتی که دارند درحالی که
ازلحاظ تمامی شاخص های توسعه اعم
ازعمرانی،اقتصادی واجتماعی بدلیل عدم
سرمایه گذاری کافی دولت درپائین ترین رتبه
درکشورقراردارند اما با حضورفعال،پررنگ
وهمیشگی درتمام صحنه های انقلاب
وابرازعلاقه مندیشان نسبت به انقلاب
اسلامی وحفظ وحدت وبرادری بین شیعه وسنی
وزندگی صمیمی ومسالمت آمیزطی سالهای
متمادی وپشت پا زدن به اجانب وبیگانگان
واستکبارجهانی درپشت مرزها ومبارزه
مستمربا تهاجم فرهنگی غرب صبورانه دین خود
را درطول دوران انقلاب به نظام ودولت ادا
کرده ودررتبه اول کشوری قراردارند،
بلوچستان به لحاظ موقعیت جغرافیایی
بسیارحساس ومهم می توانست منطقه آسیب
پذیری برای ایران باشد وبلوچها که زمانی
موی دماغ صفویان، قاجاریان وپهلویان بودند
دراین برهه از زمان هرگز نخواستند مسیرخود
را ازدیگرهموطنانشان جدا کنند وبه انقلاب
اسلامی ضربه بزنند، لذا درهرمقطعی همچون 8
سال دوران جنگ تحمیلی درصحنه های جبهه
وجنگ علیه رژیم بعثی عراق دوشادوش دیگر
برادران خود حضور داشته وبا خون وشهادت
ازکیان واستقلال وطن ومرزوبوم خود دفاع
کردند واین درحالی است که دولت تا کنون
نتوانسته عدالت اجتماعی،رفع تبعیض ،ایجاد
اشتغال ،محرومیت زدایی ودیگروظایف خود را
درحد نیازوانتظارات مردم به این
قشرصبور،قانع،کم توقع ،مظلوم ومحروم به
معنای واقعی کلمه فراهم نماید .
البته دولت جمهوری اسلامی علیرغم تمام
تلاش وبرنامه ریزی که درطول دوران انقلاب
برای توسعه این استان تدارک دیده متاسفانه
برخی مسئولین رده پائین کشوردراستان برای
اجرای مصوبات دولت درسیستان وبلوچستان
توجه نکرده ونمی کنند وبا عملکرد سلیقه ای
وطرح ودامن زدن به مسائل اختلافی وایجاد
شکاف باعث دلسردی مردم شده اند که درطول
عمر26 ساله انقلاب بعلت عدم توجه دقیق
دردولتهای گذشته به توسعه سریع استان با
وجود قابلیتهای بالا هنوزبه عنوان یک
استان محروم مطرح میباشد براین اساس
هرروزدراستان تعداد بیکاران بیشتر،مشکلات
خانواده ها افزونترومسائل ومعضلات اجتماعی
زیادترمی گردد گفته میشود که جوانان استان
برای تأمین معاش خانواده درچهارراه حوادث
قراردارند،مردم براین باورند که پروژه
هایی که دربلوچستان دردست اقدام هستند
برای همیشه وتا ابد دردست اقدام باقی
خواهند ماند (وبه آثارباستانی تبدیل می
شوند) تا عده ای ازاین راه به نان ونوایی
برسند وپول وپله ای را به هم بزنند.(در
اینجا تذکراین نکته لازم است که اداره
جامعه وشیوه برخورد با مردم یکی ازکارهای
بسیارمشکل است ، چون باید برخوردها طوری
صورت پذیرد که باعث رنجش
خاطر،انزجاروسوءتفاهم نگردد زیرا ممکن است
یک برخورد نامناسب وارزش قائل نبودن به
مردم ونا دیده گرفتن خواست مردم وپایمال
نمودن حقوق آنها وخود را ولی نعمت وقیم
آنها دانستن چه بسا افراد ساده اندیش را
به نظام ومسئولین بدبین کند ویک عمل
نادرست مسئولین اگرچه جزئی، سبب مأیوس شدن
مردم ازدولت گردد.
لذا درحد امکان ازمسائلی که عامل ایجاد
توهم باشد خودداری وازحرکات وکارهایی که
عامل ایجاد دلسردی،اختلاف وشکاف بین مردم
باشد اجتناب نمود وبه مشکلات مردم طوری
رسیدگی کرد که باعث نارضایتی آنها نگردد.
چون درهمه سیستم های حکومتی،کارمندان
ادارات براثرسروکارزیاد با مردم دربدست
آوردن دل ملت درجهت علاقه به دولت یا
نارضایتی،انزجارومأیوس نمودن جامعه
ازدولت،نقش بیشتروسهم زیادتری ازمسئولین
رده بالای کشوردارند ،چه بسا که مردم
اینها را معیار وملاک قضاوت نسبت به رئیس
جمهور،دولت ومسئولین رده بالای کشور
قراردهند وکارهای درست ویا نادرست
وناشایست اینها را دلیل خوبی ویا بدی
،لیاقت یا عدم کفایت دولت ورئیس جمهور
بدانند.) جرم مردم استان وسیستان
وبلوچستان همسایگی با کشوری است که
بیشترین مواد مخدررا تولید میکند .
سوداگران مواد مخدروقاچاقچیان بین المللی
برای ترانزیت مواد مخدردرایران ازجمله
نوارمرزی سیستان وبلوچستان ازوجودجوانان
بیکاری استفاده می کنند که بخاطرتأمین
معیشت زندگی چاره ای جزهمکاری با آنها
را(درحد بارکش ، راننده وراه بلد) ندارند.
مگرنه اینست که اگرجوانان این استان
بیکارنبودند برای تأمین معاش خود با
قاچاقچیان همکاری نمی کردند تا خود
وفرزندانشان اینگونه دچارگرفتاری نشوند.
طبیعی است که اگرافراد بیکارسیستان
وبلوچستان که هم اینک آماررسمی آن دو
برابرمتوسط کشوراست به کارشرافتمندانه ای
حتی با درآمد ناچیزکه زندگی آنها را تأمین
نماید مشغول گردند بخاطرحفظ آرامش خودشان
هم که شده با سوداگران مرگ وقاچاقچیان بین
المللی همکاری نخواهند کرد. همیشه شرارت
وقاچاقچی بودن را فطرت وجبلّی قوم بلوچ
دانستن وچشم را برارزشهای آنان فروبستن نه
تنها بی انصافی است بلکه قضاوتی شتابزده،
سراسرنادرست وغلط نیز هست ازآنجا که
هرعلتی را معلولی است می باید به عللی که
ازیک بلوچ یک شرور(ازدیدگاه عموم) میسازد
دست یافت.(وقت ضرورت چو نماند گریز--- دست
بگیرد سرشمشیر تیز به این سخن
گهربارامیرالمومنین حضرت علی (ع) خطاب به
فرماندارش " زیادابن ابیه" هنگامی که اورا
جانشین " عبدالله بن عباس" درمنطقه فارس
قرارداد باید توجه داشت، امیرالمومنین
درضمن سخنانی سفارش خودداری ازظلم وبی
عدالتی را به وی نمود وفرمود : " إستعمل
العدل واحذرالعسف والحیف، فإن العسف یعود
بالجلاء والحیف یدعوالی السیف " یعنی
عدالت را پیشه کن وازخشونت وسخت گیری بیجا
وستمگری بپرهیز،چرا که سخت گیری موجب
فرارمردم ازمنطقه است وظلم وستم دعوت به
مبارزه مسلحانه میکند" نهج
البلاغه/حکم468/فیض الاسلام ص 1304 ) باید
گفت دردناکترین ونومیدکننده ترین چیزی که
بلوچ را ازهمه بیشتررنج می دهد اینست که
بلوچ بی پناه است امنیت روحی،روانی ندارد
وازحمایت قانون (ویا مجریان قانون)
برخوردار نیست(بزرگترین شخصیتهای علمی
،فرهنگی واجتماعی بلوچ گاها توسط یک
سربازصفرویا یک کارمند دون پایه اداری
غیربلوچ مورد بی حرمتی واهانت قرارمی
گیرند وبخاطراین عملکرد، طرف نه اینکه
توبیخ وبازخواست نشده بلکه تشویق وحمایت
هم می شود) بلوچ مرزنشین بخاطرحمل دوکیسه
آرد یا برنج ، یا دوگالن بنزین برای تأمین
خرج زندگی زن وبچه اش ویا بخاطر نداشتن
گواهینامه رانندگی چه بسا مورد اصابت
گلوله مامورین قرارگرفته وبه نام قاچاقچی
واشرارکشته می شود و... همیشه گوش بزنگ
بازجوئی هستند وتحت تعقیب(بقول معروف به
تنگ آید به جنگ آید) ،همه را به چشم
قاچاقچی واشرارمیبینند، وبه همه مشکوک
هستند(فرد مشکوک همیشه گناهکاربه نظرمی
رسد وبا کوچکترین اتهام واهی ودروغین به
زندان می افتد ومورد ضرب وشتم قرارمی گیرد
وخود را همیشه میان مرگ وزندگی واندکی
نزدیکتربه مرگ می بیند ) با همه به عنوان
اشراربرخورد می کنند. دراین زمینه رسانه
های خبری واطلاع رسانی داخلی با پخش
وانتشاربرنامه های خاص(ازجمله ساخت وپخش
فیلمهای مافیایی با لباس بلوچی
درتلویزیون) براین تصورشدت می بخشند.
ما هم معتقدیم که جامعه باید ازوجود افراد
شرورومضرومخل امنیت پاکسازی شود، اما
نباید این قضیه باعث دردسردیگران بشود
ودیگران تاوان آنرا بدهند ،بلوچ ذاتا
شروروقاچاقچی نیست فکری برای اشتغال
واقتصاد آن بکنید) . تاریخ بلوچستان موارد
متعدد ومکرری ازاتهامات وتهاجمات
خانمانسوزرا بیاد دارد همیشه این مردم بی
دفاع ومظلوم را یاغی،شرور،دزد وقاچاقچی
معرفی کرده اند وگویی چاره ای جزاین نمی
دیده اند که به قلع وقمع آنها بپردازند
نهایتا همه این تهاجمات چیزی جزمرگ
وآوارگی وتشدید بدبختی بلوچ و بلوچستان
بهمراه نداشته است.
درطول تاریخ کسانی که دررأس اموربوده اند
نه تنها درصدد برنیامده اند تا با این
مردم ارتباطی سالم برقرارکنند وآنها را
درکل جامعه ایرانی ادغام کنند بلکه بکلی
چنین احساسی را دروجدان جامعه متنوع بلوچی
بوجود آورده که آنها اصلا ایرانی نیستند
لذا به همین جهت است بلوچی که همواره طرد
شده درسرزمین وکاشانه خویش احساس غربت و
بیگانگی میکند. بی شک این جدائی واحساس
بیگانگی کاذب را درما بوجود آورده اند اما
چه کسانی وبه چه منظوری ؟ دراینجا به این
سؤال باید پاسخ داد،کسانی که معتقدند
بلوچستان ناامن است وپرحادثه چرا برای
ماندن دراین برزخ(البته پردرآمد)
اصراردارند؟ آیا این ریسک ماندن درمحیط
پرخطرودوری اززادگاه وغربت گزینی میل به
حادثه جوئی است ؟ یا اینکه ریشه اقتصادی
دارد؟ یقینا به این نتیجه رسیده اند که
ماندن دراینجا پردرآمدتر،وکم خرج
تراست،میزان درآمدها بالاتروبمراتب
سریعتروحاصل معاملات سودمندتراست ،این
افراد که یا بدنبال کارآمده ،یا کارمند
ساده، یاکارفرما ویا مأموران با نفوذند
زمانی که ازاین امتیازات آگاهی می یابند
حاضرند ریسک خطروحادثه را بپذیرند
وازبازگشت به زادگاه خویش صرف نظرکنند
(مسلما این همه امتیازدرخوراندکی نگرانی
هست) درنتیجه با مستحکم نمودن جای خود
واشغال جای یکی ازساکنین به درهم کوبیدن
قوانین ومقررات موجود پرداخته ومقررات خود
را جانشین می سازند وامتیازات شگفت انگیزی
برای خویش قائل می شوند اما باید دانست
این موقعیتها ومنافع که به آسانی بدست
آمده است ازاین روست که ازچنگ دیگران
ربوده شده است. رشوه خواری ، تصرف
عدوانی،چپاول،یغمای غیرقانونی درطول تاریخ
دربلوچستان حکمفرما بوده است پهنای
بلوچستان همچون پیرمردی کهنسال می ماند که
ازدست ظلم سخت زمانه بستوه آمده وتسلیمانه
بربسترتاریخ آرمیده ودل به تقدیرسپرده
است، این است قصه پرغصه وسرنوشت مبهم وغم
انگیزی که برپیشانی این قوم رقم خورده
است، بدیهی است چنین دید ورویه وعملکردی
بازتابهای روانی واجتماعی سهمگینی بر
پیکره جامعه بلوچی داشته تا آنجائیکه نشاط
وامید که دومولود آزادی وعدالتند ازجامعه
آنان رخت بربسته وبرای همیشه دفن شده اند.
به نظراکثرصاحب نظران درحال حاضرعلت اصلی
عقب ماندگی ونابودی فرصتها وزمینه های
اقتصادی ومحروم ماندن ازامکانات رشد
درهردوسطح اجتماعی واقتصادی بلوچستان را
می توان درتفاوتهای مذهبی،نژادی وفرهنگی
نسبت به اکثریت ایرانیان فارس زبان جستجو
کرد(که دربلوچستان توسط عده ای مغرض به آن
دامن زده می شود) این سخنی است که احتیاج
به اثبات ندارد فقط دوچشم بینا میخواهد
وذره ای انصاف واین خود مقوله مستقلی است
که می باید بطورگسترده وعمیق مورد تأمل
وموشکافی قرارگرفته وریشه کن گردد (دراین
زمینه می توان بطورمثال کارخانه بافت بلوچ
درایرانشهررا نام برد که یکی از3 کارخانه
مهم وعظیم ریسندگی وبافندگی خاورمیانه است
که توسط سازمان (یو،نی ،دو) تقریبا
درسال54 درایرانشهرتأسیس شده که
اگردرهرجای ایران می بود بعنوان غول
ریسندگی وبافندگی دنیا تبدیل میشد که هم
اینک بعلت تفاوتهای مذکوربحالت نیمه تعطیل
درآمده است). ودیگرعلت عقب ماندگی این
استان طرد وعدم بکارگیری افراد متخصص بومی
درپستهای کلیدی اداری وعدم مشارکت بلوچها
درتصمیم گیریها درشوراهای تأمین واداری
و... دراستان وعدم دخالت درسرنوشت خود است
ویکی ازعلل عدم موفقیت افراد بومی
دراستخدام سازمانهای دولتی جایگزین کردن
نیروهای غیربومی وغیربلوچ توسط افراد با
نفوذ بویژه مسئولین رده بالای دستگاههای
دولتی که خود غیربومی وغیر بلوچ بوده اند
می باشد ما بومی گرایی افراطی را
درنظرنداریم اما باید توجه داشت که
اگرغیربومی وغیربلوچ با وجود عدم کارایی
آن به دلیل نا آشنا بودن به جغرافیا
،فرهنگ وموقعیتهای اجتماعی مردم منطقه به
این آسانی می تواند هرمقام اداری را
درسطوح بالای استانی اشغال کند بدان سبب
است که این مقامها را برای او نگه داشته
اند ازطرف حامیی فرستاده می شود وازجانب
حامی دیگری استقبال می گردد وجایش ازپیش
محفوظ است وبه محض مستقرشدن به سنگربندی
میپردازد ومی کوشد تا جای و موقعیت خود را
ازدست ندهد این افراد حقاً وعملا بهترین
مشاغل را دراستان عهده دارهستند وخود آنان
نیزازاین امرآگاهند وبخاطربرخورداری
ازامتیازات، موقعیتها وحمایتهای مرکزهمیشه
شخصیت خود را بالاترازبومیان می دانند
وخواستاراحترامند، خود را برعرش برین می
بینند ودیگران را برخاک وازآنجا که رقیب
ومخالفی پیش روندارند بی همتا جلوه می
کنند، واکثرا دربرخورد با ارباب رجوع
(اگرهم مسلک ویا هم لباس نباشد) رابطه ای
خشک ورسمی داشته وبا توپ وتشروآمرانه سخن
می گویند، بیچاره بومیان که نه دستگاه
اداری را دراختیاردارند ونه حمایت قوای
دیگررا ناگزیرند درمقابل سنگینی این همه
تبعیض، تحقیروتوهین سخن را با سکوت ببّرند
وبا آزارورنج درون بسازند تا اولیاء
امورناخرسند نگردند. ازآنجائیکه
دربلوچستان درهرکاری حرف آخررا روحانیت
وسران اقوام وطوایف که نه تنها جاه طلب
واغتشاشگرنبوده اند بلکه درحل مشکلات مردم
پیشتاز،تأثیرگذاروکارسازبوده اند وخود محل
ثقل ایجاد امنیت پایداروحافظ مرزوبوم
ومنافع نظام ومرجع رسیدگی به شکایات
وجلوگیری ازوارد آمدن ظلم وبی عدالتی درحق
مردم درمناطق محل سکونت خویش محسوب می
شوند،اما متأسفانه دولت ومسئولین به آنها
بها نداده و ازنفوذ وکارایی این افراد
استفاده نمی کنند،دولت باید به تأکیدات
مقام معظم رهبری که حفظ حق وحقوق مذاهب
وقومیتهای مختلف را واجب دانسته اند به
طورجد توجه داشته باشد وباید نقش علماء
وریش سفیدان ومعتمدان واقعی قبائل وطوایف
درجامعه بازسازی واحیاء شود.
ملیت احساسی است که دروجدان جوامع وجود
دارد وهمچنین وجود قبائل وطوایف که
درآموزه های دینی ما نیزمورد تأکید بوده
امری غیرقابل انکاراست. حال اگرقراراست
دردولت عدالت گستری ومهرورزی دراین استان
به مسئله عدالت اجتماعی بهایی داده شود
ضمن رفع تمامی تفاوتهای مندرج در بالا
ورفع تبعیضها وتحقیرها، طردها وحذفها نسبت
به مردم بی دفاع وصبوراین منطقه باید فکری
برای تأمین هزینه افرادی که ناخواسته
گریبانگیرفقروتنگدستی هستند بشود افرادی
که بدلیل مشکلات منطقه ای درروند زندگیشان
دچارکمبود اقتصادی شده اند. ازراهکارهای
اساسی دراین خصوص ایجاد زمینه اشتغال برای
جوانان وتحصیلکرده گان دانشگاهی است (به
این مهم باید توجه داشت که سیستان
وبلوچستان علاوه براینکه سالیانه بیش از30
هزارفرصت شغلی مناسب برای افراد بیکارخود
نیازدارد باید هزاران مهاجرافغانی ساکن
شهرهای استان وهزاران بیکارجویای کارمهاجر
شهرهای جنوب خراسان وگارگران ساختمانی
چندین استان
دیگر(لرستان،کردستان،اردبیل،اصفهان ،یزد
و...)که بعللی دراین استان ساکن هستند را
به کارمشغول نماید. نکته دیگراینکه برای
واگذاری واجرای پروژه های عمرانی سیستان
وبلوچستان وجایگزین کردن افرادبومی بجای
افرادغیربومی درشرکتهای ساختمانی مجری
پروژه های عمرانی استفاده ازپیمانکاران
ونیروهای بومی ضروریست هرچند ممکن است
بعضی ازوزارتخانه ها به این مسأله توجه
نکنند.
لذابرای رسیدن به این هدف سازمان فنی
وحرفه ای که یک تشکیلات قوی وفعال درمنطقه
است ودرایجاد اشتغال دراستان تاکنون نقش
بسزایی داشته باید با توجه به نیازمنطقه
مهارتهای لازم را به جوانان جویای
کارآموزش دهد تا کمبود نیروی ماهرومتخصص
مورد نیازبرطرف گردد ،اگرچه دولت سهم
اشتغال ازاعتبارات عمرانی را درهرسال دهها
هزاربرآورد مینماید ولی عملا سهم اشتغال
ازافراد بومی درمشاغل مورد نیازمجریان
پروژه ها کمتراز10 درصد میباشد. زیرا بنیه
مالی شرکتهای مجری پروژه های عمرانی
غیراستانی که درسیستان وبلوچستان میباشند
خیلی قویترازوضعیت مالی شرکتهای ساختمانی
محلی واستانی است ،اکثریت سازمانهای دولتی
سعی میکنند پروژه های عمرانی را که با
اعتبارات استانی انجام میشود به این
شرکتها واگذارکنند که دراین صورت نیروهای
مورد نیازاعم ازکارکنان اداری
،کارشناسان،کارگران فنی وحتی رانندگان
ماشین آلات سنگین وغیره ازافراد غیربومی
هستند که به همراه شرکتهای
پیمانکارازدیگرنقاط کشوربه این استان
اعزام میشوند ودرنهایت این شرکتها مجری
پروژه های عمرانی تنها وفقط ازکارگران
ساده محلی که حقوق اندکی به آنها پرداخت
می شود که اکثریت آنها را نیزکارگران
افغانی تشکیل میدهند استفاده میکنند.
براین اساس سازمان مدیریت وبرنامه ریزی
درهرسال تعدادی ازافراد جویای کاررا
ازطریق میزان جذب اعتبارات عمرانی شاغل
قرارداده وازکل تعداد افراد بیکاراستان
سیستان وبلوچستان کسرمی نماید ،که عملااین
موضوع تحقق نمی یابد .
همین بیکاریها،همین جبرهای ناگزیراقتصادی
واجتماعی ونیازمادی شدید وفراهم نبودن
زمینه های اقتصادی دیگروعدم کنترل دقیق
وبی دروپیکربودن مرزها وبعضا تشویق ازطرف
عده ای سودجووجیره خواردرنهادهای دولتی
بروزوشیوع بی حد وحصرپدیده شوم مواد
مخدروترانزیت آن ازمرزهای سیستان
وبلوچستان به اروپا درسطح گسترده ای رایج
است جوانان بیکارمنطقه ناگزیرند برای
تأمین معاش خانواده با قاچاقچیان بین
المللی همکاری نمایند که چه بسا جان خود
را دراین راه ازدست میدهند.
با توجه به اینکه نیروی انتظامی ازطریق
ارائه آماروگزارشات ارائه شده مدعی است تا
کنون دربرخورد با قاچاقچیان وکشف مواد
مخدرموفق بوده ولی باید بررسی کرد که چرا
مواد افیونی همچنان به قیمت ارزان وبه
وفوردراختیارمعتادان قرارگیرد که این
امرباعث گردیده تا معتادان رانده شده
ازخانه وکاشانه خود ازدیگرشهرهای کشورکه
بیشترین درصد معتادان را دراین استان
تشکیل میدهند به این منطقه مهاجرت کرده که
علاوه برایجاد مزاحمت برای شهروندان
استانی واغفال جوانان منطقه چهره این
استان را مخدوش کرده است این معتادان با
شگردهای مختلف با استفاده ازاحساسات عاطفی
ومذهبی مردم ازآنها پول میگیرند وهرکدام
ازاین افراد که نتوانند درطول روزهزینه
خرید مواد مخدررا فراهم نمایند به
سرقتهایی ازقبیل کیف قاپی،جیب زنی وغیره
میپردازند.
البته ناگفته نماند که سالانه ازبابت
قاچاقچیانی که دستگیرمی شوند وفروش تریاک
کشف شده به کارخانجات داروسازی مبالغ
کلانی نصیب دولت می شود. هم اینک دهها
هزار نفردرسطح کشوردرستادهای مبارزه با
مواد مخدرازجمله تعداد زیادی ازکارکنان
مستقردرستاد مرکزی آن یعنی تهران با
دریافت حقوق ومزایای کلانی ازاین نوع
درآمدهای دولت حقوق دریافت می دارند
،درحالی که هزاران شهروند سیستان
وبلوچستان که عامل اصلی این درآمدها هستند
یادربرخورد با مأمورین مبارزه با مواد
مخدرکشته شده اند ویا درزندان بسرمیبرند
که درصد بالایی ازفرزندان آنها که گناهی
ندارند شب را گرسنه می خوابند.
وقتی سالانه میلیاردها ریال ازطریق ازبین
رفتن حیثیت وآبروی مرزداران این استان
نصیب دولت می شود چرا نباید برای ایجاد
شغل به منظورکاهش قاچاقچیان مواد
مخدردرسیستان وبلوچستان هزینه گردد. البته
مسائل ومشکلات بسی گسترده ترازآنچه که
دراین مقال مطرح شد می باشند که
بخاطراطاله کلام به این مقداربسنده می شود
واما کلام آخرآنکه بلوچستان سرزمینی است
که بارمظلومیت یک تاریخ طولانی را بردوش
میکشد براین اساس برای حفظ آرامش زندگی
وکرامت مردم وامنیت پایداروجلوگیری ازبزه
کاریهای اجتماعی وحفظ شئونات
مظلومترین،باایمان ترین وقانع ترین
اقشارجامعه که بعنوان مرزداران مرزهای
جنوب شرقی کشوردرطول تاریخ برای نگاهبانی
ازسرحدات ومرزوبوم ایران خسارات وهزینه
های گزاف وسنگینی را دراین منطقه متحمل
شده اند. اینک دردولت عدالت محوری
ومهرورزی امید است عطش چندین وچند ساله
این مرزو بوم به عدالت وعدم تبعیض ورفع
مشکلات ومعضلات اقتصادی وتأمین رفاه عمومی
،امنیت وکرامت مردم این منطقه فروکش نموده
وجامعه ازمساوات وبرابری گذشته وبه مرحله
برتری ازرشد وکمال یعنی مواسات وبرادری
برسد. انشاءلله والله علی ما نقول وکیل .
جمعی ازجوانان بلوچ
روزنامه حکومتی آفتاب یزد
روزنامه حکومتی آفتاب یزد
روزنامه آغشام چاپ تركیه خبر داد پلیس
این کشور یک محموله از مواد و تجهیزات
حساس هسته ای را در مرز ترکیه با ایران
توقیف کرده است. به نوشته این روزنامه،
محموله توقیف شده می تواند در برنامه هسته
ای و موشکی رژیم تهران مورد استفاده قرار
گیرد.
این محموله در جریان یک معامله قاچاق
تجهیزات و مواد هسته ای توسط دو شركت به
نامهای مولتی مات و استپ تهیه شده بود.
افرادی به نامهای میلاد جعفری، مانی
جعفری و محمد جواد جعفری شركتهای مزبور را
اداره می كردند.
همچنین منابع خبری در اتریش به نقل از
روزنامه كرونن سايتونگ، چاپ وين امروز
گزارش دادند پليس اتریش محموله ای از
تجهیزات پیشرفته را كه می تواند در
برنامه های موشکی رژیم تهران مورد استفاده
قرار گيرد، كشف کرده و از ارسال آن به
ايران جلوگيری نموده است.
کشف این محموله های مواد و تجهیزات هسته
ای و موشکی در شرایطی صورت می گیرد که به
گفته منابع اطلاعاتی در اروپا، رژیم تهران
بطور فعال جهت دستیابی به تجهیزات لازم
برای برنامه های موشکی خود تلاش می کند.
به نام آفریدگار آزادی
با درود
ما زندانیان سیاسی محبوس در زندان رجائی
شهر کرج ، بازداشت آزادیخواه ، فعال حقوق
بشر ، عضو جبهه دموکراتیک ایران و پدر دو
کودک خردسال آقای امید عباسقلی نژاد را
محکوم و نسبت به عدم اطلاع از وضعیت ایشان
ابراز نگرانی مینماییم .
از تمامی مبارزان راه آزادی تقاضامندیم
نسبت به وضعیت ایشان پیگیر و در راه رهایی
ایشان متحد شوند.
اتحاد ، مبارزه ، پیروزی
زندانیان سیاسی محبوس رجائی شهر (گوهر
دشت)
15/03/85
فعالان حقوق بشر در ایران
Human Rights Activists in Iran
یک درویش سلسله گنابادی در ایران در حمله
افراد ناشناس جان خود را از
دست داد
حمله های گروه های سازمان یافته به مراکز
اجتماع درویشان در ایران از سوی مقامات
قضایی و انتظامی با سکوت
روبرو می شود و در عوض اشخاصی که مورد
حمله واقع می شوند،
به دادگاه ها احضار می
شوند و از آنها خواسته می شود شکایت های
خود را پس بگیرند و
اعتراضی به ضرب و شتم و
غارت خانه ها و مراکز تجمعشان نکنند. زیرا
روحانیان سرشناس
مانند آیت الله همدانی و ناصر مکارم
شیرازی فتوای حمله به خانه ها و حسینیه
های ایشان را صادر
کرده اند. دکتر مصطفی آزمایش، سخنگوی
درویشان گنابادی در خارج از
کشور در مصاحبه با رادیو
فردا می گوید در آخرین مورد از این حملات
روز یکشنبه یکی از
درویش ها به نام اصغر بیک محمدی در باب
منزل خود مورد هجوم عده ای چاقو کش قرار
گرفت و با 25 ضربه چاقو
که به شکمش وارد آمد جان باخت
به گزارش خبرگزاری فرانسه، خاویر سولانا،
مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا دوشنبه
شب وارد تهران شد. وی قرار است فردا
پیشنهاد کشورهای غربی برای حل بحران هسته
ای را به مقامات رژیم تهران ارایه دهد.
منوچهر متکی، وزیر امور خارجه جمهوری
اسلامی که برای استقبال از سولانا به
فرودگاه مهرآباد رفته بود، در جمع
خبرنگاران گفت مسئول سیاست خارجی اتحادیه
اروپا فردا طی دیدار با لاریجانی، دبیر
شورایعالی امنیت، پیشنهاد کشورهای غربی را
به وی ارایه خواهد داد.
احتمال دارد سولانا با احمدی نژاد نیز
دیدار کند.
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در باره
پیشنهاد کشورهای غربی به خبرنگاران گفت
"اگر غربیها از سیاسی کردن پرونده خوداری
کنند و همچنین خواسته های جمهوری اسلامی
را نیز در نظر بگیرند، در آن صورت ما می
توانیم به توافق برسیم."
خواسته جمهوری اسلامی که منوچهر متکی به
آن اشاره می کند، انجام غنی سازی اورانیوم
توسط رژیم تهران در ایران است که کشورهای
غربی شدیدا با آن مخالفند. درخواست اصلی
غربیها در پیشنهادی که فردا به رژیم تهران
ارایه خواهد شد، توقف تمام فعالیتهای
مربوط به تبدیل و غنی سازی اورانیوم در
تاسیسات هسته ای جمهوری اسلامی است.
اورانیوم غنی شده می تواند در تولید بمب
اتمی مورد استفاده قرار گیرد.
مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا کمتر از
24 ساعت در تهران اقامت خواهد داشت و
گزارشها حاکیست که دیدار وی با لاریجانی و
احتمالا با احمدی نژاد جنبه تشریفاتی دارد
و هیچ گونه مذاکراتی میان آنان صورت
نخواهد گرفت.
دانشآموزان روستاي ده كهنه باشت در استان
كهگيلويه و بوير احمد در يك كيوسك درس
ميخوانند. معلم اين مدرسه كيوسكي در
گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري فارس گفت:
سرما و گرماي شديد در فصول مختلف سال
مشكلات زيادي را براي دانشآموزان بوجود
آورده است.
صادقي افزود:در اين كلاس دو ميز و نيمكت،
صندلي معلم، كمدي با دو فايل كه از آن
بهعنوان تابلوي اعلانات نيز استفاده
ميشود وجود دارد همچنين دست ساختههاي
چوبي دانشآموزان در زير تخته سياه زينت
بخش اين كلاس درس است.
صادقي گفت: اين كلاس منحصر به فرد حياط
مشخصي ندارد و اطراف آن را زمينهاي
كشاورزي احاطه كرده است.
رئيس آموزش و پرورش باشت نيز در اين زمينه
به خبرگزاري فارس گفت: در اين منطقه دو
مدرسه در چادر و اين كلاس نيز در دكه
تشكيل ميشود.
روزنامه ژاپني يوميوري شيمبون طی گزارشی
نوشت اگر رژیم تهران پیشنهاد كشورهاي 1+5
را رد كند، ژاپن اعمال تحريمهاي مالي
علیه رژیم تهران را مورد بررسي قرار خواهد
داد.
این روزنامه به نقل از منابع دولتي نوشت
اگر رژیم تهران به پيشنهاد پنج عضو دائم
شوراي امنيت سازمان ملل متحد و آلمان "نه"
بگويد، توكيو معاملات مالی با رژیم تهران
را متوقف مي كند.
اين روزنامه ژاپني به نقل از يكي از
مقامات وزارت خارجه ژاپن افزود: توكيو با
آمريكا و از طريق نشست لندن، گستره ممانعت
از انتقالات مالي ژاپن به ايران را مورد
بحث قرار داده است.
اين روزنامه نوشت احتمالا اعمال تحريم
علیه رژیم تهران، قرارداد نفتی میدان
آزادگان را به مخاطره می اندازد.
رژیم تهران سومين تامين كننده بزرگ نفت
خام ژاپن است.
روزنامه واشنگتن پست طی مقاله ای در باره
پیشنهاد جدید اروپايیان برای حل بحران
هسته ای جمهوری اسلامی به نقل از دستیاران
وزیر امور خارجه آمریکا نوشت در این طرح،
چین و روسیه متعهد شده اند در صورتیکه
رژیم تهران از متوقف کردن برنامه غنی سازی
اورانیوم خودداری کند، یک فهرست طولانی از
اقدامات مشخص برای مجازات این رژیم را
بپذیرند.
روزنامه هرالدتریبیون بین المللی نیز در
همین رابطه نوشت چین و روسیه مانع اعمال
تحریم علیه رژیم تهران نخواهند شد.
یك دیپلمات ارشد اروپایی به این روزنامه
گفت چین و روسیه موافقت كردند كه راه
تحریم رژیم تهران را مسدود نكنند، ولی می
توانند خود را از تنبیهات مشخصی دور
نگاهدارند. همچنین در این توافق، چین و
روسیه می توانند از رای دادن به هر نوع
تحریمی امتناع كنند، ولی نمی توانند به آن
رای منفی بدهند، یعنی وتو کنند.
هرالد تریبیون بین المللی به نقل از وزیر
امور خارجه آمریکا نوشت چین و روسیه با
پیشنهاد تشویقی – تنبیهی اروپايیان موافقت
کردند: یكی راه توقف برنامه غنی سازی
اورانیوم و ارایه مشوق كه رژیم تهران را
به جامعه بین المللی ملحق خواهد کرد. و
دیگری راه سرپیچی از درخواست جامعه بین
المللی و نتیجتا اعمال مجازات و منزوی شدن
رژیم تهران.
روزنامه نیویورک تایمز نیز در یکی از
مقالات خود در همین زمینه از جمله نوشت
مقامات رژیم تهران شرایط غیرممکنی را برای
انجام گفتگوی مستقیم با آمریکا تعیین کرده
اند. بعنوان مثال آنها خواهان تضمین
امنیتی مطلق برای حکومتشان توسط ایالات
متحده هستند.
روزنامه شیکاگو تریبیون نیز طی مقاله ای
با اشاره به پیشنهاد جدید اروپايیان،
مذاکره با رژیم تهران را نادرست خواند و
نوشت ملاهايی که بر ایران حاکمند، در مورد
برنامه های هسته ای خود به مدت تقریبا دو
دهه فریبکاری کردند.
این روزنامه افزود رژیم تهران بدنبال چانه
زنی در ماههای آینده است تا برنامه هسته
ای خود را توسعه دهد.
شیکاگو تریبیون در ادامه نوشت نگرانی که
وجود دارد این است که ممکن است مذاکرات با
رژیم تهران، به دادن اعتبار بیشتر به
حکومتی منجر شود که مردم ایران را بطور
وحشیانه سرکوب می کند و از تروریسم در
سراسر جهان حمایت بعمل می آورد.
روزنامه واشنگتن تایمز نیز در شماره امروز
خود طی گزارشی نوشت رژیم تهران در وحشت از
اقدامات جامعه بین المللی، اکثر سرمایه
های خود را از بانکهای اروپايی خارج کرده
است.
این روزنامه نوشت هفته گذشته اعلام شد
اکثر بانکهای اروپايی دیگر تبادلات ارزی
با بانکهای ایران انجام نمی دهند. رژیم
تهران از ترس مسدود شدن حسابهایش تا کنون
اکثر سرمایه های خود را از بانکهای
اروپايی خارج کرده است.
به گزارش کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان
سیاسی، حبیب پور ولی از فعالان سیاسی در
آذربایجان (فرزند عزیز پور ولی عضو حرکت
ملی آذربایجان) که از 6 روز پیش توسط
نیروی انتظامی دستگیر شده بود، به شدت
مورد ضرب و شتم و آزار و اذیت قرار گرفته
است.
وی 2 روز پیش که از شدت آسیب دیدگی بیهوش
و به بیمارستان امام خمینی در تبریز منتقل
شده بود ، به دلیل شکستگی کتف، از
بیمارستان امام تبریز به بیمارستان شهدا
منتقل شده است.
در حال حاضر چند مامور نیروی انتظامی در
بیمارستان مسئوایت محافظت از حبیب پور ولی
را بر عهده داشته و اجازه ملاقات به
بستگان وی نمی دهند تا جزئیات شکنجه او
فاش نشود.
ماموران 4 روز پیش، شبانه وارد منزل عزیز
پور ولی شده و ضمن ارعاب اعضای خانواده
منزل ایشان را مورد تفتیش و بازرسی قرار
دادند.
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی در
خبری در روز جمعه
۱۲
خرداد خبر از شکنجه يك زنداني به نام
داوود مقامی در مغان داده بود. وی نیز پس
از بازداشت در تظاهرات اعتراضي در مغان
تحت شکنجه قرار گرفته است. گفته مي شود
طحال وی از کار افتاده و دچار خونریزی
شدید شده و به سختی تنفس مي كند. در حال
حاضر داوود مقامی در بیمارستان مغان بستری
شده و در وضعيت وخيمي به سر مي برد.
شکنجه و ضرب و شتم زندانیان سیاسی در
آذربایجان به منظور گرفتن اعتراف های
دروغین و ارتباط دادن اعتراضات مردمی به
محافل خارجی صورت می گیرد.
خبر دیگری از هشترود حاکی است که، نشریه
ندای هشترود در پی چاپ یک مقاله به قلم
یکی از اعضای شوراری شهر بنام جعفر خسروی
توقیف شد. نویسنده این مطلب در تاریخ
11/3/85 به اداره اطلاعات احضار و تحت
بازجویی قرار گرفته است.
لازم به ذکر است مطلب مندرجه در نشریه
مذکورباعنوان ( شما راست می گوئید؟) به
تحلیل مساله توهین به ترکها پرداخته بود.
تهران، دوشنبه
۱۵
خرداد
۱۳۸۵
|
اكبر
گنجى:
در
ايران
خواهم
بود،
چه
در
زندان
چه
بيرون
زندان
//
امكان
اينكه
من
در
بازگشت
به
ايران
بازداشت
يا
ترور
بشوم
وجود
دارد |
|
|
|
|
|
امروز
در
دومين
اجلاس
«انجمن
جهانى
روزنامهنگاران»
در
مسكو،
جايزه
قلم
طلايى
به
اكبر
گنجى
نويسنده
و
روزنامهنگار
دگرانديش
اهدا
شد.
اين
مراسم
در
كاخ
كرملين
برگزار
گرديد.
اين
اجلاس
چهار
روزه
از
ديروز
با
شركت
حدود
۱۵۰۰
نفر
از
مديران
و
سردبيران
نشريههاى
معتبر
سراسر
جهان
آغاز
به
كار
كرد.
گنجى
پس
از
روسيه،
عازم
ايتاليا
خواهد
شد
تا
ضمن
دريافت
عنوان
شهروند
افتخارى
شهر
فلورانس،
درفش
نقرهاى
يعنى
عالىترين
نشان
اين
شهر
را
نيز
بخاطر
فعاليتهايش
در
راه
دفاع
از
حقوق
بشر
و
آزادى
بيان
دريافت
كند.
به
همين
مناسبت،
صداى
آلمان
با
اكبر
گنجى
مصاحبه
كرده
است.
آمصاحبهگر:
بهنام
باوندپور
-
راديو
آلمان
قاى
گنجى،
گرچه
سادهترين
پرسشها
دشوارترين
پاسخها
را
طلب
مىكند،
ولى
براى
بسيارى
اين
پرسش
مطرح
است
كه
پس
از
تحمل
شش
سال
زندان،
از
تنفس
در
آزادى
و
فضاى
آزاد
و
بخصوص
از
امكانى
كه
براى
سفر
به
خارج
از
كشور
پيدا
كردهايد،
چه
احساسى
داريد؟
اكبر
گنجى:
البته
من
خوشحالم
كه
از
زندان
بيرون
آمدهام
و
مىتوانم
دوستانم
را
ببينم،
بقيه
انسانها
را
ببينم،
با
همه
گفتگو
كنم
و
ديالوگ
برقرار
كنم،
ولى
من
در
زندان
هم
خودم
را
در
بند
نمىدانستم.
هر
كسى
كه
بتواند
ببخشد
آزاد
است.
و در
واقع
آن
كسى
كه
در
بند
است،
آن
كسى
است
كه
به
ديگرى
ظلم
مىكند،
آن
كسى
است
كه
ديگرى
را
نمىتواند
تحمل
كند،
آن
كسى
است
كه
جنايت
مىكند.
آن
كسى
كه
ظلم
را
تحمل
مىكند
و آن
كسى
كه
مىتواند
ببخشد،
حتا
دشمن
خودش
را،
حتا
جنايتكار
را،
او
هر
جا
كه
باشد
آزاد
است.
اجازه
خروج
از
ايران
را
راحت
و
بدون
مشكل
به
شما
دادند،
يا
موانعى
هم
وجود
داشت؟
اكبر
گنجى:
من
دو
ماه
دويدم
تا
توانستم
پاسپورت
بگيرم،
بخاطر
اينكه
دادگاه
انقلاب
پاسپورت
مرا
در
سال
۷۹
با
وسايلم
برده
بود.
موقعى
كه
مراجعه
كردم
دو
ماه
رفتم
و
آمدم،
ولى
مىگفتند
پاسپورت
قبلىات
را
گم
كردهايم.
بعد
از
دو
ماه
كه
هر
روز
تقريبا
مىرفتم،
موفق
شدم
نامهاى
را
از
دادگاه
انقلاب
براى
اداره
گذرنامه
بگيرم
كه
پاسپورتم
را
گم
كردهاند
و
بعد
هم
چند
روزى
در
اداره
گذرنامه
دويدم
تا
استعلاماتشان
را
كردند
تا
توانستم
گذرنامه
جديد
بگيرم.
پس
از
روسيه
عازم
چه
كشورهايى
هستيد
و چه
برنامههايى
داريد؟
اكبر
گنجى:
من
تا
جمعه
آينده
اينجا
هستم.
جمعه
از
اينجا
به
ايتاليا
مىروم.
در
ايتاليا
در
شهر
فلورانس
مراسم
شهروندى
افتخارى
هست
كه
من
در
آنجا
سخنرانى
خواهم
كرد.
بعد
در
فلورانس
عالىترين
نشان
شهر
يعنى
درفش
نقرهاى
را
بخاطر
مبارزه
در
راه
حقوق
بشر
و
آزادى
بيان
به
من
مىدهند
كه
آنجا
هم
يك
سخنرانى
ديگر
خواهم
داشت.
حداقل
دو
سخنرانى
در
ايتاليا
دارم
و
بعد
هم
دعوتهاى
مختلف
از
كشورهاى
مختلف
هست،
از
فرانسه،
از
آلمان،
از
انگلستان،
از
آمريكا،
كانادا
و
انشااله
بعد
هم
كشورهاى
ديگر.
و
همه
اين
دعوتها
را
هم
پذيرفتهايد؟
اكبر
گنجى:
نه،
همه
را
نپذيرفتم،
چون
مىخواهم
سريع
به
ايران
برگردم.
حدود
شش
هفت
سخنرانى
آماده
كردهام
كه
اينها
را
ايراد
خواهم
كرد
و
سريع
به
ايران
برمىگردم
و
انشااله
اگر
عمرى
باقى
بود
و
آزادى
هم
برقرار
بود،
دوباره
سفرهايى
خواهم
داشت،
ولى
محل
استقرار
من
همچنان
ايران
است،
در
ايران
خواهم
بود،
چه
در
زندان
چه
بيرون
زندان.
شما
آقاى
گنجى
اين
راه
را
برگزيدهايد:
گفتن
صريح
و
بدون
تزيين
و
بدون
استفاده
از
زبان
كنايهى
هر
چيزى
كه
فكر
مىكنيد!
اين
راه
را
كمتر
كسى
در
سالهاى
اخير
در
ايران
پيموده
است،
بخصوص
دوستان
سابق
يا
بعضا
كنونى
شما
در
ميان
اصلاحطلبان.
فكر
مىكنيد
اين
مسئله
يعنى
فقدان
يا
بهتر
بگوييم
نقصان
آنچه
شما
آن
را
«مقاومت
صلحآميز
مدنى»
يا
«شهامت
مدنى»
مىخوانيد،
ريشه
در
چه
چيزى
دارد؟
اكبر
گنجى:
ما
هنوز
در
جهان
حافظ
زندگى
مىكنيم،
و
جهان
شعر
حافظ
هم
يك
جهان
ابهام
و
ايهام
است
و ما
هنوز
از
آن
جهان
بيرون
نيامدهايم.
در
عرصه
سياست
ما
نياز
به
شفافيت
داريم،
نياز
به
روشن
صحبت
كردن
داريم.
عرصه
سياست
مثل
عرصه
شعر
و
ادبيات
نيست.
لذا
من
اولين
اختلافى
كه
با
دوستانى
كه
مبهم
سخن
مىگويند
دارم،
اين
است
كه
اين
كار
مال
عرصه
سياست
نيست.
ما
در
عرصه
سياست
خيلى
صريح
و
شفاف
بايد
سخن
بگوييم
و
سخن
گفتن
در
اين
عرصه
هم
سخن
گفتن
از
مفاهيم
انتزاعى
و
آسمانى
نيست.
اينها
را
بايد
روى
زمين
بكشيم.
يعنى
موقعى
كه
راجع
به
يك
ساخت
سياسى
صحبت
مىكنيم،
در
عالم
خارج
ما
چيزى
كه
به
نام
ساخت
نداريم،
ساخت
را
ما
مىسازيم.
در
عالم
خارج
ما
با
آدمها
روبرو
هستيم.
در
عالم
خارج
ما
با
زمامداران
و با
افراد
روبرو
هستيم.
لذا
وقتى
ما
راجع
به
يك
نظام
سياسى
صحبت
مىكنيم،
زمامدارانى
هستند
كه
اين
نظام
و
اين
ساخت
سياسى
را
تشكيل
مىدهند.
بايد
راجع
به
اين
افراد
صحبت
كنيم،
راجع
به
رهبر،
راجع
به
رييس
جمهور،
راجع
به
رييس
مجلس،
راجع
به
اين
نيروها
بايد
صحبت
كنيم،
راجع
به
رفتارهاى
اينها،
راجع
به
سياستهايى
كه
در
كشور
جارى
مىشود.
من
سعى
كردهام
هميشه
نظراتم
را
راجع
به
همين
افراد،
همين
سياستها
خيلى
صريح
بگويم.
به
نظر
من
مبهم
صحبت
كردن
راه
به
جايى
نمىبرد.
حالا
آقاى
گنجى
علت
اين
عدم
صراحت
را
در
چه
چيزى
مىبينيد؟
در
روحيه
ايرانى
و يا
در
جوان
يا
نوجوان
بودن
پديده
روشنگرى؟
اكبر
گنجى:
هر
دو
تاى
اينها
هست،
بهاضافه
اينكه
خيلى
از
نيروها
حاضر
به
پرداخت
هزينه
نيستند.
به
هر
حال
در
كشورهايى
شبيه
به
كشور
ما
موقعى
كه
صريح
اظهار
نظر
كنى،
اين
هزينه
دارد.
اينجا
كه
آمريكا
نيست
كه
مثلا
آنجا
مىآيند
راجع
به
كلينتون
آنطور
به
صراحت
مىكنند،
ماجرايش
را
افشا
مىكنند
و
صحبت
مىكنند
و
هزينهاى
هم
برايشان
ندارد.
اينجا
اگر
شما
بخواهيد
راجع
به
فساد
مسئولان
صحبت
كنيد،
ممكن
است
زندان
برويد،
ممكن
است
ترور
شويد،
ممكن
است
در
خيابان
شما
را
با
چاقو
بزنند.
و يك
سرى
افراد
حاضر
نيستند
چنين
هزينههايى
را
پرداخت
كنند
و
هزينههايش
هم
انصافا
هزينههايى
سنگين
خواهد
بود.
شما
تجربه
قتلهاى
زنجيرهاى
را
پيش
روى
خود
داريد.
شما
تجربه
سعيد
حجاريان
را
پيش
روى
خود
داريد.
خب،
يك
سرى
افراد
اين
را
مىبينند
و
بسيارى
افراد
اين
پروژه
را
ندارند
كه
به
زندان
بروند
و
چنين
هزينههايى
را
نمىخواهند
پرداخت
كنند.
اين
هست
و
اينكه
سنتى
كه
ما
در
آن
بار
آمدهايم،
ما
هنوز
در
جهان
حافظ
زندگى
مىكنيم.
اين
هم
هست.
شما
اعلام
كردهايد
كه
جايزه
قلم
طلايى
«انجمن
جهانى
روزنامهنگاران»
از
جمله
حق
قربانيان
قتلهاى
زنجيرهاى،
حق
آزاديخواهان،
دگرانديشان
و
مهاجرانىست
كه
مجبور
به
ترك
وطن
شدهاند.
همچنين
اين
جايزه
را
حق
زندانيانى
دانستهايد
كه
در
تابستان
سال
۱۳۶۷
در
زندانهاى
سراسر
كشور
كشته
شدهاند.
بخصوص
تاكيد
بر
اين
مسئله
پديدهاى
نادر
است
كه
كمتر
كسى
از
دوستان
سابق
يا
حتا
فعلى
شما
به
آن
پرداخته
است.
دستكم
پيش
از
شما
در
اين
مورد
سكوت
كردهاند.،
انگار
كه
حذف
فيزيكى
دگرانديشان
از
قتلهاى
زنجيرهاى
آغاز
شده.
به
نظر
شما
علت
سكوت
بخش
اعظم
اصلاحطلبان
در
اين
مورد
چه
بوده
است؟
اكبر
گنجى:
ما
در
عرصه
سياسى
بطور
طبيعى
با
گروههاى
مختلف
اختلاف
نظر
داريم.
يعنى
من
همانطور
كه
با
دوستان
اصلاحطلب
خودم
اختلافنظر
دارم،
يا
دوستان
اصلاحطلب
با
من
اختلافنظر
دارند،
ما
هم
با
گروه
مجاهدين
خلق
اختلاف
نظر
داريم،
با
سلطنتطلبها
اختلافنظر
داريم.
همه
گروهها
با
هم
اختلافنظر
دارند،
اين
طبيعىست
و من
هم
از
اين
برى
نيستم،
من
هم
با
خيلى
از
افراد
الآن
اختلافنظر
سياسى
دارم.
اما
يك
نكته
را
بايد
از
اختلافنظرهاى
سياسى
جدا
كرد
و آن
اين
است
كه
ما
بايد
از
حقوق
شهروندى
هر
كسى
دفاع
كنيم.
به
هر
حال
افرادى
به
دليل
اقداماتى
كه
كردهاند،
در
داگاههاى
جمهورى
اسلامى
محكوم
شدند
و
محكوم
به
حبس
در
زندان
شدند.
اينها
احكامى
گرفتند.
من
فرض
را
بر
اين
مىگذارم
كه
تمام
اين
افراد
محاكمهشان
عادلانه
و
منصفانه
بوده
و
عادلانه
و
منصفانه
هم
حكم
گرفته
و
زندانى
شدهاند.
سوال
من
اين
است:
آيا
اگر
فردى
حكمى
گرفته
كه
۲
سال،
۴
سال،
۱۰
سال،
۲۰
سال،
يا
براى
ابد
در
زندان
باشد،
آيا
ما
مجازيم
او
را
برخلاف
حكمى
كه
گرفته
اعدام
كنيم.
من
از
حقوق
اينها
در
اين
رابطه
دفاع
كردهام
در
گذشته،
حالا
هم
مىكنم،
در
آينده
هم
خواهم
كرد.
پس
فكر
مىكنيد
چرا
اصلاحطلبان
اين
كار
را
نكردند،
با
وصف
اينكه
آنها
هم
بر
مسئله
حقوق
بشر
و
دمكراسى
تاكيد
دارند.
اكبر
گنجى:
به
هر
حال
شما
مىدانيد،
رفتارهايى
كه
گروه
مجاهدين
خلق
تا
حالا
داشته،
تقريبا
اين
رفتارها
از
سوى
همه
گروههاى
مختلف
در
داخل
جمهورى
اسلامى
و
خارج
از
كشور
محكوم
شده
و
مىشود.
و
خود
اين
نحوه
رفتار
تاثير
بر
اين
مسئله
مىگذارد
كه
آنجايى
هم
كه
يك
حق
دفاعى
از
آنها
هست،
از
آن
حقوق
دفاع
نشود.
البته
آقاى
گنجى،
در
سال
۶۷
فقط
مجاهدين
خلق
اعدام
نشدند،
گروههاى
ديگرى
هم
بودند.
اكبر
گنجى:
بله،
بله،
فقط
اينها
نبودند
گروههاى
ديگر
هم
بودند.
ولى
دوستانى
كه
صحبت
مىكنيم
(اصلاحطلبان)
مىگويند
خود
اين
گروههايى
كه
بودند،
خود
اينها
عمدتا
گروههايى
بودهاند
كه
متقابلا
دست
به
خشونت
مىزدند،
آنها
هم
از
ابزار
ترور
استفاده
مىكردهاند،
لذا
ما
(اصلاحطلبان)
نمىتوانيم
از
تروريستها
دفاع
كنيم.
عمده
استدلالى
كه
من
از
دوستان
شنيدهام،
اين
نوع
استدلال
است.
آنها
مىگويند
مجاهدين
خلق
مستقل
از
اينكه
دست
به
ترور
مىزدهاند،
بعدها
به
عراق
رفتند
و با
حكومت
صدام
حسين
ائتلاف
كردند
و
اين
اصلا
قابل
دفاع
نيست.
من
مىگويم
همه
اين
حرفها
درست،
اما
مسئله
فقط
اين
نيست،
مسئله
اين
است
كه
ما
يك
نفرى
كه
در
دادگاهها
محاكمه
شده،
حكم
گرفته
و
زندان
رفته،
حكم
را
اگر
عادلانه
و
منصفانه
مىبينيم،
همان
حكم
بايد
اجرا
شود،
نه
بيش
از
آن.
نمىشود
افرادى
كه
در
زندان
بودهاند
و
حكم
داشتهاند،
اينها
را
برخلاف
حكمشان
اعدام
كرد.
شما
آقاى
گنجى،
در
سخنرانىتان
در
مسكو
از
جمله
فرمودهايد
كه
«ببخش
و
فراموش
نكن»
شعار
شماست.
مىخواهم
در
اينجا
پرسش
يكى
از
دوستدارانتان
را
مطرح
كنم
كه
در
تماسى
تلفنى
با
من
مطرح
كرده
بود
و
شايد
هم
خيلى
شخصى
باشد.
«پس
از
آنهمه
آزار
و
اذيت
خود
و
خانواده،
پس
از
شكنجههاى
روحى
و
جسمى
و دو
بار
رفتن
تا
آستانه
مرگ،
اكبر
گنجى
توان
بخشش
را
از
كجا
مىآورد؟
منبع
اين
قدرت
روحى
در
كجاست»؟
اكبر
گنجى:
بحث
هم
جنبه
اخلاقى
و هم
جنبه
سياسى
دارد.
من
مىگويم
اگر
شما
مىخواهيد
به
لحاظ
سياسى
به
دمكراسى
برسيد،
اگر
مىخواهيد
يك
نظام
سياسى
دمكرات
و
آزاد
تشكيل
بدهيد،
اين
راهى
جز
اين
ندارد
كه
انتقام،
خشم،
كينه
و
اينها
را
كنار
بگذاريد.
ما
با
نفرت،
با
كينه
و با
خشم
نمىتوانيم
يك
نظام
دمكراتيك
درست
كنيم.
اگر
بخواهيد
نظامى
دمكراتيك
درست
كنيد،
يك
جا
بايد
«ببخشيد».
به
قول
ماندلا
«آنچه
گذشته
است،
گذشته
است».
گذشته
را
بايد
كنار
بگذاريد.
از
امروز
سعى
مىكنيم
رفتار
ديگرى
داشته
باشيم.
از
امروز
ما
سعى
مىكنيم
آن
كارى
كه
جنايتكارها
كردهاند،
ما
نكنيم.
و
لازمه
دمكراسى
اين
است
كه
ما
حتا
جنايتكارها
را
ببخشيم.
اين
بحثىست
كه
من
مىتوانم
از
آن
دفاع
كنم
براى
ايجاد
يك
نظام
دمكراتيك.
اما
به
لحاظ
اخلاقى:
به
لحاظ
اخلاقى
هم
ما
به
بخشش
نياز
داريم.
يعنى
انسانى
كه
وارستگى
اخلاقى
داشته
باشد،
بايد
بتواند
مخالف
خودش
را
ببخشد،
ضمن
اينكه
ما
گذشته
را
فراموش
نمىكنيم،
براى
اينكه
عبرت
بگيريم
و
گذشته
را
دوباره
تكرار
نكنيم.
«بخشش
دهش
آزادىست»
من
اين
را
در
سخنرانى
ايتاليا
مطرح
خواهم
كرد.
شما
وقتى
مىبخشيد،
اين
شما
هستيد
كه
آزاديد،
نه
آن
جنايتكار.
جنايتكارى
كه
جنايت
مىكند
و
شما
را
در
بند
مىكند،
در
واقع
او
اسير
شماست.
شما
با
بخشش
او
نشان
مىدهيد
كه
آن
كسى
كه
آزاد
است
در
واقع
شما
هستيد،
نه
او.
از
خلال
سطور
شما
و در
تمام
نوشتههايتان
مىتوان
ديد
كه
طى
ساليان
گذشته
تحولى
عميق
را
پشت
سر
گذاشتهايد.
تجربه
نشان
مىدهد
كه
مطالعه
اين
يا
آن
انديشمند
و
فيلسوف
تنها
مىتواند
قوهاى
را
به
فعل
تبديل
كند.
و چه
بسيار
افرادى
كه
مىتوانند
انديشمندانى
مانند
كانت
را
(كه
شما
بسيار
به
او
استناد
مىكنيد
و به
او
علاقه
داريد)
تدريس
كنند،
اما
به
آنچه
شما
به
آن
رسيدهايد
نرسند.
پرسش
من
دقيقا
همينجاست:
آموزگار
واقعى
شما
چه
كسى
يا
بهتر
بگويم
چه
چيزى
بوده
است؟
اكبر
گنجى:
آموزگار
واقعى
من
حقيقت
و
استدلال
است.
من
سعى
مىكنم
تابع
هيچ
ايدئولوژىيى
نباشم.
روى
هيچ
چيزى
تعصب
نداشته
باشم.
فقط
و
فقط
دوست
دارم
تابع
استدلال
و
حقيقت
باشم.
هر
حقيقتى
را
در
هر
جا
كه
بخوانم
و به
آن
برسم،
آن
را
قبول
مىكنم،
و هر
استدلالى
كه
مدعايى
را
برايم
مستدل
بكند
آن
را
مى
پذيرم.
مهم
نيست
كه
اين
را
كانت
به
من
بگويد،
دريدا
به
من
بگويد،
پوپر
بگويد،
هابرماس
بگويد،
هايدگر
بگويد،
حتا
دشمنم
باشد
كه
بگويد.
هر
جا
ببينم
كسى
براى
مدعايش
عدلهاى
مىآورد،
آن
مدعا
را
من
مىپذيرم.
بهترين
چيز
اين
است
كه
ما
در
زندگى
تابع
استدلال
و
حقيقت
باشيم.
فكر
مىكنيد
آقاى
گنجى،
پس
از
بازگشت
به
ايران
به
خاطر
مطالبى
كه
در
سخنرانىهاىتان
مطرح
كردهايد،
دچار
مشكل
نخواهيد
شد؟
اكبر
گنجى:
امكان
اينكه
من
در
بازگشت
به
ايران
بازداشت
بشوم
وجود
دارد.
امكان
اينكه
برخوردهاى
تندى
با
من
بشود،
حتا
به
صورت
ترور،
حتا
به
صورت
ضرب
و
شتم
وجود
دارد،
ولى
به
هر
حال
اين
راهى
كه
براى
رسيدن
به
آزادى
و
دمكراسى
مىرويم،
اينها
بخشى
از
آن
كار
است،
لازمه
آن
كار
است.
من
دوست
ندارم
ترور
شوم،
دوست
ندارم
زندان
بروم،
ولى
اگر
آزادى
و
دمكراسى
مىخواهيم،
براى
اين
بايد
كارهايى
بكنيم
و
اين
كارها
را
كه
در
كشورهايى
كه
دمكراتيك
نيستند
مىكنيم،
نظام
حاكم
و
طرفدارانش
هزينههايى
را
بر
شما
بار
خواهند
كرد.
سپاسگزارم
از
شما
بهخاطر
اين
گفتگو
و
اجازه
مىخواهم
از
ادبيات
خود
شما
استفاده
كنم
و
اعطاى
قلم
طلايى
انجمن
جهانى
روزنامهنگاران
را
به
«شهروند
جهان»
اكبر
گنجى
تبريك
بگويم.
اكبر
گنجى:
تشكر،
من
هم
از
شما
تشكر
مىكنم. |
|
|
|
تبادل
تجربيات
در
همايش
سراسري
فرمانداران
:
دفتر"ثبت
استخاره"
فرمانداری |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
روزنت
"روز"،حامد
ايراني
:
اخيرا
اخباري
عجيب
در
خصوص
برخي
فرمانداران
كشور
منتشر
شده
که
حکايت
از
نوع
روحيات
حاکم
بر
صاحب
منصبان
دولت
آقاي
احمدي
نژاد
دارد.
در
همين
ارتباط،
از
باب
نمونه،
فرماندار
يكي
از
شهرهاي
مرزي
براي
انجام
تمامي
كارها
و
تصميم
گيري
هاي
اداري
و
شهري
خود
به
استخاره
پناه
مي
برد.
به
گزارش
خبرنگار
روز
اين
فرماندار
علاوه
بر
استخاره
كردن
تمامي
نتايج
اين
استخاره
ها
را
ثبت
نيز
مي
كند
و
آنرا
به
ساير
همكاران
خود
نيز
منعکس
مي
کند.
اخيرا
گفته
شده
است
كه
اين
فرماندار
در
يكي
از
همايش
هاي
فرمانداران
سراسر
كشور
به
ساير
فرمانداران
پيشنهاد
كرده
با
توجه
به
مثبت
بودن
نتايج
استخاره
هايش
آنها
نيز
به
چنين
روشي
روي
بياورند. |
|
|
|
عابد
توانچه
و
یاشار
قاجار
با
خانواده
های
خود
تماس
تلفنی
گرفتند
و از
نگهداری
خود
در
زندان
اوین
خبر
دادند |
|
|
|
| |
|
|
|
|
|
ادوارنیوز:
عابد
توانچه
فعال
دانشجویی
دانشگاه
پلی
تکنیک
و
عضو
شورای
مرکزی
انجمن
اسلامی
این
دانشگاه
امروز با
خانواده
خود
تماس
تلفنی
گرفت
و از
نگهداری
خود
در
زندان
اوین
خبر
داد.
سعید
حبیبی
عضو
شورای
مرکزی
دفتر
تحکیم
وحدت
با
اعلام
این
خبر
گفت:
عابد
توانچه
پس
از
روزها
بی
خبری
با
خانواده
خود
تماس
گرفت
و
روحیه
وی
در
این
تماس
عالی
بوده
است.
حبیبی
همچنین
گفت:
روز
گذشته
نیز
یاشار
قاجار
دبیر
انجمن
پلی
تکنیک
با
خانواده
خود
تماس
گرفته
است
و از
سلامتی
خود
خبر
داده
است.
حبیبی
تاکید
کرد
این
دو
دانشجو
در
زندان
اوین
هستند
و
مورد
اتهامشان
هنوز
مشخص
نگردیده
است |
|
|
|
گزارش
سالانه
وزارت
خارجه
آمریکا
:
ایران،
منبع،
محل
عبور
و
مقصد
زنان
و
دختران
برای
بهره
برداری
جنسی
است |
|
|
|
| |
|
|
|
رادیو
فردا:
«ایران
مبدا،
واسطه
و
مقصد
بسیاری
از
زندان
و
دخترانی
است
که
به
منظور
استثمار
جنسی
و
بردگی
غیرداوطلبانه
قاچاق
می
شوند.
چنانچه
ناظران
خارجی
می
گویند،
زنان
و
دختران
به
پاکستان،
ترکیه،
کشورهای
حاشیه
خلیج
فارس
و
اروپا
برای
بهره
گیری
جنسی
قاچاق
میشوند
و
پسران
از
بنگلادش،
پاکستان
و
افغانستان
از
طریق
ایران
به
کشورهای
حاشیه
خلیج
فارس
قاچاق
می
شوند.
این
پسران
در
نهایت
به
گدایی،
باربری
یا
شتررانی
واداشته
می
شوند.
به
همین
منوال
زنان
و
کودکان
در
داخل
ایران
به
منظور
ازدواج
های
اجباری،
بهره
گیری
جنسی
و به
کار
گمارده
شدن
اجباری
قاچاق
می
شوند.
حکومت
ایران
به
طور
کامل
حاضر
به
پذیرفتن
حداقل
معیارها
برای
از
بین
بردن
پدیده
قاچاق
نیست
و
حتی
در
ان
رابطه
تلاش
چندانی
نیز
نمی
کند.
پس
از
انتشار
گزارش
های
معتبر
و
مداوم
مبنی
بر
این
که
مقام
های
ایرانی
قربانیان
قاچاق
انسانی
را
با
مجازات
بدنی،
زندان
و
حتی
اعدام
تنبیه
می
کنند،
رتبه
ایران
در
میان
کشورهایی
که
در
آن
قاچاق
انسان
انجام
می
شود،
به
رده
سوم
تنزل
یافته
است.
دسترسی
نداشتن
دولت
آمریکا
به
ایران
مانع
از
آن
می
شود
که
اطلاعات
کامل
و
دقیقی
از
مشکل
قاچاق
انسان
در
ایران
و
تلاش
های
ایران
برای
کنترل
آن
داشته
باشد.
گزارش
سالانه
وزارت
امور
خارجه
آمریکا
درباره
قاچاق
انسان
می
افزاید:
با
وجود
این،
منابع
گزارش
می
دهند
که
حکومت
ایران
حداقل
معیارها
را
برای
حفاظت
از
قربانیان
قاچاق
رعایت
نمی
کند.
آنها
را
مورد
بازجویی
قرار
می
دهد
و در
برخی
موارد
نیز
به
اعدام
قربانیان
به
اتهام
های
اخلاقی
که
خود
نتیجه
قاچاق
آنها
بوده،
مبادرت
می
ورزد.
اما
با
این
حال
ایران
برای
ارتقای
همکاری
با
منابع
و
کشورهای
مقصد
برای
ممانعت
از
قاچاق
انسان
گامهایی
برداشته
و
لازم
است
تا
دولت
برای
جلوگیری
از
تنبیه
شدن
قربانیان
قاچاق
انسان
نیز
گام
هایی
بردارد.
ایران
باید
جزئیات
طرحی
برای
اقدام
در
این
باره
و
تنبیه
قاچاقچیان
و
نیز
ممانعت
از
قاچاق
افراد
را
مشخص
سازد.
طی
سال
گذشته
بر
اساس
گزارش
ها
ایران
برای
مجازات
قاچاق
به
عنوان
جرمی
شخصی،
تلاش
هایی
کرده
است.
در
ماه
آوریل
شماری
از
مقام
های
دولتی
که
در
میانشان
اعضای
نیروهای
اطلاعاتی
امنیتی
کشور
و
سپاه
پاسداران
انقلاب
اسلامی
دیده
می
شد،
به
خاطر
شرکت
داشتن
در
تجارت
بهره
کشی
جنسی
از
کودکان
بازداشت
شدند.
این
گزارش
می
افزاید:
به
رغم
این
تلاش
در
معرفی
قاچاق
انسان
که
اعضای
دولتی
در
آن
همکاری
داشتند،
ایران
شواهدی
مبنی
بر
آن
که
این
مقام
ها
به
طور
رسمی
به
جرم
قاچاق
متهم،
بازجویی
یا
محکوم
شده
باشند،
ارائه
نکرده
است.
کودکان
قربانی
که
گاه
نوجوانان
13
ساله
نیز
در
میانشان
دیده
می
شود،
خود
به
جرم
فحشا
بازداشت
می
شوند.
دولت
باید
به
بازداشت
و
شناسایی
تنبیه
قاچاقچیان
ادامه
دهد
و در
عین
حال
باید
قاچاقچیان
را
تحت
پیگرد
قانونی
قرار
داده
و
مجازات
های
سختی
را
برایشان
در
نظر
گیرد.
ایران
باید
همچنین
به
مقام
های
دولتی
خود
روش
های
تحقیق
و
پیگیری
جنایات
و
جرم
های
قاچاق
را
آموزش
دهد.
طی
امسال
دولت
ایران
وضع
محافظت
از
قربانیان
قاچاق
را
بهبود
نبخشید.
هرچند
ارگان
های
دولتی
برای
برخی
قربانیان
خدمات
بهداشتی،
مشاوره
ای و
قانونی
فراهم
آوردند.
گزارش
ها
همچنین
نمایانگر
آن
است
که
نمایندگان
خود
به
خاطر
نقض
معیارهای
اخلاقی
بازداشت
شده
اند،
از
جمله
به
جرم
زنا
که
به
عنوان
رابطه
جنسی
خارج
از
ازدواج
تعریف
شده
است.
البته
شمار
قربانیانی
که
خود
به
خاطر
تبعات
قاچاق
شدن
مورد
تنبیه
واقع
شده
و یا
تعداد
کودکانی
که
در
مسیر
استثمار
جنسی
مرتکب
جرایمی
نظیر
زنا
یا
فحشا
شده
و
اعدام
شده
اند،
نامشخص
است.
به
عنوان
مثال
یک
دختر
16
ساله
که
خود
قربانی
قاچاق
جنسی
بوده،
از
سوی
مقام
های
مذهبی
به
اتهام
اعمال
منافی
عفت
در
ملا
عام
به
دار
آویخته
شد.
فرماندار
شهر
بعدها
به
این
مقام
دینی
به
خاطر
اقدام
قاطعش
تبریک
گفت.
دولت
ایران
باید
گام
های
مشخصی
برای
جلوگیری
از
تنبیه
این
قربانیان
بردارد
و
خدمات
حفاظتی
موجود
از
قربانیان
را
ارتقا
دهد.
طی
سالی
که
گذشت،
ایران
پیشرفت
های
نسبی
در
تدابیر
ممانعت
از
قاچاق
انسان
داشته
است.
بنا
بر
گزارش
ها،
دولت
نظارت
بر
مرزهای
خود
با
افغانستان
را
افزایش
داده،
اما
جزئیات
آن
را
انتشار
نداده
است.
ایران
باید
تلاش
های
خود
را
برای
ممانعت
از
قاچاق
انسان،
نظارت
مرزی
در
مرز
با
پاکستان
و
دیگر
کشورهای
همسایه
که
زنان
و
دختران
ایرانی
به
آن
قاچاق
می
شوند
را
بهبود
بخشد.
دولت
همچنین
باید
به
آگاه
سازی
افراد
در
سطح
عمومی
اقدام
کند
و
زنان
و
کودکان
را
در
مناطق
روستایی
از
خطرات
قاچاق
آگاه
سازد.» |
|
|
کاندولیزا رایس تهدید های رهبر جمهوری
اسلامی در مورد قطع جریان نفت را غیر عملی
خواند و گفت ایران شدیدا به درآمد حاصل از
فروش نفت وابسته است
سخنان روز گذشته آیت الله خامنه ای درباره
بحران هسته ای جمهوری اسلامی و امکان
استفاده حکومت ایران از سلاح نفت در برابر
غرب سبب شد بهای نفت به بالاترین حد خود
در سه هفته اخیر برسد. پیش از این وزیر
نفت جمهوری اسلامی تاکنون چندین بار اعلام
کرده بود بحران هسته ای ربطی به صادرات
نفت ندارد و قطع جریان نفت در دستور کار
جمهوری اسلامی نیست. کاندولیزا رایس وزیر
امور خارجه آمریکا تهدید های آقای خامنه
ای را غیر عملی خواند و گفت جمهوری اسلامی
شدیدا به درآمد حاصل از فروش نفت وابسته
است.
جمشيد زند
جمشید زند (رادیو فردا): آیا ایران از
سلاح نفت استفاده خواهد کرد؟ این پرسشی
است که پس از سخنان تهدید آمیز آیت الله
خامنه ای درباره قطع جریان نفت از خلیج
فارس بطور جدی در محافل سیاسی جهان مطرح
شده است. پس از اظهارات آقای خامنه ای
بهای نفت در بازارهای جهانی به بالاترین
حد خود در سه هفته اخیر رسید. روز یکشنبه
در بازار معاملات الکترونیکی نیویورک بهای
هر بشکه نفت به 73 دلار و 45 سنت رسید.
بهای نفت در سال جاری حدود 20 درصد افزایش
یافته است و بیم آن می رود که با ادامه
بحران هسته ای جمهوری اسلامی بهای نفت
بازهم بالاتر رود. تهدید آیت الله خامنه
ای نه تنها نفت ایران بلکه نفت صادراتی
کشورهای منطقه را شامل می شود. گرچه
مقامهای عالیرتبه جمهوری اسلامی از جمله
وزیر نفت و دبیر شورایعالی امنیت ملی
بارها امکان استفاده از سلاح نفت را رد
کرده اند، به گفته تحلیلگران سخنان روز
گذشته آیت الله خامنه ای تهدیدی است علیه
غرب و کشورهای صادر کننده نفت در منطقه.
یک کارشناس نفتمی گوید با توجه به مقدار
نفتی که از تنگه هرمز عبور می کند کشورهای
مصرف کننده نمی توانند از نفت صادراتی
منطقه خلیج فارس چشم پوشی کنند. روزانه
بیش از 17 میلیون بشکه نفت خام از تنگه
هرمز عبور می کند و موقعیت جغرافیایی
جمهوری اسلامی طوری است که می تواند این
شاهراه حیاتی را مسدود سازد. ایران بعنوان
چهارمین صادر کننده نفت روزانه بیش از 3
میلیون و 800 هزار بشکه نفت تولید می کند.
خانم رایس تهدید های آقای خامنه ای را غیر
عملی خواند و گفت ایران شدیدا به درآمد
حاصل از فروش نفت وابسته است. گرچه ایران
هنوز رسما پیشنهادهای شش کشور بزرگ را
دریافت نکرده، به گفته تحلیلگران اظهارات
مقامهای جمهوری اسلامی در چند روز گذشته
حاکی از آنست که در بین رهبران بحثی جدی
درباره چگونگی برخورد با این پیشنهادها و
مذاکره با آمریکا درگرفته است.
پیامد تحولات هسته ای و موضعگیری احتمالی
جمهوری اسلامی علیه پیشنهاد های شش قدرت
بزرگ بر بهای نفت
بهای نفت، که در پایان معاملات روز جمعه
در نیویورک بالای هر بشکه 72 دلار نوسان
میکرد، این هفته و یا شاید در هفته های
آینده نیز بیش از همیشه در پیوند با
تحولات پرونده هسته ای جمهوری اسلامی در
پیوند خواهد بود. واکنش های رسمی جمهوری
اسلامی به ابتکار شش قدرت تاکنون منفی
بوده. در نشست روز پنجشنبه «اوپک» در
کاراکاس، وزیران این سازمان، همانطور که
پیش بینی میشد، بر سر حفظ سقف کنونی 28
میلیون بشکه تولید نفت خام در روز از سوی
یازده کشور عضو به توافق رسیدند. در شرایط
کنونی، آینده صادرات نفتی ایران تنها
متغیر بزرگی است که می تواند بر بازار
جهانی انرژی تاثیر بگذارد. دیگر نکته مهم،
واکنش این بازار به سخنان دیروزرهبر
جمهوری اسلامی درباره احتمال بستن جریان
نفت است.
فريدون خاوند (پاريس)
فریدون خاوند (رادیو فردا، پاریس): سرنوشت
بهای نفت، که در پایان معاملات روز جمعه
در نیویورک بالای هر بشکه 72 دلار نوسان
میکرد، این هفته و یا شاید در هفته های
آینده نیز بیش از همیشه در پیوند با
تحولات پرونده هسته ای جمهوری اسلامی رقم
خواهد خورد. پیشنهاد هایی که چهار روز پیش
در وین، به منظور ایجاد انعطاف در سیاست
هسته ای ایران، مورد توافق شش قدرت بزرگ
جهان – معروف به پنج به علاوه یک- ، قرار
گرفت، به زودی از سوی هاویه سولانا، مسئول
سیاست خارجی اتحادیه اروپا رسما به تهران
عرضه خواهد شد. واکنش های رسمی جمهوری
اسلامی به ابتکار شش قدرت تاکنون منفی
بوده. نوسانات بازار طلای در هفته جاری
نشان خواهد داد که بازیگران صحنه نفت، با
شاخک های بسیار حساس خود، آینده روابط
ایران را با جامعه بین المللی چگونه می
بینند. آیا اینان در خوشبینی برخی محافل
بین المللی، که به تغییر موضع تهران امید
بسته اند، سهیم اند؟ در شرایط کنونی، دیگر
متغیر های عرصه نفت مساله آفرین به نظر
نمی رسند. در نشست روز پنجشنبه «اوپک» در
کاراکاس، وزیران این سازمان، همانطور که
پیش بینی میشد، بر سر حفظ سقف کنونی 28
میلیون بشکه تولید نفت خام در روز از سوی
یازده کشور عضو به توافق رسیدند که البته
تولید واقعی این کشور ها حدود سی میلیون
بشکه در روز است. از سوی دیگر آماری هم که
اواخر هفته گذشته در مورد حجم موجودی نفتی
آمریکا از سوی وزارت انرژی این کشور
انتشار یافت، نگران کننده نیست. بنابراین،
در شرایط کنونی، آینده صادرات نفتی ایران
تنها متغیر بزرگی است که می تواند بر
بازار جهانی انرژی تاثیر بگذارد. دیگر
نکته مهم، واکنش احتمالی این بازار به
سخنان دیروز آیت الله خامنه ای رهبر
انقلاب اسلامی است که گفت «اگر آمریکایی
ها درباره ایران دست از پا خطا کنند، قطعا
حرکت انرژی در منطقه به خطر خواهد افتاد».