۲۰۰۵

20 اپریل 2006

 
 

امیر احمدی وطن فروش را بهتر بشناسید

 

مأموران تباهي !

دبير ايراني

پس از تحويل اسناد سرزمين زر خيز ايران از سوي « ماسون » هاي كراواتي به « خادم » هاي عمامه به سر ، در سال 57 ، دستگاه فراماسوني جهاني حتي يك روز هم مردم ايران را به حال خود وانگذاشت تا با ياري هم بتوانند خود و سرزمين شان را از چنگال مصيبتي برهانند كه بر سرشان آمده است .

اين « تاسيسات مخوف و عظيم » با يه كار گيري همه امكانات و عوامل خود در سراسر جهان ، همواره كوشيده است كه « نوكران سركوبگر » خود را بر مسند سلطه و سلطنتِ مذهبي نگاه دارد . از همين رو ، كوتاه زماني پس از پاي گيري اين رژيم سياه در ايران ، شاهد عرض اندامِ ماموران ريز و درشت كج سواد و بد سواد ، در قالب « لابي گر » ها بوده ايم كه در اين سو و آنسو با تاسيس موسسات و سازمان ها و بنياد ها و شورا ها ، به حمايت آشكار و پنهان از رژيم پرداخته و روز به روز پايه هاي آن را مستحكم تر كرده اند ؛ تا ايرانيان همچنان در چَنبَرة مشكلات باقي بمانند و به مرگ تدريجي خود و سرزمين شان تن در دهند . سرزميني كه از حدود 30 سال پيش آرام آرام توسط استعمار پير به سوي گندابِ حكومتي قرون وسطايي كشانده و در سال 57 در غفلتِ روشنفكران راستين و ميهن دوستان پاك نژاد ، يك جا بلعيده شد .

همانگونه كه اشاره شد ، يكي از مهمترين ابزار هاي « فراموشخانه نشينان » براي دوام اسارت ايرانيان در چنگال هاي عنكبوت « نفت خوار » استعمار ، ايجاد موسسات گوناگون در برون مرز بوده است . چرا كه اين موسسات مي توانسته اند به مَثابة پايگاهي امن براي پيگيري اهداف سياست بازان ، هر گونه همدليِ ملت ها و دولت هاي خارجي را براي حمايت از ايرانيانِ برانداز ، زير نظر داشته و به موقع براي خنثي سازي حركت ها ، دست به كار شوند . بي آنكه افكار عمومي را متوجه سياهكاري ها و توطئه هاي تاريكخانه هاي اسلامي بنمايند .

يكي از اين موسسات كه سال هاست در آمريكا مشغول فعاليت عليه مبارزات ايرانيان براي رهايي ايران است ، موسسه AIC يا همان « شوراي آمريكاييان و ايرانيان » است . اين موسسه به هدف تَحميقِ افكار عمومي جهاني ـ بويژه آمريكايي و اروپايي ـ و توجيه سياهكاري هايِ سردمداران خون آشام رژيم ديني و به بيراهه كشاندن دولتمردان و تصميم سازان ديگر كشور ها راه اندازي شده است و به كمك گُماشتِگاني ـ كه به جرأت مي توان آنان را « مأموران تباهي » ناميد ـ توانسته در طي سال هاي اخير براي سرپوش گذاشتن بر جنايات و چپاول هاي سركردگان نعلين پوش بيشترين نقش را ايفا نمايد . اين موسسه به كمك دلارهاي نفتي ، با گستاخي تمام از هيچ اقدامي كه مي توانسته به دوام اين رژيمِ سياه ياري برساند ، كوتاهي نكرده است . از سخنراني و نوشتن مقالات گرفته تا دعوت از سردمداران و نوكران ريزه خوار رژيم و برگزاري ضيافت هاي خليفه اي !

يكي از سرشناس ترين ـ و بدنام ترين ، به روايت ايرانيان ميهن دوست ـ اين مأمورانِ تباهي ، فردي است به نام هوشتگ امير احمدي .

نامبرده كه در « ايران ستيزي » و « عوامفريبي » ، گوي سبقت را از بسياري همپالكي هايش ربوده است ، هرگاه ايرانيان بر آن شده اند تا زندگي شان را از دالاني كه برايشان مهندسي شده ، بيرون آورده و سرزمين شان را از بازوهاي اختاپوسي « فراماسونري جهاني » نجات دهند ، سراسيمه به ميدان مي آيد و بساط پهن مي كند و از كيسة مارگيري اش ، ياوه ها بيرون مي كشد تا شايد اربابانِ دستار بر سرش را از سرنوشت مَحتومي برهاند كه اين ملت برايشان تدارك ديده است .

با توجه به بحث اين روزها در باره فعاليت هاي پنهانكارانه هسته اي رژيم ملايان ، اين « مأمور تباهي » اخيرا باز هم دست به قلم شده و براي نجات ملايان حاكم بر ايران ، چنان شيون هاي جگر خراش سر داده ، كه به راستي شگفت انگيز است . به اين اميد كه بتواند افكار عمومي را از سركوب و جناياتي كه بر سر اين مردم مي رود ، منحرف سازد و براي حمايت از رژيم آدمكش اسلامي در ايران ، به نفع ملايان دگرگون نمايد .

اگر چه اين اَباطيل حتي ارزش پاسخگويي ندارد ، اما شايد مناسب باشد براي كساني كه درباره اين « خادِم ماسوني » و تاريكخانة « شوراي آمريكاييان و ايرانيان » ذره اي ترديد دارند ، نيم نگاهي به اين مقاله انداخته شود . باشد كه به خواب رفته اي بيدار شود !!!!!!

بنابراين توجه شما را جلب مي كنيم به « فرازهايي از مقالة » نامبرده كه بيانگرِ « فرود هاي انديشه » هاي اوست . با اين يادآوري ها كه :

! ـ از آن جا كه متن اين مقاله بسيار طولاني بود ، تا آن جا كه به اصل متن آسيب نزند ، بخش هاي حاشيه اي حذف گرديد . نقطه چين ها ، نشانگر عبارات حذف شده اند .

2 ـ آنچه در ميانة پرانتزها ((((((( ))))))) آمده ، متعلق به آقاي هوشنگ امير احمدي نيست . بلكه يادآوري هاي كوچك براي توجه دادنِ بيشتر به شماست .

×××××××××××××××××××××××××××××

امریکا و سیاستی دیگر بنام مردم ایران:

تغییر رژیم اسلامی یا اصلاح ساختاری آن ؟

هوشنگ امیر احمدی

متن انگلیسی این مقاله درشماره 42 خبرنامه شورای امریکاییان و ایرانیان منتشر شد. مخاطبین اصلی این مقاله تصمیم گیرندگان دولت امریکا و مردم آن کشور هستند

این مقاله، با برخورد انتقادی خود با این سیاست دخالت جویانه غیرمفید امریکا، سعی دارد مسیر بهتری را به امریکا برای ایفا کردن یک نقش مثبت نشان دهد. این نوع برخورد با امریکا از دیدگاه نویسنده مهم است و باید با صلابت هر چه بیشتری به امریکاییان و ایرانیان منتقل گردد.

واقعیت این است که در رابطه با امریکا ما ایرانیها به چند گروه تقسیم می شویم. یک دسته خواهان دخالت امریکا در امور داخلی ایران و یاری گرفتن از آن برای تغییر رژیم اسلامی حتی به قیمت یک جنگ علیه ایران می باشد. اینان نوکران امریکا و یا فرصت طلبان سیاسی هستند. دسته دیگر کسانی هستند که با هرگونه دخالت امریکا در ایران، چه مثبت و چه منفی، مخالف هستند. اینان، که می شود آنها را دشمنان امریکا قلمداد کرد، به واقعیت های جهان امروز توجه ندارند و از طریق این دشمنی می توانند منافع ملی ایران را نیز به خطر بیاندازند.

بین نوکران و دشمنان امریکا ، دسته دیگری هم وجود دارد که دیدی واقع گرایانه و منطبق با مصالح کشور و شرایط جهان امروز داشته و خواهان مناسبات سالمی با امریکا است که در چهارچوب آن ضمن تامین منافع ملی ایران، منافع امریکا و ملل دیگر نیز تامین گردد. در مقطع کنونی، این واقع گرایان ملی، که نویسنده خود را عضوی از آنان می داند، به دنبال راهی صلح آمیز برای گذار از بحران دو کشور می باشند.

(((((( به عبارت ديگر ، بيشتر مردم ايران خائن ، اما اين جنابان دلالِ عرصه سياست ، خدمتگزارند و « خادم » !!!! ))))))

**********

دولت بوش از هنگام روی کار آمدنش در ژانویه2001 فاقد سیاست مشخصی در قبال ایران بوده است. این دولت در حال بازنگری سیاست بازدارنده به جا مانده از زمان رئیس جمهوری سابق بیل کلینتون بود که واقعه یازدهم سپتامبر پیش آمد. آنگاه آمریکا به جنگ در افغانستان و عراق کشیده شد و کشور ایران را جزء یک "محور شرارت" اعلام کرد. اما با جهانی تر شدن ابعاد بحران هسته ای ایران، دولت آمریکا توجه خود را بار دیگر روی ایران تمرکز داد. کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه امریکا، به همراه دو تن از مقامات بلند پایه این وزارتخانه در 15 فوریه 2006 خطوط کلی سیاست جدیدی را در قبال ایران طرح کردند. ........

گفته می شود که سیاست جدید امریکا در قبال ایران با سیاست های پیشین آمریکا دو تفاوت عمده دارد: این سیاست میان "رژیم اسلامی" و "مردم ایران" فرق می گذارد، و بر تغییر (و یا به تعبیری) بر اصلاح ساختاری رژیم، و نه رفتار آن، تأکید دارد. به کوتاه سخن، این سیاست تازه سیاستی است مبتنی برتکیه روی تضاد بین مردم در کل و رژیم در کل، و نه تضاد درون نیروهای رژیمی یا بین رژیم و مخالفین سیاسی آن . بنابراین، اساس این سیاست بر تغییر رژیم (یا اصلاح ساختاری آن) به نام مردم ایران است. در سطح عملی، این سیاست بر منزوی ساختن رژیم اسلامی در خارج و بر بی ثبات کردن آن در داخل متمرکز است. مبتکرین این سیاست انتظاردارند که این فشار دوگانه به سقوط رژیم ایران منجر شود و یا کمر آن را خم کند، به طوری که ، این امر مانع دستیابی ایران به سلاح هسته ای شود، امکان آن را به تأخیر اندازد، و یا آنکه شکل گیری یک ایران هسته ای بی خطر را در آینده تضمین کند.

سیاست جدید امریکا در قبال ایران بخشی از "دیپلماسی دگرگون ساز" ی است که خانم رایس به تازگی در دولت بوش در پیش گرفته و تغییری را در رویکرد آمریکا نسبت به ایران از حالت منفعل به حالتی فعال رقم می زند. به طور مشخص، خانم رایس به اخذ تصمیماتی مبادرت نموده که برای بازسازی قابلیت آمریــــکا در برخوردی سازنده با مســـائل ایران از مدتها پیش باید گرفته می شد. .......

نگرانی جدی ای که وجود دارد این است که دولت بوش در مرحله ای به یک راه حل نظامی در برخورد با بحران اتمی ایران روی آورد و چنین اقدامی را پیش از بکارگیری همه گزینه های دیپلماتیک ممکن در دستور کار خود قرار دهد. رئیس جمهور آمریکا و تنی چند از مقامات کنگره بارها خاطر نشان کرده اند که توسل به زور "آخرین گزینه" است. در همین حال، مقامات سابق و فعلی اسرائیلی از حمله نظامی بی درنگ علیه ایران سخن گفته اند ...........

در نوشتار حاضر سیاست جدید دولت آمریکا در قبال ایران را مورد بررسی قرار می‌دهم......... اگرچه دولت بوش و طرفداران نو محافظه کار آن سیاست جدید را در قبال ایران سیاست درستی تلقی می کنند، با این حال صحت آن برای برخی از تحلیل گران امور ایران و نیز متحدان آمریکا جای سؤال دارد..........

در زیر به تشریح این سیاست جدید و ارزیابی انتقادی مفروضات کلیدی و فرانهادهای آن خواهم پرداخت و توضیح خواهم داد که این سیاست در مرحله اجرا با چه مشکلاتی روبرو خواهد شد. همچنین جنبه های مثبت و منفی آن را برای هواداران آزادی و دمکراسی در ایران نشان خواهم داد و سعی خواهم کرد چشم انداز بدیعی را ارائه دهم که در چهارچوب آن آمریکا می تواند به اصلاح ساختاری رژیم در ایران یاری رساند بی آنکه ناچار باشد خود را به صورت تهدیدی جدی برای بقای جمهوری اسلامی در ایران نشان دهد و یا متهم به دخالت در امور داخلی ایران گردد. ...........

از تغییر رژیم تا اصلاح ساختاری آن

سیاست جدید در قبال ایران پاسخی به رفتارهای "پرخاشگرانه" محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران است که یکی از مقامات آمریکایی او را "تروریست" خوانده و طرفداران اسرائیل از او به عنوان "هیتلر جدید" نام می برند. چنین اظهارنظری از زبان مقامات آمریکایی درباره یکی از "رهبران" جمهوری اسلامی، و نه خود جمهوری اسلامی، تاکنون سابقه نداشته است. علت اتخاذ این سیاست کاهش پافشاری اسرائیل بر حمله فوری و بلادرنگ به ایران است و می خواهد با وارد آوردن فشار اضافی بر کشورهای روسیه، چین و اتحادیه اروپا آنها را وادار سازد که در منازعه بر سر مسئله هسته ای ایران کما کان طرف امریکا را بگیرند. دیگر این‌ که سیاست جدید می خواهد به مخالفان رژیم چه در داخل و چه در خارج جرأت بخشد که با امید و قدرت بیشتری به رویارویی با آن اقدام کنند. افزون بر این، بر مبنای سیاست جدید، آمریکا در نظر دارد که با هدف قراردادن رژیم اسلامی، پشتیبانی مردم ایران را برای رویارویی با جمهوری اسلامی بر سر مسئله تکنولوژی هسته ای به دست آورد.

به گفته خانم رایس و همکارانش، این سیاست جدید اجماع بین المللی را بر سر مسئله تهدید هسته ای ایران "وسعت" خواهد بخشید و باعث انزوای بیشتر جمهوری اسلامی خواهد شد. ............

در تکمیل چنین اقداماتی، یعنی برای منزوی ساختن ایران در سطح بین المللی و ایجاد یک جنبش ضد حکومتی "وسیع مردمی" در داخل کشور، دولت بوش یک برنامه کمک مالی به مخالفین حکومت تهران را به جریان خواهد انداخت و از "حرکت های آزادیخواهانه مردم ایران" فعالانه پشتیبانی خواهد کرد. وزارت کشور از کنگره خواستار شده که کمک مالی برای این منظور را از مبلغ سالانه فعلی 10 میلیون دلار به 85 میلیون دلار در سال 2006و احتمالا سال 2007 افزایش دهد . ........

این کمک مالی برای "تقویت جامعه مدنی" و "ارتقای دمکراسی" در ایران و نیز افزایش پخش برنامه های تلویزیونی ماهواره ای و رادیویی، و توسعه رادیوهای ماهواره ای جدید برای مردم داخل کشور، تسهیل دسترسی جوانان و اهل فن ایرانی به خارج، و گسترش ارتباطات برای دیپلماسی عمومی به کار خواهد رفت. گیرندگان این کمک مالی شامل فعالان حقوق بشر، رهبران سندیکاهای کارگری، مخالفان سیاسی، دانشجویان، دانشگاهیان، و سازمانهای غیر دولتی (NGO) در داخل و خارج از ایران خواهند بود. هویتِ گیرندگان کمک به خاطر ترس از تلافی جویی رژیم اسلامی علیه آنها آشکار نخواهد شد. بعبارت دیگر، یک شبکه "زیرزمینی" کمک رسانی به این افراد و سازمانها در داخل و خارج از کشور ایجاد خواهد شد.

گیرندگان این کمک مالی قرار است آن را برای ایجاد شبکه های پشتیبانی، توسعه دسترسی به اینترنت، تقویت آموزش های مدنی، و ترویج مشارکت سیاسی به کار گیرند. آن گونه که یکی از مقامات آمریکایی می گوید، دولت این کشور امیدوار است از رهگذر این کمک ها، پیوند امریکا با مردم ایران "عمیق تر" گردد و این مردم جنبش های سیاسی همانند "جنبش همبستگی" در لهستان در دهه 1980 را در کشور خود پدید آورند. ...........

واقع این است که واشنگتن، که در مصاف با تهران بر سر مسئله هسته ای به سر می برد، هوشمندانه جایی را برای اصلاح رژیم باز گذاشته است، چرا که گزینه تغییر رژیم شانس واقعی ندارد. مردم ایران، کشورهای مسلمان همسایه، و متحدان آمریکا از این گزینه پشتیبانی نمی کنند. تحریم های هوشمند، حتی اگر آماج آنها متوجه رهبران رژیم باشد، شکست خواهد خورد. جمهوری اسلامی هزارپایی بدون سر است که با ایران زمان شاه و عراق زمان صدام شباهتی ندارد. کودتای نظامی در این کشور، با توجه به اینکه نظامیان "خونتا" هم اکنون در رأس قدرت قرار دارند، نامتحمل به نظر می رسد. امریکا با حمله یا اشغال نظامی، می تواند ایران را ویران کند، اما نمی تواند تهران را فتح نماید. و بالاخره، اپوزیسیون، شامل گروههای جدایی طلب قومی، ضعیف تر از آن است که حتی با پشتیبانی کامل آمریکا بتواند رژیم را سرنگون سازد .

(((((((((( ببينيد حقوق بگيران « ماسوني » مانند همين جناب امير احمدي ، چگونه خود را « مردم ايران » قلمداد كرده و از قولشان اظهار نظر مي كنند و با هرگونه دخالت دولت ها براي سرنگوني رژيم اسلامي مخالفت نشان مي دهند !! اينها هرگز اشاره اي به اختناق و سركوب و وضعيت رقّت آور و اسفناك اين مردمِ در بند نمي نمايند !!!!! ))))))))

با اشاره به تجربه شکست خورده جنبش اصلاحات به رهبری رئیس جمهوری پیشین محمد خاتمی (2005-1997) طرفداران تغییر رژیم استدلال می کنند که گزینه اصلاح رژیم ممکن نخواهد بود به این دلیل که وجود مانعی به نام قانون اساسی رژیم راه را بر هر گونه تغییر واقعی نظام از پیش بسته است. اما همان تجربه اصلاحات نشان می دهد که حتی پیش از آنکه جنبش اصلاحات به دیوار قانون اساسی برخورد کند، راه اشتباهی را در پیش گرفته بود. نخستین بار که با آقای خاتمی در نیویورک در سال 1998 دیداری داشتم، در خلوت به او گفتم که جنبش اصلاحات در ایران شکست خواهد خورد مگرآنکه عادی سازی روابط با آمریکا را در صدر اولویت های خود قرار دهد. می دانم که محمد خاتمی برای این مهم تا حدّی کوشید اما نتوانست آن را تحقق بخشد.

(((((((( ملاحظه كنيد نمك پروردگانِ سفرة آخوندي ، چگونه براي بقاي اين رژيم ضد مردمي ، حتي در خلوت هم سر درگوش ملاي فريبكار برده و به او پيشنهاد داده اند كه براي دوام حكومت و پيشبرد اهداف ضد ايراني خود با آمريكاييان سازش كند !!!!!!! اما داستان به همين جا ختم نمي شود . دنباله مطلب را بخوانيد تا بدانيد تمامي پيشنهاد ها و نظراتي كه در اين مقاله توسط هوشنگ امير احمدي ، اين « پيش بند دارِ » فراماسونري جهاني نوشته شده ، همگي به منظور بقا و تداوم اين ديكتاتوري مذهبي است . نه در راستاي بازگرداندن آزادي و دموكراسي به ايران ! ))))))))))

این نخستین اشتباه مهلک جنبش اصلاحات بود. در اولویت قرار ندادن انتخابات آزاد و غفلت از تلاش در راه برگزاری آن ، دومین اشتباه مهلک جنبش اصلاحات بود..... اصلاح طلبان در محدوده ای تنگ فقط روی اصلاحات سیاسی به عنوان یک استراتژی تمرکز کردند که فقط بخش کوچکی از طبقه متوسط از آن پشتیبانی می کرد. در نهایت اینکه جنبش برخوردی ایدئولوژیک با اصلاحات داشت و از این واقعیت غافل بود که ایران و مسایل آن به برخوردی با سمت و سویی عملگرا نیاز دارد. نتیجه آن شد که پروژه اصلاحات پیوند خود را با مردم از دست داد، مردمی که قبل از هر چیز در آرزوی بهبود وضعیت اقتصادی خود بودند.

(((((((((( معلوم نيست اين تربيت يافتگانِ دستگاه فراماسونري تا به كِي و كجا مي خواهند سر در برفِ حماقتِ ذاتي خود فرو برده و اين حقيقت آشكار را از ياد ببرند كه مشكل اين مردم با اصلاحات اين رژيم ضد بشري و حداكثر حذف يا كاهش اختيارات رهبر عمامه به سر ، بر طرف نمي شده و نمي شود ! بلكه بايد اين رژيم را از صفحه تاريخ زُدود و از صحنه سياست جهاني پاك نمود . بايد به اين خادمان جيره خوار گفت كه « حق » اين مردم ، فقط آب و نان نيست كه همواره اين « ماموران » مي خواهند به افكار عمومي جهان القاء كنند كه مردم ايران فقط در انديشه بهبود وضعيت اقتصادي خود هستند !!! بلكه ايرانيان نيز حق دارند همچون ملل ديگر جهان از تمامي امكانات شايسته بشر و دموكراسي و عدالت اجتماعي و امكان رشد و پيشرفت در همه زمينه ها برخوردار شوند !!! اين جماعت بي ريشه به گونه اي سخن مي رانند كه گويي ايرانيان شايسته « آزادي » و توسعه نيستند و فقط بايد تكه ناني پيش رويشان انداخت تا ساكت شوند !! ))))))))))

از مفروضات غلط تا تحلیل های معیوب

سیاست جدید آمریکا مبتنی بر تغییر یا اصلاح ساختاری رژیم بر دو فرض استوار است. نخست اینکه، ایران را نمی توان از رسیدن به بمب اتمی بازداشت مگر از طریق زور نظامی. فرض دیگر آن است که یک ایران سکولار و دمکراتیک با توان هسته ای، از ایرانی اسلامی و رادیکال با توان هسته ای، کمتر خطرناک خواهد بود. چهره های کلیدیی که چنین استدلال می کنند وابسته به وزارت دفاع و دفتر دیک چینی معاون رئیس جمهور هستند. ........

بعبارت دیگر، امریکا همزمان دو سیاست متضاد را پیش می برد. از یک سو می خواهد حکومت اسلامی را مجبور کند که غنی سازی اورانیوم را بطور کامل متوقف کند و از سوی دیگر درصدد نابودی حکومت تهران است.

اما هر دو فرض پیش گفته بالا نادرست اند. گزارش های امنیتی موجود و از جمله گزارش های سازمان های جاسوسی خود آمریکا، حاکی از آن است که دستیابی ایران به جنگ افزار اتمی تا کمتر از هشت سال دیگر ممکن نیست .......

انزوای بین المللی ایران، که انتظار می‌رود به واقعیت بپیوندد، دستیابی این کشور را به تکنولوژی و تجهیزات لازم برای تولید سوخت هسته ای با مشکلات حتی بیشتری روبرو خواهد ساخت. نظر اسرائیلی ها که ایران تا کمتر از یکسال دیگر به "نقطه غیر قابل برگشت" برای دست یابی به فن آوری بمب سازی می رسد را محافل مهم علمی و تکنولوژیکی قبول ندارند. (((((((( به راستي اگر عبارات فوق ، حاصل دلواپسي هاي يك « مأمور » نيست ، پس چيست ؟! )))))))))

گذشته از این، تجربه دنیا با کشورهای موجود با توان هسته ای این ادعا را تأیید نمی کند که یک ایران با توان هسته ای در صورت دیکتاتور بودن بیشتر خطرناک خواهد بود تا یک ایران دموکراتیک با توان هسته ای .

(((((( در باره اين عبارات خودتان قضاوت كنيد !!!!!! ))))))))

.......... رئیس جمهور آمریکا "اسلام رادیکال" را به عنوان دشمن شماره یک آمریکا قلمداد کرده است که بی شباهت به کمونیسم در خلال جنگ سرد نیست. این خطر را پیش از این القاعده "بی سرزمین" و اسامه بن لادن آواره بازتاب می داد و اکنون نوبت به جمهوری اسلامی و رئیس جمهور بنیادگرای آن محمود احمدی نژاد رسیده است.

((((((( آيا فقط احمدي نژاد است كه از ويراني و مرگ و خون دَم مي زند ؟!!! يا اينكه همه روضه خوان هاي حكومتگر ايران هستند كه سرمست از بادة خون ، جهان را به آشوب كشانده اند ؟!! ))))))

بعبارت دیگر، دولت ایدئولوژیک بوش مقابله خود با دولت مذهبی (تئوکراتیک) جمهوری اسلامی را یک مبارزه ایدئولوژیک و ضد تروریستی می بیند.

هر ناظر عاقلی تفاوت میان یک گروه رادیکال اسلامی بی سرزمین و آدم کش و ملتی تاریخی و صلح دوست، که اسلام رادیکال فعلاً بخش اجرایی دولت آن را در ید قدرت دارد، را درک می نماید.

(((((((( باز هم ضرورت توجيه اعمال سركردگان رژيم ايجاب كرد كه نويسنده مقاله ، ملت ايران را با حكومت جبار و انسان ستيز اسلامي ، يكي قلمداد كند !!!! آري ، همه مي دانند ملت ايران ، ملتي صلح جوست و خونريز نيست ، اما آگاهان جهان خوب مي دانند كه سردمداران رژيم ايران ده ها بار خشونتگر و آدم كش تر و تروريست تر از جنايتكاران القاعده هستند !!! )))))))

............ ترس از سقوط رژیم و در نتیجه خطرِ افتادن مواد هسته ای به دست تروریست ها موضوعی است که بیش از آنچه باید دربارۀ آن بزرگ نمایی شده است، مخصوصاً که این تروریست ها عمدتاً از دشمنان اصلی جمهوری اسلامی نیز هستند.

با این حال، و با درنظر گرفتن وضعیت عراق و وضعیت آسیب پذیر منطقه نفت خیز خلیج فارس، واشنگتن بدرستی متقاعد شده است که در مورد رفتارهای جمهوری اسلامی باید مراقب بماند و به استقرار دمکراسی و حقوق بشر در ایران یاری رساند. اما برای آنکه تاثیر مثبتی روی رفتار ها بگذارد و کمک آن قابل قبول باشد، هرگونه اقدامی از طرف آمریکا در این زمینه ها باید منطبق با قوانین بین المللی و منشور سازمان ملل متحد باشد که دخالت در امور داخلی کشورهای عضو را مجاز نمی داند مگر آنها صلح جهانی و هستی اتباع خود را به خطر انداخته باشند. واشنگتن همچنین باید این واقعیت را در نظر داشته باشد که ایرانیان مردمی غیرتمند و وطن پرست هستند و تجاوز به حاکمیت ملی خود را بر نمی تابند. (((((((( چه كسي مي گويد به خطر افتادن موقعيت حكومتگران رژيم ديني ، مترادف با حاكميت ملي ايرانيان است ؟!!!!! )))))))

از این هم مهمتر، یک حرکت اشتباه از سوی امریکا، ایرانیان را، که امروز جزء نادرترین مردمان دنیای دوستدار امریکا هستند، به دشمنان آن تبدیل خواهد کرد . ( ! )

((((((( از اينجاي مقاله به بعد ، فرصتي است تا نمونه اي از توصيه هاي حاميان و جااندازان حرفه اي رژيم قرون وسطايي ايران به دولتمردان آمريكا و نيز استدلال هاي پوچ و واهي شان را از قلم جناب امير احمدي بخوانيد ))))) :

...... در زیر، عمده ترین فرضیات بازگو و نقد می شوند تا امریکا در مسیری درست در ارتباط با روند توسعه و دموکراسی در ایران قرار بگیرد.

سیاست جدید آمریکا در قبال ایران چنین فرض می کند که ایران را می توان به گونه ای مؤثر منزوی ساخت ؛ رژیم اسلامی پایگاه اندکی در میان مردم دارد ؛ اصلاحات در ایران در اثر فقدان منابع مالی و اطلاعات دچار رکود شده است ؛ جامعه ایران آماده پذیرش دمکراسی است و دموکراسی در صدر اولویت های بسیاری از ایرانیان قرار دارد ؛

(((( ببينيد جناب كارشناس مي گويد « امريكا چنين فرض مي كند » ! يعني اين يك موضوع خيالي است و واقعيت ندارد كه ايراني ها به دنبال دموكراسي هستند ! )))))

...... سیاست جدید بر این فرض مبتنی است که رژیم اسلامی زبان زور را بهتر از زبان دیپلماسی می فهمد و به آن پاسخ می دهد .

این فرض که می توان ایران را به طور موثر منزوی ساخت بی اساس است. پانزده کشور با ایران مرز مشترک آبی و زمینی دارند. کشور ایران از دیرباز با بسیاری از همسایگانش پیوندهای فرهنگی و اقتصادی داشته است. (((((( اينكه از ديرباز پيوند داشته ، چه ربطي دارد به پيوند امروز آن ها با رژيم خونخوار فعلي ؟!!! آيا مقصود از پيوند با همسايگان ، بويژه امارات متحده عربي ، موضوع صادرات دختران ايراني براي همبستري با شيوخ اين جزاير است ؟!! يا سرمايه گذاري ها و ذخيره ثروت هاي چپاول شده توسط مافياي آخوندي و آقازاده هايشان در آن شيخ نشين ها ؟! )))))) ایران با داشتن 9 درصد منابع نفتی دنیا و11 درصد منابع گازی یکی از غنی ترین ذخایر انرژی جهان را در خود دارد. موقعیت ژئوپولیتیک در ترکیب با جمعیت هفتاد میلیونی، بازار وسیع، و میراث غنی فرهنگی و تاریخی کهنسال به این کشور در میان همسایگانش نقشی محوری داده است. این امتیازات همراه با امتیازات دیگر تلاش برای انزوای این کشور را بی ثمر و یا مشکل خواهد ساخت. در واقع، بحران هسته ای فعلی محصول تلاش های آمریکا در گذشته برای به انزوا کشاندن ایران بوده است. در مقابله با این تحریم ها بود که تهران برای ساختن تأسیسات هسته ای خود به معاملات پنهانی در بازارهای سیاه روی آورد. ((((((( لابد بايد حسرت خورد كه چرا تحريم كرده ، زيرا تا كنون مي توانستيم شاهد جنگ چهارم جهاني و فرو افتادن بمب هاي اتمي بر سر مردم دنيا باشيم !! ))))))

فرض امریکا درباره پایگاه غیر مردمی رژیم تهران نیز عمدتاً نادرست است.

((((((( اين هم شاه بيت كلام ايشان !! به راستي اين ديگر شاهكار اين كارشناس خيلي خيلي « برجسته » است كه مي خواهد بگويد ديكتاتوري مذهبي در ايران از پايگاه مردمي برخوردار است و مردم هم پشتيبان آن !!!! ))))))))

از آنجا که مشغله عمده سیاست جدید امریکا رئیس جمهور ایران احمدی نژاد است و برای برکناری او طراحی شده، بر پایگاه مخالفانش ، مخصوصاً روشنفکران، انگشت می گذارد و تمایلات و پیش زمینه های نظامی - امنیتی حامیان او را در نظر نمی گیرد. .......

سیاست جدید همچنین گسترة پایگاه رژیم اسلامی، مخصوصاً در بین لایه های اجتماعی فقیر، زحمتکش و مذهبی، را در نظر نمی‌گیرد. با آنکه حتی مهمترین شخصیت ها و گروههای طرفدار دمکراسی تحریم انتخابات ریاست جمهوری را در ماه ژوئن خواستار شده بودند، و رئیس جمهور بوش از این برخورد پشتیبانی کرد، و با اینکه کاندیداهای ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان دستچین و تایید شده بودند، با این حال، 60 درصد از حائزان شرایط رأی دادن به پای صندوق ها رفتند. (((((((( قضاوت بد نكنيد . جناب « كارشناس » آمارش را دقيقا از دفتر مقام معظم رهبري اش ( ! ) كه همه ماهه حقوق ايشان را مي پردازد ، دريافت كرده اند . وگرنه ، هيچ ايراني وطن دوست درون مرز ، چنين آماري را تاييد نمي كند . ))))))) از 40 درصد باقی مانده، 20 درصد کسانی بوده اند که معمولا در انتخابات شرکت نمی کرده اند. تحریم کنندگان انتخابات نه تنها بهره ای از تحریم خود نگرفتند، بلکه باعث شدند که آقای احمدی نژاد تنها با 14 درصد آراء داده شده به دور دوم راه یابد و رئیس جمهور بشود. بعبارت دیگر، آقای احمدی نژاد محصول تحریم انتخابات است.

((((((( يا به عبارت كاملتر ، اگر انتخابات تحريم نمي شد ، امروز هاشمي رفسنجاني كه سفره اش همواره براي نوكرانش گسترده است ، بر صندلي رياستِ چپاولگري تكيه زده بود و بنده نوازي ها مي كرد ! ))))))))

این فرض که اصلاحات سیاسی بدلیل کمبود منابع مالی اصلاح طلبان به شکست کشیده شد هم با واقعیت انطباق ندارد. درصد بالایی از ایرانیان به لحاظ مالی در مضیقه و محرومیت به سر می برند. طرفداران دمکراسی و فعالان حقوق بشر مخالف رژیم را نیز باید از زمره همین اکثریت به حساب آورد. با این حال، هیچگونه کمک مالی به هر میزان قادر نیست آنها را به صورت یک بدیل سیاسی معتبر در آینده ای قابل پیش بینی درآورد.

((((((( به عبارت ساده تر ايشان مي فرمايد به مبارزان درون مرز كمك مالي نكنيد تا ايشان و همپالكي هايشان در برون مرز و « شوراي آمريكاييان و ايرانيان » بتوانند بودجه هاي مصوب را ببلعند و همزمان هم روزي خوارِ سفرة آلودة رژيم باشند !! ))))))

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری ، اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور پیشین رقمی بالغ بر پنجاه میلیون دلار خرج کرد ، اما سرانجام در برابر نامزد کم و بیش ناشناخته ای همچون محمود احمدی نژاد شکست مفتضحانه ای را متحمل شد . مشکل نیروهای هوادار دمکراسی در ایران نه از ناتوانی مالی آنها، که از ناتوانی آنها در درک خواست واقعی اکثریت مردم و نداشتن ارتباط با بخش وسیع تری از جامعه نشأت می گیرد.

(((((((( اين مشكلِ كارشناسان و تحليلگران برون مرزي هم هست كه از مردم درون ايران و مشكلات و خواسته هايشان هيچ نمي دانند و پي در پي به دولتمردان ساير كشور ها « رهنمود هاي حكيمانه » مي دهند كه عليه رژيم ايران اقدامي نكنند !!! ))))))))

نبود اطلاعات کافی نیز نقش مهمی در عدم توفیق نیروهای طرفدار دموکراسی در ایران نداشته است. اطلاعات در یک کارزار سیاسی نقشی کلیدی دارد.اما بر خلاف شوروی سابق و اقمارش در اروپای شرقی، مشکل می توان ایران را جامعه ای محروم از اطلاعات به حساب آورد. برغم اقدامات بازدارنده رژیم، صدها ایستگاه رادیویی و تلویزیونی به سوی ایران برنامه پخش می کنند، هزارها گروه "ای-میل" وجود دارد، تعداد وبلاگ ها و رسانه های اینترنتی در حال فعالیت، بسیار زیاد هستند، و صدها روزنامه و مجله در سطح ملی و محلی در داخل ایران به چاپ می رسند. از میان ایستگاههای رادیو تلویزیونی باید به رادیوهای فارسی صدای آمریکا، فـــردا، بــی بــی ســی، اسرائیل، فرانسه، آلمان و استرالیا اشاره کرد و هم چنین به تلویزیون های ماهواره ای فارسی مخالف رژیم که در لوس آنجلس، واشنگتن دی سی و در خارج از آمریکا فعالیت دارند.

((((((( ملاحظه مي كنيد كه اطلاعات اين جناب استاد دانشگاه هاي آمريكا و كارشناس مسايل ايران چه ميزان است ؟! بي ترديد ايشان مخاطبان خود را مشتي نادان مي پندارد كه اين چنين از كانال هاي ارتباطي و اطلاعاتي مردم ايران داد سخن مي دهد ! آيا نمي داند به يُمنِ وجود قاضي مرتضوي ها ، رسانه هاي داخلي اعم از راديو و تلويزيون و روزنامه ها و مجلات چگونه به تيغ سانسور گرفتار آمده اند ؟! آيا نمي داند سايت هاي اينترنتي فيلتر شده اند ؟! آيا از پارازيت ها بر روي شبكه هاي ماهواره اي خبر ندارد ؟!!!! يا مي داند و به حكم وظيفه و خدمت به اربابان ، چنين تجاهُل مي كند ؟!! )))))))))

......... این فرض هم که دموکراسی برترین الویت مردم ایران امروز است و جامعه ایران آماده پذیرش یک دولت دموکراتیک می باشد نیز کاملاً درست نمی نماید. جامعه ایران امروز سخت دچار چند لایگی است. اکثریتی مطلق در فقر به سر می برد و برای برآوردن نیازهای اولیه خود همچون غذا، شغل، خانه و مسکن، آموزش و خدمات بهداشتی در تلاش است. در انتخاب شگفتی آور محمود احمدی نژاد که تأمین عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد را اساس مبارزه خود قرار داده بود، این اکثریت محروم نقشی اساسی داشت. تنها شمار اندکی از این اکثریت می بایست به دکتر مصطفی معین رأی داده باشد که طرفدار دمکراسی و حقوق بشر بود و در دور اول به مقام چهارم رسید. گروه اجتماعی مذکور را بدون توجه به نیازهای فوری و ابتدایی آن و به صرف راه انداختن یک کارزار دمکراسی نمی توان بسیج کرد.

((((((( به عبارت ديگر اين خادم محترم دستگاه فراماسونري جهاني مي فرمايد كه فقط شمار اندكي از مردم طرفدار دموكراسي هستند و بقيه به فكر آب و نان ! و براي اكثريت مردم مهم نيست كه از ابتدايي ترين حقوق انساني خويش محروم مانده اند و قوانين تحقيرآميز حكومتي تا خصوصي ترين بخش زندگيشان رسوخ كرده است ! ))))))))

طبقه بالای جامعه ایران هم که بخش کوچک اما پرقدرتی را تشکیل می دهد، به دو جناح اصلی تقسیم می شود. بسیاری از جناح بازرگانان، مخصوصاً بخش سنتی آنها در بازار، از رژیم حمایت می کنند و رابطه کاری مطلوبی را با دولت برقرار کرده اند. آنها از طریق همکاری با اعضای فاسد نخبگان حاکم، ((((((( مگر در ميان حكومتگران رژيم ديني ايران اعضاي غير فاسد هم هست ؟!! اِطلاقِ واژه نخبگان به اين اعضاي فاسد هم لابد ابراز ارادتي ديگر به اربابان عمامه به سر است ! ))))))) بعضی روحانیون قدرتمند و بازاریهای وابسته به دولت، از تحریم های آمریکا سود برده اند. در مقابل، بخش مدرن و صنعتی این طبقه، بیشتر از سیاست بازدارنده آمریکا متضرر شده است و چون وابستگی آن به دولت هم کم است، در وضعیت خطیری بسر برده و می برد. این بخش سرمایه دار از رویکرد طرفدار دمکراسی در سیاست آمریکا پشتیبانی نمی کند، مگر آنکه این سیاست مشکلات مشخص آن را مد نظر داشته باشد و موجبات ادغام اقتصاد ایران در نظام سرمایه داری جهانی، امنیت اجتماعی، و ثبات سیاسی را در داخل فراهم سازد.

با آنچه گفته شد تنها طبقه متوسط باقی می ماند که امید بزرگ دمکراسی در ایران است. اما این گروه اجتماعی نیز با مسائلی جدی دست به گریبان است. ............

در حالی که بسیاری از افراد طبقه متوسط مدافعان همیشگی لیبرال دمکراسی هستند، در تعهد عملی آنها نسبت به بازار آزاد، اصلاحات، و حقوق بشر جای شک است. از آن بدتر، این دسته بیشتر و بیشتر نسبت به عدالت اجتماعی، یعنی سنگ بنای سیاست ایران از قرن 19 تا کنون، بی تفاوت شده اند. در واقع افراد این طبقه، با وجودِ داشتن نظرات و عقاید گوناگون، از یک ایدئولوژی وحدت بخش بی بهره اند. (((((( ايدئولوژيِ وحدت بخش مورد نظر اين كارشناس چيست ؟! كمونيزم يا اسلام ؟! يا تروريسم در پوشش « مهدويت » ؟!! به عبارت بهتر ، يا گردن نهادن به يوغِ اربابان كرملين نشين يا مديحه سرايي همين رژيم واپسگرا و خرافه پرور يا مشاركت در عمليات انتحاري براي كشتن بيگناهان !! )))))))

........ تحلیل بالا از نیروهای اجتماعی مختلف نشان می دهد که چیزی به نام "مردم ایران" وجود ندارد که به پا خیزد و از مبارزه آمریکا علیه رژیم اسلامی حمایت کند .......

..... یک اکثریت مطلق كه حتی از سیاست آزادیخواهانه آمریکا نیز حمایت نخواهد کرد، چرا که این سیاست پاسخگوی نیازهای اجتماعی - اقتصادی آنها نیست و نیز به این علت که ایرانیان پیوسته مخالف دخالت خارجی در کشور خود بوده اند و تجربه نشان داده است که چنین دخالت هایی مقاومت های ملی - فرهنگی به وجود آورده و خواهد آورد.....

اگر دولت بوش خواهان آن است که برای هدف گرفتن رژیم، مردم ایران از آن حمایت کنند، باید قدمهای مشخصی به سود آنها بردارد. برداشتن تحریم از روی قطعات یدکی هواپیماهای مسافربری، لغو مقررات مربوط به انگشت نگاری و بازجویی بدنی، اقدامات مؤثری در این زمینه هستند. از آن مؤثرتر، گسترش فعالیتهای دفترحافظ منافع آمریکا در سفارت سوئیس در تهران است. دادن اجازه صدور ویزا به این دفتر، برای شروع در موارد انسانی، فرهنگی و دیپلماتیک، اقدامی مهم خواهد بود. ..........

((((((( يكباره بفرماييد آمريكا بيايد و حكومت وحشيانِ خونريز و جنايت پيشگان قرون وسطايي در ايران را به رسميت بشناسد و با در اختيار گذاشتن تمامي امكانات پيشرفته ، از اين تروريست ها دلجويي هم بنمايد !! ))))))))

این فرض هم که رژیم اسلامی به زور بهتر از دیپلماسی پاسخ می دهد اشتباه است. این فرض بر رفتار ایران در جریان جنگ با عراق و بحران گروگانهای آمریکایی در تهران مبتنی است..........

با وجود دشمنی ها و حسّ انتقام جویی عمیقی که درون جامعه نشست کرده است، انقلاب بعدی ایران می تواند به یک جنگ خونین داخلی و از هم گسیختگی اجتماعی و منطقه ای منجر گردد. هیچ فرد ، گروه ، یا کشوری از این سرانجام طرفی نخواهد بست. آنها که به عراقی کردن ایران و فروپاشی حکومت اسلامی دل بسته اند به این واقعیت توجه ندارند، و یا اگر دارند و اهمیت نمی دهند به ایران، امریکا ومنطقه خیانت می کنند.

(((((((( اين هم هشدار به ايرانيان درون مرز كه خداي ناكرده به پا نخاسته و ملايان را بيرون نكنند ! چرا كه جنگ داخلي در كمين است و خون ريخته خواهد شد . به جاي آن بهتر است بگذارند اين ضحاك صفتان تا آخرين قطره خون اين مردم را بمكند !! )))))))

فروردين 1385

((((((در صورت تمايل مي توانيد متن كامل اين مقاله را در سايت گويا بخوانيد .

 

این مقاله رامیتوانید به یک دوست بفرستید

Friend's email:  

 

بالای صفحه

مقالات

صفحه اصلی