ریشه کن کردن پدیده های نامطلوب و زیان بخش در هر جامعه ای ، به ویژه ریشه کن کردن رژیم منفور جمهوری اسلامی در جامعه ی کنونی ایران ، مستلزم مبارزه منطقی ، اصولی ، علمی و پیگیر با این پدیده است .
منظور از مبارزه منطقی ، اصولی و علمی ، فراهم و آماده کردن شرایط و ابزار مناسب ، لازم و کافی برای مبارزه نهایی با این پدیده نامطلوب و زیان بخش است .
اگر قانون علیت را بر جهان حاکم بدانیم و این اصل را بپذیریم که هر معلولی نتیجه و حاصل علتی است ، بنابراین باید برای از بین بردن این پدیده مخرب و جامعه برافکن ، یعنی جمهوری اسلامی ، به علت و ریشه های اصلی بپردازیم و از این راه به نابودی تمام و کامل آن همت گماریم. تنها در اینصورت است که می توانیم مبارزات و کوشش های خود را در راه رهایی ایران، پیروزی و خوشبختی ملت و میهن خود منطقی ، اصولی و علمی بنامیم و از آن انتظار نتیجه درست و مؤثر داشته باشیم .
برای یافتن راه حل مشکلاتی که با آن روبرو هستیم ، مهمترین گام ، گزینش راه درست برخورد با آن مشکلات است ، زیرا تا هنگامیکه بر راه درست می رویم ، امید منطقی و حقیقی برای رسیدن به هدف هست.
بهترین و مؤثرترین شیوه مبارزه با رژیمی که با ابزار مذهب ، دین و ایمان به فریبکاری و گمراهی می پردازد و از این راه و با پشتیبانی تمام و کامل دولتهای استعمارگر به حکومت جابرانه و اهریمنی خود ادامه می دهد ، ارائه یک اصول اعتقادی و جهان بینی طبیعی و قابل قبول در پهنه جهانی و مورد پذیرش برای مردم ایران می باشد.
براین راستا، نوشتاری که اکنون از دید شما می گذرد ، دارای درونمایه ای است که با نظریه های حاکم بردنیای امروز تفاوت دارد و شاید دریافت آن ابتدا به ساکن دشوار می نماید. از این رو لازم است که در این نوشتار به فلسفه بیان این نظریه و جهان بینی ویژه ای که درونمایه اصول اعتقادی ما را تشکیل میدهد ، بپردازیم تا از این رهگذر دریافت مفاهیم آنرا آسان کرده باشیم.
برروی زمین و به ویژه در ایران ما پیکر آدمی زخمی ، خون آلود و دربند است. مردمان آزاده و اندیشمند در فکر رهایی انسان از این شرایط نکبت بار و مصیبت آمیزند. برآنیم که از این بارگران، سهمی را به دوش بگیریم.
همانگونه که در بالا به آن اشاره شد ، برای یافتن راه حل مشکلاتی که با آن روبرو هستیم ، مهمترین گام گزینش راه درست برخورد با آن مشکلات است.
هنگامیکه مشکلات ما در زمینه مقوله ای چون انسان باشد، باید خود را با طبیعت و قوانین آن مشغول داریم و از این مسیر در پی جویی هدف خود باشیم.
آدم آفریده ای است در طبیعت و ناگزیر با این طبیعت همگراست. وجود او به زیر سیطره قوانینی که بر کل نظام هستی جاری است ، قرار دارد. از میان هزاران قانون نوشته و نانوشته ای که بر کل جهان هستی حاکم است ، به پاره ای از آن که با موضوع سخن و مشکلات ما پیوند دارد ، بیاندیشیم.
آرایش هستی یک آرایش هماهنگ است ، یعنی تمامی اجزای آن در یک وابستگی و پیوستگی ویژه قرار دارند و هم بی قرارند. پوسته در گشت و حرکت و پویش اند. این گشت و این حرکت و این پویش جهت مشخصی را نشان می دهد . این راز را از صفحات کتاب طبیعت خوانده ایم. این کتاب بر روی گوی خاکی ما، این زمین معلق در فضا، نوشته شده است. کتابی که لایه لایه های ته نشستی برگ برگ آن است.
در این آرایش هماهنگ و پویا، جهت ، جهت تکامل است . جهت از ذرات بنیادی به اتمها، از اتمها به مولکول ها و به سلولها و بافت ها و یاخته هاست . جهت از ساده به مرکب است. جهت از بیجان به جاندار است ، جهت از گیاه به حیوان است ، جهت از حیوان به انسان است ، جهت از فرد به اجتماع است ، به ملت است . جهت از اسارت به آزادی است ، جهت ، جهت تعالی است .
انسان آخرین حلقه تکامل تاکنون ، تا به امروز سرنوشتی دردناک و در عین حال شوق انگیز دارد. آفریده ای است که از دیگر آفریدگان طبیعت آزادتر است . دیگر آفریده های طبیعت چون نوزادانی بی دست و پا به دامان مادر- طبیعت – چسبیده اند و از دامان پر مهر او جدا نمی شوند. برای آنها همه چیز به روال نوزادی شیرخوار آماده و فراهم است . می رویند و می چرند و میخورند و می درند و خورده می شوند. "از همان دست که می پروردم ، می رویم"
اما انسان ، چون کودکی نوپا ، افتان و خیزان جرأت می کند که خود را از دامان مادر یعنی طبیعت دور کند و برپای خود بایستد و در اندیشه تهیه نیازمندی های خود باشد. این کودک به آن چه که به او عرضه می شود راضی نیست ، زیرا آموخته است که از آنچه در سفره گسترده طبیعت است ، باسلیقه و تمایل خود انتخاب کند ، دگرگون کند و به مصرف برساند.
این قدرت انتخاب ، سرنوشت شوم و در عین حال شوق انگیز او را قدم زده است . انتخاب در پهنه ی بی پایان طبیعت هول انگیز و دغدغه انگیز است ، بزرگ و خدایی است و چه بسا شیطانی بوده و است .
انسانی که در کوششهای همگانی و هماهنگ خود ثمره های بزرگ و پرشکوه را فرا چنگ آورده است ، با تمامی این تجربه های شیرین و دلنشین عمرش را و روزگارش را به دشمنی با خود – دشمنی با انسان – گذرانده است .
بیش از هر جاندار دیگری برجان خود تاخته است .آدمی را در طبیعت دشمنی سرسخت تر، کین توزتر، کشنده تر و ناانسان تر از انسان نیست و نبوده است . بزرگترین دشمنی انسان با انسان همزاد است و یا خود انسان است .
ما در این پهنه ی از هشت سو به بیکران کشیده هستی ، بیش از هر چیز درگیر نبرد با خود هستیم. گفتیم که انسان با سرنوشتی شوم و در عین حال شوق انگیز دست به گریبان است . اگر براین شوربختی "خود دشمنی" چیره شود ، دست یازیدن بر دور دست ها را برپیشانی سرنوشت خویش خواهد نوشت و اگر جز این باشد ، خود را در گور بزرگی به پهنای زمین به خاک خواهد سپرد.
در برداشت های خود از مطالعه طبیعت به اینجا می رسیم که در این آرایش هماهنگ همواره در گشت ، در مسیر تکامل ، انسان به فراز آمده است با ویژگی انتخاب و با آزادی درگزینش سرنوشت خویش.
طبیعت در گرشد خدائیش این اختیار و آزادی را به آخرین کودک خود – انسان – بخشیده است و این کودن برخود شوریده ، پا را از مرز خویش فراتر نهاده و به آدمیت تاخته است ، غافل از آنکه این تاختن جز تاختن بر جان خویش چیز دیگری نیست .
هم میهنان گرامی ، درازا کشیدن سخن در این باره به گزافه نیست ، زیرا سرنوشت تاکنون به شومی این نادانی سپری شده است و خوشبختی و رستگاری همه ما آدم ها در پناه آگاهی و دلدادگی به اصول بی تردید احترام به آزادی و اختیار انسان میسر نخواهد بود .
اگر بر این حقیقتی که هستی با تمام نیروهای خویش فریاد می کشد ، گوش نسپریم ، هر راه جوئی دیگری برای خوشبختی انسان جز دویدن در کویر سوزان با لبهای تشنه در پی سرابهای گونه گون و فریبا چیز دیگری نیست .
پس آزادی برای ما ، یعنی از دیدگاه ما ، نه به عنوان یک شعار ، بلکه بعنوان یک نیاز ، یک نیاز ملی و به عنوان یگانه راه چاره و درمان درد جانکاه آدمیت مطرح است .
آزادی نه تنها به عنوان شعاری برآمده از خفقان اهریمنی حاکم بر سرزمین ما ، بلکه به عنوان راه چاره مشکلات انسان در جهان امروز و فردا مطرح است .
نبرد برای آزادی ، نبردی است همگانی و جهانی – نبردی انسانی است . نبردی برای حاکمیت ارزشهای طبیعی و فطری بر جهان ماست . تنها یک شعار سیاسی نیست .
نبرد برضد استبداد ، اختناق ، آزادی کشی و انحصار طلبی و به طور جامع بر ضد دیکتاتوری از هر رنگ و نوع آن ، ویژه همه ی آدم هایی است که با سرشت خویش هم آوازند ، که با قوانین هستی آشنایند ، که به اصل تکامل در طبیعت باور دارند و بندهای اهریمنی خودخواهی و زورپرستی را از تار و پود جان خود گسسته اند .
*************************
هم میهنان خرد گرا ، انسان در درازای زندگانی خویش از کوره راه های بسیار گذشته است و سرگذشتی پرمهایت پشت سردارد . تاریخ بیانگر این سرگذشت است . آنچه که تاریخ بیان میدارد، سرگذشت انسان تنها نیست ، سرگذشت جوامع انسانی است . سرگذشت ملت ها است . آری ملت یک پدیده تاریخی است .
آدمهایی که در درازای سده ها و هزاره ها و از دور دست زمانه ها با هم زیسته اند و فراز و فرود زندگانی را با هم گذرانده اند و در نبرد با مشکلات طبیعت و برای صیانت از بقای خویش به هم یاری داده اند و آنچه را که به نام فرهنگ می شناسیم ، آفریده اند و رقم زده اند ، ملت نامیده می شوند .
ملت ها مجموعه های انسانی به فراز آمده از هزاره ها هستند . موجودیتهای خلق الساعه قدرت های روز حاکم بر جهان نیستند . زنجیری از نسلهای بسیار ، دارای سرزمین مشترک ، تاریخ مشترک و فرهنگ مشترک هستند . پهنه ی زمین ما جایگاه زندگی ملتهاست . این مجموعه های انسانی ، انبوه مردمانی بی اصل و ریشه نیستند که چون قارچ از زمین روییده باشند . بلکه مانند درخت های کهنی می باشند که ریشه های آنها در ژرفای هزاره های گذشته قرار دارد. برآنها عمری دراز گذشته است و تاریخ بیانگر هستی آنهاست .
بردستاوردهائی مالکند که فرهنگ مشترک آنها نام دارد . جامعه انسانی متشکل از جامعه ملتهاست و فرهنگ انسانی را مجموعه ی فرهنگهای ملی بوجود آورده است .
آنچه را که برای انسان بعنوان فرد انسانی به نام آزادی می شناسیم و ارج می گذاریم ، در برخورد با موجودیتهای ملی نام "استقلال" دارد. استقلال به معنای آزادی یک ملت در گزینش راه خویش و شیوه ادامه ی زندگانی خویش در جهان ملت هاست .
هر ملت باید حاکم در سرنوشت خود باشد و با اراده و خواست خود در سرزمین خود که میهن یا وطنش می نامیم زندگی کند . نیروهای تجاوزگر- امپریالیسم – بر آنها دست تعدی نگشایند و عوامل نابکار خود را برآنان چیره نسازند .
نبرد برای استقلال ملتها ، نبردی به فرمان تاریخ است . نبردی در مسیر تکامل و طبیعت است. نبردی به خاطر فراز آمدن آدمیت است . دل هر انسان آزاده ای در پهنه این روزگار در آرزوی استقلال ملت ها می تپد ، ولی هنوز آدمیت تا رسیدن به این هدف متعالی تلاشی سخت پیش رو دارد . نیروهای ضد انسانی با نیرنگهای گوناگون چنگالهای آزمند خود را در جانهای آرزومند ملت ها فرو برده اند .
برجهان گرسنه ، خون آلود و زخمی ما تا گذشته ای نه چندان دور ، دو قدرت به ظاهر متخاصم یعنی کاپیتو- کمونیسم چون دو باله جغدی شوم و وحشتناک پرگسترده بودند و اکنون در زیر سایه این پرنده یک بال خون آشام ، یعنی کاپیتو-امپریالیسم ملت ها به سلاخی کشیده شده اند و به بردگی صاحبان سرمایه و زور درآمده اند .
براستقلال ملت ها ، به زور سرمایه و آتش و به نیرنگ مذهب و ایدئولوژی و مکتب ، لگام وابستگی نهاده اند و از آنان سلب اختیار کرده اند . آنان را در خانه هایشان ، در سرزمین و میهنشان که بصورت زندان هایی بزرگ درآورده اند ، زندانی کرده و زندان بانانی خودی و بیگانه برآنان گمارده اند .شرایط زندگی برروی این زمین برمبنای زور و فشار و قوانین حاکم برآن ، خود برآمده از این شرایط زور و فشار ، هرگز نمی تواند پاسخگوی واقعی نیازهای انسان فطری و طبیعی ، انسان آزاد و مختار باشد.
نبرد یا امپریالیسم و مزدوران و دست نشاندگان آنان ، نبردی برای استقلال ملت ها در سراسر زمین است . استقلال ملتها شعار نیست . فرمان تاریخ و طبیعت است .این نبرد را با یاری هم و تا برقراری استقلال تمامی ملت ها برروی زمین ، یعنی نابودی امپریالیسم ادامه می دهیم .
این شعار ، شعار سیاسی نیست . این آرمان بلند انسان ، نوشته شده بر تاریک بلند تاریخ و سرنوشت انسانیت است .
اینک با اتکا بر دو اصل آزادی و استقلال که برآمده از طبیعت و تاریخ اند ، به اصل عدالت اجتماعی می پردازیم .
سخن از عدالت اجتماعی در جهان امروز بی پایه و بی اساس است . زیرا آنگونه که دریافتیم پایه های عدالت اجتماعی بر آزادی انسان و استقلال ملت ها قرار دارد .
گوهرهای انسانی و ملی در شرایط وجود آزادی و استقلال فرصت شکوفایی می یابند .
در چنین شرایطی است که انسان یکان ، یکان و همگان برجایگاه شایسته خود قرار می گیرد وسود جویان ضد انسان دستشان کوتاه می شود و آنچه را که استثمار و بهره کشی می نامیم از جامعه انسانی ریشه کن می شود .
در چنین فضایی است که انسان و هر ملتی مالک بر کار خویش است و دیگری را بر کار او حقی نیست . از آنجا که هر کس مالک دست و پا و گوش و مغز و استخوان خویش است ، به همان دلیل باید بر ابزار تولید خویش نیز مالک باشد ، زیرا ابزار کار جز ادامه ی اعضا انسانی برای انجام کارهای او نیستند .
از آنجا که مالکیت انسان را بر اندامهایش حق طبیعی او می شناسیم ، باید امکان استفاده از ابزار تولید را نیز حق طبیعی او و حق مسلم ملت مربوط به او بدانیم .
این واقعیت انکار ناپذیر که درک آن بسیار ساده و آسان است ، امروز در چنگال کاپیتو- امپریالیسم اسیرگذشته و ابزار کار انسانها و ملتها به اختیار صاحبان سرمایه و یا عوامل دیکتاتوری توتالیتر و یا مزدوران و دست نشاندگان آنان درآمده است .
*************************
با این پیشگفتار برای پیکار مقدس رهایی بخش ایران ، امید است که در شناسایی اصول اعتقادی و مبانی اندیشه ای ما در جهت سرنگونی رژیم دست نشانده استعمار و امپریالیسم در ایران ، یعنی جمهوری منفور و اهریمنی اسلامی ، توفیقی نسبی حاصل شده است و امیدواریم که همه ی ما به عنوان انسان ، به عنوان افرادی از جامعه بزرگ ملی ایران ، به عنوان کوشندگانی در مسیر تکامل ، در سنگر مبارزه مقدس رهایی ایران ، با آگاهی ، با عشق و شیفتگی برای برقرری آزادی ، استقلال و عدالت اجتماعی ، که سه شعار اصلی و راستین میهن پرستان ایران می باشد، در کنار هم و با یاری هم پس از آزادی مردم ایران ، درفش مقدس سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران را به نشان پیروزی گرمی ، روشنی و توانایی ، بر فضای سرد و تاریک و اهریمین زاده ی جمهوری اسلامی در سراسر میهن آزاد شده و پیروزگر خود ایران گسترده نماییم .
نویسنده : هرمز
پاینده ایران !
|