۲۰۰۵

 

 
 

22بهمن روز عزای ملی

 

 

22بهمن روز عزای ملی همه ایرانیان آزاده و پاک سرشت است. روزیکه مرگ سایه شومش را بر سر ایران گسترد و بالهای سیاهش را چتر همه ایرانیان ساخت. روزیکه دست اجل آمد و یکی یکی گلهای نایاب این کهن بوم را چید و بی رحمانه پرپر کرد. آغاز وحشت بزرگ؛ آغاز درد و رنج و مرگ و قحطی وشکنجه.

و همه ساله ایرانیان این روزهای سیاه را به سوگ می نشینند و تنها حسرت می خورند و آه می کشند. آیا حسرت خوردن می تواند دوای این زخم عمیق مزمن باشد؟

امسال موقعیت ایران از نظر جهانی کاملا دگرگونه است. چشم همه دنیا نگران ادامه جکومت ملایان است و چشم ایرانیان نگران وقوع جنگ خانمانسوزی دوباره واین نگرانی به جاست که هنوز خانه ویران است و هنوز مین های بازمانده از جنگ 8 ساله قربانی می گیرد و هنوز چشم خانواده ها در میان خاک به دنبال پاره های استخوان عزیزانشان می گردد.

چاره چیست؟ این هشت پای خونخوار 27 ساله شده و آیا باید به انتظار بهمنی دیگر نشست و آه کشید و چشم به اسمان دوخت تا این بار به جای امام ماه نشین جادوگر، بمب و موشک از دیار غرب نازل شود؟ روشن است که راه دیگری هم هست. تا 22 بهمن این روز شوم و سیاه اهریمنی، کمتر از سه هفته زمان باقیست. زمان مناسبی است اگر بخواهیم و باور داشته باشیم که این شومی سیاه را می توان با همت بلند ایرانی شست و از دامان تاریخ میهن زدود.

22 بهمن تمام خبرگزاری های دنیا چشم به ایران دارد. امسال به عوض در خانه نشستن و روند مونتاژ تصاویر را از تلویزیون ها دنبال کردن؛ باید اختیار بازی را در دست گرفت. تظاهرات امسال 22 بهمن باید به نفع ایران پرستان تمام شود.

اینجا بر ایرانیان برون مرزی واجب است در چنین روزی با لباس سیاه به نشان عزای ملی و با در دست داشتن پوسترها و پلاکارد هایی که به صراحت روشنگر نامشروع بودن حاکمیت فعلی و بیانگر شرایط اسفناک ایران باشد، تظاهرات بزرگ وباشکوهی برگزار کنند. متاسفانه تظاهرات برون مرزی ها بیشتر به پیک نیک و پیاده روی دسته جمعی شباهت دارد. به همه چیز می خورد به جز مبارزه. یک روز را می شود بدون آفتاب گرفتن و خوش و بش و در ایستگاه های بین راه نشستن و کافه گلاسه خوردن و ... گذراند. یکبار هم که شده جدی باشیم و ملی بیندیشیم.

اما در داخل ایران، تنها یک دست مشکی پوشیدن نمی تواند گویای ضدیت و مخالفت جدی با حاکمیت باشد. خصوصا که محرم است و عمال رژیم هم سراپا مشکی می پوشند. زنان تحت ستم ایران هم که سیاه پوش 27 ساله اند. اینجا آنچه نشان دهنده ضدیت با حاکمیت است، پوشیدن لباس های کاملا مرتب و همراه آوردن بازو بند های مشکی است تا در موقعیت مناسب زمانیکه همه جمع شدند، این بازوبندها را علنی به لباس خود ببندند. وقتی جمعیت زیاد باشد می توان پلاکاردهای از قبل آماده شده را هم در معرض دید عموم قرار داد. جوانان مقیم ایران کار خود را بلدند. همیشه در شلوغی ها و مناسبت های خاص وقتی زمینه مساعد می شود؛ همه چیز سیاسی می شود و کلا شرایط عوض می شود. امسال نگاه جهان هم دنبال شماست و حاکمیت مثل سگ از افکار وبرداشتهای جهانی می ترسد. نمی بینید چطور به التماس افتاده اند تا اروپا به مذاکره با آنها رضایت دهد؟ فقط یادتان باشد تظاهرات آرام در ایران شعر است. اینجا باید مجهز و آماده دفاع بود. باید آنقدر مسلط بود که وقتی باتوم بدست های حکومتی به سوی گروهی از مردم یورش می برند، جمعیت به جای گیج شدن و فرار، به صورت دایره ای به آنها حمله کند و تلافی کند. داستان های کودکانه گل و لبخند و شیرینی در جنگ با دشمن تا دندان مسلح جمهوری اسلامی جواب نمی دهد. اگر این داستان های کودکانه را کنار بگذاریم و باور کنیم باید قبل از آغاز نوروز تازه، این موجودات کثیف را از صحنه گیتی محو کنیم، مطمئن باشید بدون هیچ جنگ و خونریزی نوروز را در ایران آزاد جشن خواهیم گرفت.

سازمان زنان و جوانان مبارز ایرانی ( تهران / ایران)

جوانان مبارز محله های تهرانپارس - تهران نو- نارمک- سید خندان وکوکا کولا

 

 

این مقاله رامیتوانید به یک دوست بفرستید

Friend's email:  

 

بالای صفحه

مقالات

صفحه اصلی